حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برای این امر، نام مسافر زمانمان را از داستان نامور فلسفی ابن طفیل ، یعنی حی بن یقظان ، به معنای زنده ، پسر بیدار، وام می گیرم . این نام اشاره به نفسی دارد که با فعال کردن عقل تولد دوباره یافته است . من او را ابن یقظان خواهم نامید.بی شک ابن یقظان از دسترسی آسان به اطلاعات شگفت زده می شد؛ اما آنچه او را بسی بیشتر شگفت زده می کرد این بود که مردمان هیچ نمی دانند این داده ها ربطی به هدف حیاتشان ندارد. او می دید که فهم آدمی از جایگاه واقعی اش ، تقریبا به نسبت افزایش داده ها، کاهش یافته است . هر چه از امور واقع بیشتر می دانند، معنای حقایق و طبیعت خودشان و دنیای پیرامونشان را کمتر درمی یابند.
ابن یقظان از عدم فهم غایت شناخت وحشت زده می شد. مردم گمان می کنند که دانش را باید برای سلطه بر محیط طبیعی و اجتماعی و نیز آسان سازی زندگی مادیشان به دست آورند. در نظر ابن یقظان ، طلب معرفت که پیامبر(ص ) آن را بر انسان ها واجب کرد، کسب اطلاعات یا زندگی بهتر نیست ؛ بلکه طلب فهم قرآن و حدیث و براساس آن خودشناسی ، خودآگاهی و معرفت به آیات الهی در جهان و نفس است . طلب حکمت و سلطه بر نفس است نه کنترل و دستکاری جامعه و جهان . او حتما از سوءاستفاده مردم از واژه هایی مانند دانشمند یا متفکر یکه می خورد. او بی درنگ متوجه می شد که مردم واژه دانشمند را برای خطاب به صاحبان علمی که به تنهایی درست و موثق فرض می شود، به کار می برند.
اما او می دید که معرفت علمی تنها وسیله ای برای فهم ظواهر است تا با دستکاری در پدیده ها به خواست های نفس انسانی دست یابند. به نظرش می آمد که آنچه مردم امروزه آن را علم خطاب می کنند شبیه آن چیزی است که در دوران وی سحر و جادو نامیده می شد. مطمئنا_ هدف همان است : دست بردن در آفرینش خدا به خاطر اهدافی کوته بینانه اگر نگوییم شیطانی به کمک وسایلی که به توانایی های معمولی بشر محدود نیستند. در باب کلمه متفکر می اندیشید روشنفکر کسی است که به خدا، جهان و نفس انسانی محققانه و نه مقلدانه معرفت دارد. متفکر کسی است که تنها مدعی معرفت به آن چیزی است که برای خود محقق کرده است ، در غیر این صورت از اهل فن نقل خواهد کرد یا جهل خود را خواهد پذیرفت .
ابن یقظان مشاهده می کرد دانشمندان ، متفکران و محققان امروزین همه معرفتشان را با تقلید و نه تحقق به دست آورده اند. آنها داده ها را بدون تحقیق درستی شان از دیگران می گیرند و آن گاه براساس این داده های وام گرفته ، نظریه ها و رفتارهای خود را می سازند و این باعث تکثیر بی پایان داده های نویی می شود که به هیچ بنیان استواری بازنمی گردند. کارشناسان رشته های مهم و علمی جدید، پدیده ها را آن گونه که هستند نمی شناسند، بلکه معرفت آنها براساس اجماع همکاران ، برساخت های ریاضی ، تخیلات نظری و پیش فرض های ایدئولوژیکی است .ابن یقظان می اندیشید که دانش آموختگان دوران ما، در حالی که در واقع هیچ چیز نمی دانند، تصور می کنند که به هر نوع پدیده ای علم دارند. شناخت تحقیق شده و تحقق یافته بداهت یقین را به همراه دارد، اما آدمیان امروزه درباره هیچ چیز اطمینان ندارند.
از آنجا که همه گونه های اطلاعات و آموزش های ایشان از گونه های مختلف آموزه های نقلی است ، پس در خود و برای خود چیزی نمی دانند. ابن یقظان از چندخدایی زننده ای که نیروی محرک تلاش های فردی و اجتماعی است ، شگفت زده می شد. او می دید که دنیای امروزین با نام هایی محترمانه و بظاهر علمی مانند توسعه و پیشرفت کثرت خدایان را تصدیق می کند.به جای جهان بینی توحید، جهان بینی تکثیر را می دید.
او بسرعت می فهمید که راه حل های مختلف فنی ، علمی ، اجتماعی و سیاسی که برای آوردن صلح و هماهنگی به جهان پیشنهاد می شوند، تنها حاکمیت تکثیر را نیرومندتر می کنند. ابن یقظان از دیدن این که حتی محققان و دانشمندانی که خودشان را دیندار می دانند، به این که تنها راه شناخت درست چیزها از کثرت آغاز می شود نه وحدت ، بیشتر متحیر می شد.در سنت عقلی وی ، تمام تفکر با فهم وحدت نخستینی شروع می شد که در زیر هر تکثر ظاهری و فراتر از آن وجود دارد و به همه چیز معنا می دهد، از ستارگان و اجرام سماوی گرفته تا معادن و گیاهان ، از آموزه های نبوی گرفته تا منطق و ریاضیات ؛ اما او می دید که مردم دیندار مدعی اند که دانش امروزین تعارضی با وحدت نخستین ندارد، چراکه تنها روش یا راهی برای فهم ساختارها و کارکردهاست . او از چندخدایی زننده ای که گمان می برد فهم درست کثیر، جدای از واحد ممکن است ، متعجب می شد.
ما چگونه می توانیم بدون توجه به آفریننده ذهن که کارکردها و ساختارها را طرح می کند و بدون توجه به اهداف و آمال ذهن طراح ، به سراغ روش ها و ساختارها برویم ؟ همه اینها برای ایجاد برخی واقعیات مستقل است و ایجاد واقعیات ، چیزها و روش ها بدون تبیین آشکار این که اینها چه سان تابع اصول حقیقت واحد، دقیقا همان تکثیر است . ابن یقظان همراه با کثرت خدایان که با نام های احترام آمیز و انتزاعی نامیده می شوند، مراتب کشیشان را می دید که این خدایان را بندگی می کنند و پیروان خود را تهییج می کنند که خود را در این پراکندگی و گیجی غوطه ور کنند.او می دید که هر حوزه کشیشی ، حسودانه دانش درون گروهی خود را از [دسترس] مردم عامی حفظ می کند؛ اما این را نیز متوجه می شد که این مردم عامی که خود را از معدود روشنفکران تاریخ می دانند دیگر ایمانی به کشیشان ندارند. بنابراین کشیش ها خود را دکتر، جراح ، فیزیکدان ، زیست شناس ، مهندس ، جامعه شناس ، سیاستمدار، برنامه ریز، حقوقدان ، استاد و کارشناس می نامند.
ابن یقظان شگفت زده می شد که این همه آدم گمان می کنند که کشیشان دانش مقدس نقلی ای با خود دارند که شایسته تقلید و اطاعت کورکورانه است .ابن یقظان از سنتی دینی می آمد که اصولا نگاه تیره ای به کشیشان دارد. او متعجب نمی شد که هر گروه از کشیشان برای به دست آوردن سهم بیشتری از ثروت ، شهرت و سلطه اجتماعی با دیگران در رقابت است . او احتمالا از دیدن معابد عظیمی که آنان به نام خدایانشان برای خود ساخته اند مانند کلیسای جامع پزشکی ، فناوری و تحقیقات ، تحت تاثیر قرار می گرفت .
او از زشتی عمارات و آداب غیرقابل وصفی که برخی کشیشان پیروان خود را به آن وادار می کنند مانند آخرین مناسک مومنان به [خدای] پزشکی ، وحشت زده می شد. کوتاه سخن ، ابن یقظان نه تنها از باورهای گمراه مردم عادی ، بلکه از کثرت [اندیشی] پیچیده طبقه دانشگاهی هراسان می شد. در هر دو وجه می دید که آدمیان هر گونه فهمی را نسبت به این که چه چیز براستی واقعی است ، از دست داده اند. او از این که مردمان خود را در امیدهای بی معنا و تلاش های موهوم غوطه ور می کنند، سراسیمه می شد. او از کوری خودخواسته نسبت به حقیقت دائمی ، ابدی و حاضر در همه جا که نور دریابنده و دریافتنی خداست ، هراسان می شد.
او از ناآگاهی به ساختار سلسله مراتبی جهان و روح و یکنواخت سازی جهان که مظاهر مادی را تنها واقعیت موجود می نمایاند، مبهوت می شد. او از آن که مردمان آزادی خود را تسلیم دانش درون گروهی عده ای کرده اند، متحیر می شد. او متعجب می شد از این که گروهی به نام طبقه روشنفکر گمان می برند توحید و همه آنچه در روزگار گذشته مطلوب انسان ها بوده ، فریب های گمراهی ، خیالپردازی های خوش خیالی ، توجیهاتی برای بی عدالتی های اجتماعی و عوارض مسائل روانی بوده است ، اما آنچه احتمالا بیش از همه او را ناراحت می کرد، این است که والدین مسلمان هیچ تصور صحیحی درباره چگونگی راهنمایی فرزندانشان در مسیر توحید ندارند. آنان پذیرفته اند که دین ، جهل و خرافه است و مطالعه میراث اسلامی جز وقت تلف کردن نیست ، چراکه علم جایگزین آن شده است . آنها به فرزندانشان اجازه تحصیل دین نمی دهند مگر وقتی که همه راههای پیشرفت بسته شده باشد. پزشکی ، علم ، مهندسی و مدیریت بازرگانی و در امریکای شمالی حقوق ، از آنجا که منبع درآمد سرشاری هستند، حرفه های برگزیده اند؛ بنابراین ، به جای ترغیب فرزندان به جستجوی شناخت خدا و شناخت هدایت او، به پیوستن آنان به یکی از این حوزه ها اصرار می ورزند. دانشی که فرزندانشان تحصیل می کنند، هنوز از انواع دانش های نقلی است .ابن یقظان بعد از نگاهی گذرا به اطراف ، بی شک منتظر بازگشت به جهانی خواهد بود که درکی از تناسب و هماهنگی را داراست .
نویسنده : پروفسور ویلیام چیتیک
مترجم : سیدامیرحسین اصغری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....