پسا‌جنگ را امروز باید نوشت

پساجنگ
پسا‌جنگ از روز پایان جنگ آغاز نمی‌شود؛ از همین امروز آغاز شده است. اگر ایران قرار است از یک دوره پرتنش و دشوار عبور کند، نباید منتظر بماند تا همه‌چیز آرام شود و سپس درباره آینده تصمیم بگیرد. آینده باید همین امروز طراحی شود؛ با نقشه‌ای روشن، اولویت‌هایی مشخص، مسئولیت‌هایی شفاف و برنامه‌ای که اجرای آن از نخستین لحظه پس از پایان بحران آغاز شود.
کد خبر: ۱۵۶۴۳۳۰
نویسنده کاظم یاوری نسب

جنگ برای هر کشوری تنها ویرانی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها نیست؛ آزمونی برای اقتصاد، حکمرانی، سرمایه اجتماعی، امنیت، آموزش و توان ملی است. بنابراین پسا‌جنگ نیز نباید صرفاً به معنای بازسازی آنچه آسیب دیده باشد. بازسازی، بازگرداندن کشور به گذشته است؛ اما هدف ایران باید ساختن آینده‌ای قوی‌تر از گذشته باشد.

از بازسازی تا جهش

هدف نباید فقط ترمیم خسارت‌ها، بازسازی ساختمان‌ها و احیای زیرساخت‌های آسیب‌دیده باشد. ایران باید از این مرحله مقاوم‌تر، توانمندتر، ثروتمندتر، علمی‌تر و منسجم‌تر خارج شود.

تجربه کشورهایی که پس از جنگ توانسته‌اند مسیر توسعه را طی کنند نشان می‌دهد که بازسازی موفق، تنها ساختن آنچه ویران شده نیست؛ بلکه فرصتی برای بازطراحی اقتصاد، صنعت، آموزش، زیرساخت و سرمایه انسانی است.

بنابراین پرسش اصلی این نیست که چگونه ایران را به قبل از جنگ بازگردانیم؟ پرسش مهم‌تر این است که چگونه ایران پس از جنگ را به کشوری تبدیل کنیم که هزینه تهدید و حمله به آن برای هر دشمنی غیرقابل‌قبول باشد؟

فونداسیون ایران آینده؛ مدرسه و دانشگاه

اگر قرار باشد مهم‌ترین سرمایه‌گذاری پسا‌جنگ را انتخاب کنیم، بدون تردید آموزش و سرمایه انسانی در صدر قرار می‌گیرد.

هر جاده‌ای را می‌توان دوباره ساخت، هر کارخانه‌ای را می‌توان احیا کرد و هر ساختمان آسیب‌دیده‌ای را می‌توان بازسازی کرد؛ اما اگر نسل آینده را برای جهان جدید آماده نکنیم، هیچ‌کدام از این اقدامات پایدار نخواهد بود.

ایران آینده از کلاس درس ساخته می‌شود؛ از کودک، معلم، مدرسه، دانشگاه و نظام تعلیم و تربیتی که باید انسان‌هایی خلاق، پرسشگر، متخصص، کارآفرین و مسئول تربیت کند.

باید از امروز بپرسیم: انسان ایرانی بیست سال آینده قرار است چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ حافظه‌محور یا خلاق؟ مدرک‌گرا یا مهارت‌محور؟ متقاضی استخدام یا سازنده فرصت شغلی؟

هیچ کشوری بدون انسان توانمند، قدرتمند نمی‌شود.سرمایه‌ای مهم‌تر از کارخانه و تجهیزات

قدرت ملی فقط با اقتصاد، فناوری و توان دفاعی ساخته نمی‌شود. سرمایه اجتماعی، ستون پنهان قدرت ملی است.

جامعه‌ای که مردم آن امیدی به آینده ندارند، احساس بی‌عدالتی می‌کنند یا خود را در سرنوشت کشور سهیم نمی‌دانند، در برابر بحران‌ها آسیب‌پذیرتر است.

پسا‌جنگ باید زمان بازسازی اعتماد، امید و مشارکت باشد.

مردم نباید فقط در روزهای سخت و بحران، مخاطب سیاست‌گذاری باشند و در زمان ساختن آینده به تماشاگر تبدیل شوند.

کشور را نمی‌توان فقط برای مردم ساخت؛ باید با مردم ساخت.

اعتماد نیز با همایش و شعار ایجاد نمی‌شود؛ با شفافیت، عدالت، پاسخگویی، مشارکت واقعی و مشاهده نتیجه مشارکت مردم شکل می‌گیرد.

ایران فقط تهران نیست

برنامه پسا‌جنگ نمی‌تواند یک نسخه واحد برای همه ایران باشد

بحران آب یزد با گیلان یکسان نیست؛ ظرفیت صنعتی یک استان با ظرفیت کشاورزی استان دیگر تفاوت دارد و مسائل یک روستا با مسائل یک کلان‌شهر متفاوت است.

بنابراین باید یک چشم‌انداز ملی وجود داشته باشد، اما در کنار آن، برای استان‌ها، شهرستان‌ها، شهرها، بخش‌ها و روستاها نیز برنامه متناسب با واقعیت همان منطقه تدوین شود.

آینده ایران نباید فقط در تهران نوشته شود. صدای روستا، کشاورز، صنعتگر، معلم، دانشجو، کارآفرین و جوان نیز باید در این نقشه ملی شنیده شود.

برنامه باید هم از بالا به پایین جهت بگیرد و هم از پایین به بالا شکل بگیرد.

ده ستون ایران پس از جنگ

برنامه ملی پسا‌جنگ باید دست‌کم بر ده محور استوار باشد:

۱. امنیت، دفاع و بازدارندگی

۲. اقتصاد مولد و مقاوم

۳. صنعت، فناوری و تولید پیشرفته

۴. انرژی و امنیت انرژی

۵. آب، محیط‌زیست و امنیت غذایی

۶. زیرساخت و توسعه متوازن سرزمین

۷. آموزش، علم و سرمایه انسانی

۸. حکمرانی کارآمد و دولت پاسخگو

۹. سرمایه اجتماعی، عدالت و کیفیت زندگی

۱۰. دیپلماسی و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی ایران

 

این محورها از یکدیگر جدا نیستند. آموزش به صنعت متصل است، صنعت به انرژی، انرژی به آب، اقتصاد به سرمایه اجتماعی و همه اینها به امنیت ملی و جایگاه ایران در جهان پیوند دارند.

قدرت ملی زمانی ساخته می‌شود که این حلقه‌ها در کنار یکدیگر کامل شوند.

دو برنامه، هم‌زمان

ایران برای دوران پساجنگ به دو برنامه موازی نیاز دارد.

نخست، برنامه اضطراری شش‌ماهه برای تثبیت اقتصاد، حمایت از مردم، تأمین آب و انرژی و غذا، ترمیم زیرساخت‌های حیاتی، احیای تولید و بازگرداندن کشور به حداکثر تاب‌آوری.

دوم، برنامه جهش ملی سه، ده و بیست‌ساله برای اصلاح و تحول در آموزش، اقتصاد، علم، صنعت، انرژی، آب، زیرساخت، حکمرانی، سرمایه اجتماعی و توان دفاعی.

کشور باید هم‌زمان امروز را نجات دهد و فردا را بسازد.

چه کسانی ایران آینده را بنویسند؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها همین است.

اگر همان ساختارهای اداری، همان روش‌های قدیمی و همان نگاه‌های گذشته، برنامه آینده را تدوین کنند، خطر آن وجود دارد که دوباره با سندی قطور، جلساتی متعدد و پروژه‌هایی مواجه شویم که بخشی از آنها روی کاغذ باقی می‌ماند.

دانش استادان دانشگاه ضروری است، اما کافی نیست. تجربه مدیران لازم است، اما کافی نیست.

تجربه نسل‌های گذشته باید در کنار انرژی نسل‌های جدید قرار گیرد؛ جوانان، نسل Z و نسل‌های آینده باید نه به‌عنوان مخاطب برنامه، بلکه به‌عنوان صاحب آینده در فرآیند تصمیم‌سازی حضور داشته باشند.

تجربه بزرگان، دانش متخصصان، تجربه میدان، انرژی جوانان و صدای مردم، می‌تواند ترکیب مناسبی برای طراحی ایران آینده باشد.

مردم؛ شریک ساختن ایران

مشارکت مردم نباید به یک نظرسنجی یا چند جلسه تشریفاتی محدود شود.

کشاورز باید درباره آب سخن بگوید؛ معلم درباره مدرسه؛ صنعتگر درباره تولید؛ دانشجو درباره دانشگاه؛ جوان درباره اشتغال و روستایی درباره آینده روستا.

پیشنهادها باید در یک بانک ملی مسائل و راه‌حل‌ها ثبت، تحلیل و اولویت‌بندی شوند و در نهایت به پروژه‌های مشخص تبدیل شوند.

از مردم فقط نپرسیم: چه می‌خواهید؟

بپرسیم: مسئله چیست و راه‌حل شما چیست؟

این همان مشارکت واقعی است؛ مشارکتی که خود می‌تواند به تولید سرمایه اجتماعی منجر شود.

مراقب دام همایش و سند باشیم

پسا‌جنگ نباید به صدها جلسه، کارگروه، همایش و سند جدید تبدیل شود.ایران به جلسه بیشتر نیاز ندارد؛ به تصمیم و اقدام نیاز دارد.

هر کارگروه باید در نهایت بتواند به چند پرسش ساده پاسخ دهد:

مسئله چیست؟

راه‌حل چیست؟

پروژه کدام است؟

هزینه چقدر است؟

مسئول اجرا کیست؟

زمان‌بندی چیست؟

شاخص موفقیت کدام است؟

اگر خروجی یک جلسه این موارد نباشد، باید درباره ضرورت برگزاری آن جلسه دوباره فکر کرد.

ایران به یک سند دیگر برای بایگانی نیاز ندارد؛ به نقشه عملیات ملی نیاز دارد.

از همین امروز

ممکن است گفته شود ساختارهای موجود همان ساختارهای قبلی هستند. درست است؛ اما کشور نمی‌تواند منتظر بماند تا همه‌چیز تغییر کند.

با همین دولت، همین مدیران و همین دستگاه‌ها می‌توان آغاز کرد؛ اما با روش متفاوت.

دولت باید آغازگر باشد، اما مالک انحصاری برنامه نباشد. استاندار باید فرآیند را فعال کند، اما برنامه استان را پشت درهای بسته ننویسد. دانشگاه باید دانش و راه‌حل ارائه کند، اما خود را تنها صاحب حقیقت نداند.و مهم‌تر از همه، مردم باید بدانند نظرشان چگونه به تصمیم و تصمیم چگونه به اقدام تبدیل شده است.این فرآیند باید از روستا تا شهر، از شهرستان تا استان و از استان تا سطح ملی شکل بگیرد.

همین امروز؛ نه بعد از عادی شدن شرایط و نه پس از بحران بعدی.دیر شده است؛ اما برای ایران نه

دیر شده است؛ برای آزمون‌وخطاهای پرهزینه، برای برنامه‌های کاغذی، برای جلسات بی‌نتیجه و برای اینکه پس از هر بحران تازه متوجه ضعف‌های خود شویم.

اما برای ساختن ایران دیر نشده است.

انتخاب پیش روی ما روشن است: یا فقط خرابی‌ها را تعمیر کنیم، یا ایران را از نو قدرتمندتر کنیم؛ یا فقط اقتصاد را سرپا کنیم، یا اقتصادی بسازیم که در برابر فشارها و تحریم‌ها تاب‌آوری بیشتری داشته باشد؛ یا فقط زیرساخت‌ها را بازسازی کنیم، یا زیرساخت‌هایی بسازیم که ایران آینده را پشتیبانی کنند.

می‌توانیم از مردم فقط بخواهیم در سختی‌ها کنار کشور بایستند؛ یا کشوری بسازیم که مردم احساس کنند آینده آن متعلق به خودشان است.

هدف باید روشن باشد:

ایران پس از جنگ باید از ایران پیش از جنگ قوی‌تر باشد؛ در اقتصاد، علم، آموزش، صنعت، فناوری، انرژی، آب، زیرساخت، سرمایه اجتماعی، حکمرانی، دیپلماسی و قدرت دفاعی.

آن‌قدر توانمند که هیچ تهدیدی نتواند آینده‌اش را به‌سادگی گروگان بگیرد؛ آن‌قدر ریشه‌دار که بحران‌های خارجی نتوانند مسیر توسعه‌اش را متوقف کنند و آن‌قدر قدرتمند که امنیت، رفاه و پیشرفت را هم‌زمان برای نسل‌های آینده تضمین کند.

جنگ ممکن است ویران کند؛ اما آینده را ما می‌سازیم.و برای ساختن این آینده، دیگر حتی یک دقیقه هم نباید کشور را معطل گذاشت.

پسا‌جنگ را امروز باید نوشت.

newsQrCode
ارسال نظرات
کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیس‌جمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاه‌ها هرچه‌سریع‌تر تسویه شود

کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

نیازمندی ها