آنچه روزگاری در سوگهای محلی خلاصه میشد، امروز با ضرباهنگ دیجیتال و لحنی کوبنده، به سلاحی شناختی فراملی در جبهه مقاومت مبدل شده تا مرزهای زبانی و جغرافیایی را درنوردد و در حافظه جمعی امت اسلام، جایگاهی فراتر از یک آیین محلی بیابد. نماهنگهای استودیویی و رجزهای حماسی مدرن شیعی، امروز به یک ابررسانه فراملی و ابزاری عملیاتی و کارآمد در حکمرانی شناختی و ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شده و وایرال شدن گسترده و ترند شدن انفجاری قطعات شاخصی، چون بزن که خوب میزنی، باید برخاست، خداحافظ و دیدم که جانم میرود در میان کاربران شبکههای اجتماعی عراق، یمن و لبنان، عینیترین جلوه این پدیده نوظهور رسانهای است که از عمق تحولی بنیادین در نسبت میان آیین، هنر و سیاست حکایت دارد.
ساختارشناسی رسانه و تحلیل گفتمان مذهبی این آثار نشان میدهد که این قطعات با شیفت گفتمانی از سوگواری منفعل به رجز حماسی و تهاجمی و مجهز شدن به تنظیمهای کوبهای دیجیتال و تصویرسازیهای سینمایی، توانسته بهعنوان صدای بحران در فضای پرتنش خاورمیانه عمل کند و این یعنی هنر آیینی، از حاشیه به متن سیاست هستیشناختی منطقه راه یافته و دیگر نه صرفا بازتابی از واقعیت، که خود واقعیتساز و کنشگر شده است. از منظر ساختارشناسی رسانه، این قطعات با بهرهگیری از فرآیند موسیقیایی شدن مناسک و کاربست تکنیکهای نوین تنظیم، توانسته ذائقه نسل جوان شبکهمحور در خاورمیانه را جذب کند؛ نسلی که بهدلیل زیست تمامعیار در فضای مجازی، بیانیههای سیاسی و ساختار هویتی خود را در تار و پود این فرمهای مدرن صوتی مییابد و با بازنشر گسترده آنها، نوعی اقتدار صوتی جمعی و بازآفرینی هویتی را در سکوهایی، چون تلگرام، ایکس و اینستاگرام رقم میزند تا به این ترتیب، آوا به منزله امری هویتبخش، جایگزین نوشتار و گفتار صرفا سیاسی شده و زیست جهان شنیداری، خود به عرصه تولید معنا و قدرت مبدل شود. بخش عمدهای از این نفوذ فرامرزی، به نفس قدرتمند مداحی، کیفیت اجرای صوتی و ضرباهنگ حماسی پنهان در ساختار این قطعات بازمیگردد که بهشدت محرک، تهییجکننده و در عینحال تسلیبخش بوده و این همان پارادوکس بنیادین هنر مقاومت است که در آن، عناصر متضاد خشونت و آرامش، مرگ و زندگی، اندوه و امید، درهم تنیده میشود و تجربهای چندلایه و نهایی را برای مخاطب رقم میزند. نفس گرم و اجرای کوبنده در این آثار، متن را از حالت ایستا خارج کرده و به آن پویایی میدانی میبخشد؛ بهگونهای که کلام، لحنی مسلحانه و کنشگر به خود میگیرد و از یک گزاره توصیفی، به یک فریاد وجودی تبدیل میشود که نه روایتگر رخدادی، که خود، رخدادی در عرصه هستی سیاسی مخاطب است و او را از انفعال صرف شنیداری، به کنشگری فعالانه در عرصه مقاومت فرامیخواند. تحلیل گفتمان انتقادی این قطعات روشن میسازد که فرمول موفقیت آنها در فرامرزها، شیفت گفتمانی از رثای خالص بهمثابه سوگواری منفعل، به رجز حماسی بهمثابه سوگواری کنشمند است؛ در واقع این سبک جدید با بازآفرینی نمادهای اسطورهای، تاریخی مشترک همچون ذوالفقار، حیدر و خیبر، خاطرات جمعی تاریخ تشیع را بهعنوان ابزاری برای تفسیر بحرانهای معاصر احیا میکند و با ایجاد یک آگاهی تاریخی زنده، مخاطب را از موضع انفعال به موضع اقتدار معنوی همراه میسازد تا او نه تنها در برابر حوادث منفعل نباشد، بلکه خود، راوی و کنشگر اصلی روایت مقاومت شود و این یعنی مداحی، بهمنزله یک کنش هرمنوتیکی، گذشته را در افق حال بازخوانی میکند تا آیندهای مبتنی بر عزت و پایداری را ممکن سازد. اثر حماسی بزن که خوب میزنی با برخورداری از ریتمی تند، هجومی و حماسی، به یک سلاح شناختی تمامعیار در فضای مجازی تبدیل شده است. در جغرافیای یمن، جوانان و مبارزان انصارالله که زیست مداوم در اتمسفر جنگ و مقاومت را تجربه کردهاند، این قطعه را به موسیقی متن اصلی ویدئوهای پهپادی و موشکی خود در کانالهای تلگرامی تبدیل کردهاند تا آوا همزمان با تصویر، روایتی جامع از تقابل و پایداری را رقم زند و مخاطب را به همذاتپنداری وجودی با رزمندگان فراخواند. واژگانی، چون شکستن طلسم دیو و برگشتن تجاوزکار با تابوت که با نفسی پرصلابت و قاطع ادا میشود، انطباق کاملی با بافت موقعیتی نبرد روزمره آنها در دریای سرخ و تقابل با نیروهای فرامنطقهای دارد و نشان میدهد که چگونه گفتمان اسطورهای، در جان موقعیت معاصر حلول میکند و آن را از معنا و جهتگیری رهاییبخش آکنده میسازد. بهطور مشابه، اثر باید برخاست با تکیه بر تمثیلهای قدرتمند قرآنی و تاریخی نظیر تقابل موسی و فرعون، خطوط ارتباطی و معنایی مستقیمی با شیعیان جنوب لبنان و ضاحیه بیروت برقرار میکند. لحن حماسی و تعابیر بیدارکننده این قطعه، حس قدرت، متصل بودن به یک کل منسجم و اراده برای ایستادگی را در دل مخاطب لبنانی که بهطور مداوم تحت تهدیدهای مرزی است، احیا میکند و مانع از هضم شدن جامعه در هجمههای روانی دشمن میشود.
در نهایت، این نماهنگها به عنوان مانیفستهای صوتی و بازوهای عملیاتی در حکمرانی شناختی، در زمان حماسه، شور نبرد را دوچندان میسازد و در زمان سوگ، با تولید نمادهای پایدار معنوی، التیامی بر زخمهای جمعی جامعه شیعه در مواجهه با بحرانهای سخت منطقه میبخشد. به این ترتیب، هنر و رسانه، در قامت حکیمی فرزانه، همزمان مرهم و شمشیرند و این همان جوهره اسرارآمیز قدرت هنر مقاومت است که در نسبت دیالکتیکی خود با هستی سیاسی، همواره از دل سیاهی، نوری تازه میآفریند و از دل پایانها، آغازهایی نوین را رقم میزند و اینگونه مداحی حماسی فارسی، از یک آیین محلی سوگوارانه، به فلسفهای صوتی برای زیستن در عصر طوفانها تبدیل شده است.