در مقابل، بسیاری تحت تأثیر سخنان امپراتورمآبانه دونالد ترامپ قرار گرفتند؛ سخنانی که میکوشید در لحظه افول، تصویری از قدرت و اقتدار را بازسازی کند. فیلسوف آلمانی (هگل) از پیشگامان ایدهآلیسم اروپایی، بر این باور بود که تاریخ با عقل سازگار است؛ گزارهای که پیش از آنکه ابداع هگل باشد، ریشهای قرآنی دارد. تاریخ عرصه بیهودگی و تصادف نیست بلکه مجموعهای از سنتها و قوانین انباشته است که در طول زمان روی هم قرار میگیرند و در نهایت، وضعیت تمدنی و تاریخی متفاوتی را پدید میآورند و مسیر تاریخ را تغییر میدهند. هگل این قوانین را «عقلانیت تاریخ» مینامید. جشنهای امسال آمریکا با بدترین جنگی که این کشور از زمان تبدیل شدن به قدرت مسلط جهان پس از جنگ جهانی دوم تجربه کرده، همزمان شد؛ کشوری که خود را در جایگاه ژاندارم جهان قرار داده بود تا نظم نظام جهانیای را سامان دهد که در عمل، چیزی جز چهره زشت هرجومرجی نیست که دولتهای آمریکا در سراسر جهان گسترش دادهاند. جنگ علیه ایران ــ جنگی که ترامپ میخواست آن را به بزرگترین پیروزی آمریکا در خاورمیانه تبدیل کند تا با ثبت این پیروزی به پایان دوران خود برسد و پس از آن برای نوشتن خاطراتش فارغ شود ــ به بزرگترین باتلاق یا گورستان تسلیحات آمریکایی تبدیل شد و آخرین میخ را بر تابوت امپراتوریای کوبید که جز بر استخوانها و خونها بنا نشده است. ترامپ با غرور تصور میکرد جنگ با ایران چیزی بیش از یک دور کوتاه درگیری نخواهد بود که خیلی زود با کسب یک پیروزی سریع پایان مییابد. همین تصور بود که هنگامی که در فوریه گذشته حمله خود را در کنار رژیمصهیونیستی آغاز کرد، او را در برابر خبرنگاران خوشبینتر کرده بود در حالی که کلماتش را میجوید و سپس فرو میبلعید. ترامپِ جنگجو تازه از کارزار ونزوئلا با تاج پیروزی بازگشته بود و احساس میکرد ایران نمیتواند دشوارتر از کاراکاس باشد. او میخواست از رژیم صهیونیستی حمایت کند اما در میانه راه گرفتار شد. ایران همواره در صدر دستور کار دولتهای متوالی آمریکا قرار داشته است اما هیچیک از آنها جرأت نکردند مستقیما وارد یک نبرد نظامی با ایران شوند. آنها ترجیح میدادند از طریق جنگهای غیرمستقیم، تحریمهای اقتصادی، محاصره و تحریک محیط پیرامونی ایران به اهداف خود برسند. تنها ترامپ ــ به دلیل حماقت سیاسیاش ــ جرأت کرد این ماجراجویی را آغاز کند؛ ماجراجوییای که کشورش را چه در عرصه داخلی و چه در سطح خارجی با بحرانهایی بیسابقه مواجه کرد. در داخل آمریکا، تصمیم یکجانبه او با انتقادات گستردهای روبهرو شد؛ تا جایی که حتی برخی از متحدانش از اطراف او پراکنده شدند و شماری نیز استعفا دادند. زیرا او به نداشتن طرحی روشن برای جنگ متهم شد. در عرصه خارجی نیز آمریکا را از متحدان اروپاییاش در ناتو دور کرد و خود را در این رویارویی تنها یافت بهگونهای که اکنون از اروپاییها و دیگر کشورهای جهان برای کمک درخواست میکند و برای گشودن محاصره تنگه هرمز به التماس افتاده است.
بدین ترتیب، محاصرهای که آمریکا علیه ایران اعمال کرده بود، به محاصرهای ایرانی علیه آمریکا تبدیل شد. یک ضربالمثل مراکشی میگوید: «آنکه با زور ادعای قدرت میکند، با همان قدرت جان میدهد.» جنگ علیه ایران میزان واقعی قدرت آمریکا را محک زد و ابعاد حقیقی این قدرت را آشکار ساخت؛ آنجا که پای ملتی در میان باشد که حاضر نیست از شرافت خود دست بکشد. برخی خردمندان جهان نیز با دقت، درس ایران را دریافتند و به همزمانی میان دویستوپنجاهمین سالگرد «روز استقلال» آمریکا و جنگ علیه ایران توجه کردند تا درنگی داشته باشند بر عقلانیت تاریخ؛ عقلانیتی که سرانجام به سوی شکست ظلم و استبداد جهانی حرکت میکند. همانگونه که ابنخلدون و پس از او آرنولد توینبی معتقد بودند هر تمدنی ناگزیر است به مرحلهای از پیری برسد؛ مرحلهای که با فرسایش و فروپاشی همراه است. از طنزهای روزگار نیز این است که دوران پیری انسان با زوال عقل و هذیان همراه میشود؛ هنگامی که آدمی به سنین بسیار بالا میرسد؛ و این ویژگی، بهزعم نویسنده، با شخصیت ترامپ که به مرحله هذیان و زوال عقل رسیده، مطابقت دارد. تاریخ به ما میآموزد امپراتوریها همواره در کنار امپراتوری احمق سقوط میکنند؛ امپراتوریای که تصور میکند از همه کسانی که پیش از او آمدهاند، بزرگتر و قدرتمندتر است.