مرد سنگدل در اظهاراتش به بازپرس مدیر روستا گفت: مواد مخدر مصرف می کنم و روز حادثه حالت طبیعی نداشتم. وقتی از دوستم خداحافظی کردم و به منزلم آمدم ، ابتدا به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم. صدایی به من می گفت با چاقو ضربه هایی به بالش بزن. به سمت یکی از اتاق ها رفتم ، نمی دانستم همسر و فرزندم در آنجا خوابیده اند. با چاقو ضربه هایی به آنها می زدم و گمان می کردم ، ضربه ها را به بالش می زنم. اما غافل از این که ضربه های چاقو به جان دختر خردسالم اصابت می کرد و صدای گریه و ناله های وی و همسرم فضای اتاق را پر می کرد و من چیزی نمی فهمیدم و بعد هراسان 2 نفر که می خواستند در داخل اتاق چاقو را از دستم بگیرند را به کناری هل دادم و فرار کردم.
به دنبال اعتراف متهم ، وی با قرار بازداشت قانونی روانه زندان اوین شد تا تحقیقات تکمیلی از وی صورت گیرد. بخش آی.سی.یو کودکان بیمارستان رسول اکرم روی تخت ششم ، ملیسای کوچولو خوابیده و بی قراری می کند و مدام سراغ دوستان و اسباب بازی هایش را می گیرد و مادر با نگاه نگران و صدای لرزانش او را آرام می کند.