در گفتوگو با کارگردان «افسانه سپهر» مطرح شد:
اینکه چرا یک رخداد تاریخی متعلق به بیش از یک سده قبلتر (مشروطه، حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پیش) همچنان برای امروز اهمیت دارد؟
در این باره تعبیر رهبر شهیدمان درباره مشروطیت بسیار عمیق و تأمل برانگیز بود، (توفیق داشتیم در صدمین سالگرد مشروطیت که خدمت ایشان بودیم و پیامی در این باره صادر کردند). واقعه مشروطیت از نگاه ایشان دومین حادثه بزرگ تاریخ ایران پس از ورود اسلام بهشمار میآید. به تعبیر ایشان اگر ورود اسلام نخستین رخداد بزرگ تاریخ ایران است، مشروطیت را باید دومین حادثه بزرگ در این مسیر تاریخی دانست.
در ادامه باید اندیشید چنانچه قائل به تحول و دگرگونی زمانه هستیم آیا اساسا تاریخ تکرار میشود؟ اگر پاسخ مثبت است، تکرار تاریخ دقیقا به چه معناست؟
پاسخ این پرسش را باید در مباحث فلسفه تاریخ جستوجو کرد. یکی از مهمترین مباحث این حوزه، عناصر تکرارشونده تاریخ است. تاریخ از آن جهت قابلیت تکرار دارد که انسان با همه پیچیدگیهایش، در بسیاری از ویژگیها و رفتارهای بنیادین تکرار میشود. همچنین پیشبینی تاریخ آسان نیست. زیرا پیشبینی رفتار انسان دشوار است.
برای نمونه، خورشیدگرفتگی را میتوان با دقت پیشبینی کرد. زیرا سامانه خورشیدی نظمی ثابت و قابل محاسبه دارد، اما درباره رخدادهای انسانی چنین قطعیتی وجود ندارد. هیچگاه نمیتوان وقوع یک انقلاب را با دقت پیشبینی کرد. نهایتا میتوان بر پایه برخی نشانهها، احتمالاتی را مطرح ساخت. زیرا ممکن است عاملی پیشبینی نشده، همه معادلات را دگرگون کند؛ وقوع یک جنبش یا انقلاب را شتاب ببخشد یا برعکس آن را به تأخیر اندازد.
البته از این واقعیت نیز نمیتوان نتیجه گرفت که هر مقطع تاریخی کاملا منحصر به خود است. هر دوره تاریخی ویژگیهای خاص خود را دارد، اما انسانها نیز دارای خصلتهای مشترکی هستند. ما که در این سرزمین و در این جغرافیا زندگی میکنیم، از هویت، فرهنگ و نیز مجموعهای از جاذبهها و دافعههای مشترک برخورداریم و اگر شرایطی مشابه با آنچه ۱۲۰ یا ۱۳۰سال پیش وجود داشت دوباره پدید آید، همین ویژگیهای مشترک میتواند زمینه تکرار بسیاری از همان رخدادها نیز باشد. «نهضت» یا «جنبش مشروطیت» همان اندازه که با انقلاب اسلامی تفاوتهای اساسی دارد وجوه مشترک مهمی نیز میان آنها دیده میشود و همین شباهتها، مطالعه مشروطیت را برای فهم مسائل امروز ضروری میسازد.
از دل همین بحث، به مسأله مهمتری میرسیم: «تجدد». به گمان من نخستین نکته این است که نباید تجدد را در انحصار یک جریان خاص دانست.
ما میتوانیم از «تجدد ملی» سخن بگوییم. یعنی نوگراییای که ریشه در فرهنگ و ظرفیتهای بومی خود ما دارد. امروز نیز نمونههای آن را میتوان دید. از دانش هستهای گرفته تا فناوریهای دفاعی و موشکی. اینها مصادیق تجدد هستند؛ ابزارها و فناوریهای نوینی که بهدست خود ما پدید آمدهاند (زیرا لازم بوده)، چون اتفاقا به آنها نیاز داریم و برخاسته از توان داخلیاند؛ بنابراین مسأله هرگز مخالفت با تجدد نیست.
این پرسشی تاریخی است که باید درباره آن اندیشید؛ تجدد، ویژه گروه یا طیفی نیست که بخواهند دیگری را نقطه مقابل تجدد یعنی استبدادی و واپسگرا قلمداد کنند. دامن زدن به این چنین دوگانههایی اشتباه است. هرچند بهنظر میرسد گرفتار دوگانههای مختلفی بوده و هستیم که اساسا تحمیلی (ذهنیت استعمارزده) بوده و هستند؛ دوگانههایی مثل تجدد یا استبداد. نوگرایی در برابر سنت واپسگرا. در حالی که تاریخ ایران چنین منظری را تایید نمیکند.
اگر به تاریخ خود بنگریم دست کم میتوان از دو گونه تجدد سخن گفت: تجدد ملی و تجدد ظلی. تجدد ملی، نوگراییای بومی است که از درون فرهنگ و هویت خود جامعه میجوشد. نمونه روشن آن را میتوان در دوره صفویه مشاهده کرد. صفویه نوعی مدنیت نو بر پایه فرهنگ ایرانی_شیعی پدید آورد؛ مدنیتی که توانست هویت ملی را تحکیم کند و در عرصه شهرسازی، معماری، هنر، خوشنویسی و دیگر عرصههای تمدنی، نوآوریهای چشمگیری بهوجود آورد بیآنکه حاصل تقلید از غیر باشد.
اتفاقا گزارشهای ناظران غربی نیز این واقعیت را تایید میکند. جهانگرد فرانسوی (شاردن) با دقت این دستاوردها را ثبت کرده است. مرحوم دکتر کریم مجتهدی استاد برجسته فلسفه و غربشناسی، سالها بر آثار شاردن مطالعه و تأمل داشت و معتقد بود گزارشهای او صرفا توصیف یک سفر نیست بلکه بازتابدهنده عظمت یک تمدن شرقی است. به باور او شاردن که پروتستان بود و با کلیسای کاتولیک زاویه داشت، شکوه ایران عصر صفوی را در برابر اروپا از افقی منتقدانه قرار داد و از این رهگذر، تصویری متفاوت از شرق ارائه کرد.
نکته مهمتر آنکه این گزارشها بر اندیشه متفکرانی، چون مونتسکیو نیز تاثیر داشته و با این تصویر از ایران آشنا بود نویسنده نامههای ایرانی و روحالقوانین که در کنار جان لاک از پایهگذاران لیبرالیسم در فلسفه سیاسی غرب بهشمار میرود.
مرحوم دکتر مجتهدی میگفت این فرضیه قابل تأمل است، هرچند اثبات آن آسان نیست، اما شاید بتوان گفت بخشی از اندیشههای نو که بعدها در قالب لیبرالیسم از غرب به ایران بازگشت و پذیرفته شد، ریشه در مواجههای داشت که پیشتر غرب با تجربه تمدنی ایران صفوی پیدا کرده بود؛ گویی جانمایهاش روزی از اینجا به غرب تابید و الهام بخشید و پس از تحولی در غرب بار دیگر به ایران بازگشت.
در گفتوگو با کارگردان «افسانه سپهر» مطرح شد:
نگاهی به سه قسمت نخست سریال کوری