همان ابتدای میدان که میرسم تابلوی بزرگ داروخانه 17 شهریور توی چشمم است. از یکی از مغازهدارها که میپرسم، میگوید او و این داروخانه سالهاست که اینجا هست؛ با این که همان مغازهدار سنش به سختی به 30 سال میرسد. وارد داروخانه که میشوم به سراغ مرد سپیدمویی میروم و خودم را معرفی میکنم. عینکش را کمی جابهجا میکند و نسخهای را که در دستش است میدهد به شاگردش و انگار او هم تمام سوژه ما را بداند تعریف میکند: «آن زمانها ما فقط دنبال بهانه میگشتیم و همه چیز را بهانه میکردیم که تجمع کنیم. حالا ممکن بود این تجمع از یک جلسه قرائت قرآن شبهای رمضان باشد یا چیز دیگر. شهادت حاج آقا مصطفی (فرزند امام) که گل سرسبد این قیام بود، اما با شهادت یک شخص معمولی هم ما برای او مراسم ختم و هفت و چهلم و حتی سال میگرفتیم و پای ثابت تمام این مراسمات یک سخنرانی آتشین علیه شاه بود و بعد هم تظاهرات».
«13 شهریور 1357 که اتفاقا مصادف با روز عید فطر بود راهپیمایی تاریخی و بزرگی برپا شد، بهطوری که جمعیت از قیطریه تا میدان آزادی آمده بودند. همان جا شهید مفتح هم نماز را خواند و بعد آن هم شهید بهشتی سخنرانی کرد. این تجمع بهصورتی بود که تمام مردم در آن حضور داشتند، حتی خانمهایی که محجبه نبودند روسری یا حتی چادرنمازی تهیه میکردند و به جمعیت میپیوستند». اینها را مغازهدار دیگری به ما میگوید که اتفاقا آمده است داروهایش را در داروخانه بگیرد. من هنوز دارم به پیرمرد داخل تاکسی فکر میکنم و این اتفاقاتی که انگار همه میدانستند آمدهام اینجا چه کار کنم.
این تظاهرات در روز 16 شهریور ماه بار دیگر تکرار و در بین مردم اعلام شد که صبح روز بعد، یعنی 17شهریور ماه در میدان و خیابان ژاله (شهدا) تجمع صورت خواهد گرفت. «این تجمع 17شهریور اصلا حرکتی سازماندهیشده نبود. در همان روز 16شهریور یک عدهای همین طور دهان به دهان این زمزمه را میکردند که بعد از مدتی بهصورت شعار درآمد: فردا صبح، 7 صبح، میدان ژاله».
در اولین ساعات جمعه 17 شهریور سال 1357، ارتشبد اویسی از رادیوی تهران و حومه اعلام حکومت نظامی کرد. مردم تهران که از حکومت نظامی اطلاع نداشتند پیش از ساعت 6 صبح و پس از ادای فریضه نماز، از خانهها بیرون آمده و سیلآسا روی به خیابانها آوردند، مرکز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای کنونی) بود، همین که مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانکها و زرهپوشهای نظامی و ماموران مسلسل به دست حکومت نظامی غافلگیر شدند.
پیرمرد نفسی چاق میکند و انگار همان روزها را دوباره ببیند نگاهی به بیرون از داروخانه میکند و میگوید: «مردم بدون اعتنا به سربازان به حرکت خود ادامه دادند. از خیابانهای اطراف سیل جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی به سمت میدان ژاله در حرکت بودند. ماموران مسلح چند بار اخطار دادند، فریاد اللهاکبر و لاالهالاالله همه جا را پر کرده بود. با نزدیک شدن ظهر به تدریج میدان ژاله که حالا به میدان شهدا تبدیل شده، در هالهای از سکوت مرگبار فرو رفت».
یک خبرنگار خارجی که از نزدیک در جریان ماجرای 17 شهریور 57 بوده، مشاهدات خود را از آن روز چنین میگوید: «هلیکوپترها برای پراکندهکردن مردم از مسلسل و مواد تخریبی استفاده میکردند و این صحنه واقعا به میدان اعدام شباهت داشت.»
دکتر بهشتی هم درباره این روز و همین زمان نوشته است: «روز چهارم شوال سال 57 که مصادف بود با روز 16 شهریور، دومین راهپیمایی پرشکوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت. هنگامی که جمعیت راهپیمایان به پیچ شمیران آمدند نماز ظهر را به اتفاق خواندیم... شاید حوالی دانشگاه بود که عده زیادی که هنوز ترس از دلشان زدوده نشده بود گفتند: مردم را به کجا میبرید، قتلگاه؟ گفتم نمیبریم، با هم میرویم. اگر قتلگاه است با هم میرویم».
17 شهریور 1357 واقعهای رخ داد که پس از گذشت نزدیک به 30 سال، هنوز نکات جدیدی درباره آن مطرح میشود. این واقعه در مهجوریت بهسر میبرد. از یک سو سازمانهای فرهنگی، شاهدان واقعه و دیگر نهادهای تاریخی مرتبط شاید نتوانستهاند ابعاد آن را برای نسل سوم انقلاب به تصویر بکشند. از سوی دیگر عدهای با اغراض سیاسی و در پی تطهیر حکومت پهلوی برآنند تا ثابت کنند اساسا کشتاری در این روز اتقاق نیفتاده است! حتی کار بدانجا رسیده که ادعا شده تصویر کف دست خونینی که روی تابلوی «میدان ژاله» نقش بسته و نماد واقعه 17 شهریور به حساب میآید رنگ است و نه خون!
در این روز جوانان بسیاری جان خود را از دست دادند و به خاطر به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی، به قربانگاه عشق و شهادت شتافتند. رژیم در حال فروپاشی، تعداد شهیدان 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام کرد و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام کرد. شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا هیچگاه مشخص نگردید، ولی بهیقین، این رقم از 4 هزار تن افزونتر بود و یکی ازبزرگترین فجایع تاریخ انقلاب به شمار میرود.
نماز عشق
آن روز میدان ژاله، مصلای عشق شد و جمعه، رنگ خون به خود گرفت. در آن روز، هزاران لاله در میدان ژاله رویید و جوانان پاکدل و پاکسیرت راه شرافت و شهادت را برگزیدند و تیرهای بلا و گلولههای ظلمت را به جان و دل خریدند. آن روز، میدان ژاله کربلای ایران بود و هزاران نمازگزار، نماز عشق را با خون وضو کردند و تا ملکوت پرگشودند. نام شهیدان 17 شهریور تا همیشه تاریخ، سرخ و یادشان همواره سبز است.
پیشانی تاریخ، از نام بلند آنان میدرخشد؛ مردانی که برای برپا نگهداشتن آرمانهای خویش و برای برافراشتن پرچم رهایی و آزادگی، همه توان خود را در طبق اخلاص نهادند و با مال و جان خود، در این راه به جهاد برخاستند و با سلاح ایمان، به جنگ استبداد پهلوی شتافتند. آن روز هم مثل همیشه، «حق»، خود را در مقابل «باطل» میدید؛ باطلی که جز به کشتن نمیاندیشید و حقی که جز به کشته شدن و شهادت!
انگار درهای آسمان باز شده و عطر بهشت، از سمت آسمان میوزید. پلکانهایی آکنده از نور، در میدان ژاله گذاشته شده بود و تنهای سرخ گداخته از گلولهها، در آغوش فرشتگان آرام میگرفت.
وحید پرهیزگار
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)