آنچه که بهعنوان تفاهمنامه میان ایران و آمریکا حاصل شد، اساسا به معنای فنی تفاهمنامه نبود؛ بلکه یک عملیات روانی از سوی آمریکا بود؛ مشابه دو مورد دیگری که در میانه مذاکرات به ما حمله کردند. این هم شبیه همان موارد بود. یک متن روی کاغذ نوشتند. آمریکاییها در آن مقطع با یک مشکل مواجه بودند؛ قیمت بنزین در داخل آمریکا افزایش یافته بود و فشار سیاسی بر ترامپ وجود داشت. میخواستند آن مشکل را حل کنند، بنابراین متنی نوشتند و به طرف ایرانی دادند. پس از آن، مشکلشان تا حدی برطرف شد، قیمت نفت تقریبا به نرخهای پیش از جنگ بازگشت، حدود چند صد میلیون بشکه نفت از خلیجفارس خارج کردند، مشکلاتشان را حل کردند، در حوزه نظامی تجدیدقوا کردند و به یک تنفس نیاز داشتند که آن را نیز بهدست آوردند. اکنون دوباره حملات جدید را آغاز کردهاند. از این جهت، واقعا نمیتوان نام آن را تفاهمنامه گذاشت؛ بلکه یک عملیات روانی بود که متأسفانه برای طرف مقابل در اجرای آن موفق بود.
آنها یکسری اهداف کوتاهمدت داشتند که به آنها رسیدند؛ رهبری را شهید کردند، زیرساختها را هدف قرار دادند و مسئولان کشور را به شهادت رساندند. در عینحال اهداف بلندمدتی نیز دارند. اکنون هم درصددند تا با حمله به ایران امتیاز بگیرند. در واقع به طرف ایرانی میگویند امتیاز بیشتری بدهید، سریعتر بدهید، وگرنه دوباره حمله میکنیم. مثلا میخواهند تنگههرمز را در اختیار بگیرند و از آن عوارض دریافت کنند. طبیعی است که ایران اعتراض میکند و آنها هم حمله میکنند. بنابراین هدفشان اعمال فشار بر ایران است؛ هم برای تنگههرمز و هم برای مطالبات دیگری که در ادامه مطرح خواهند کرد.
در این جا یک تحلیل غلط هم به نفع آمریکاییها مطرح میشود. برخی مدعی هستند که ابزار کنترل تنگههرمز تنها برای مدت محدودی قابل استفاده است و پس از آن مسیرهای جایگزین پیدا خواهند شد. این تحلیل صحیح نیست، چون همان مدت محدود هم چهار یا پنج سال طول میکشد؛ یعنی تا پایان دوره ترامپ. پس از آن افراد دیگری روی کار خواهند آمد. علاوه بر این، مسیرهای جایگزین فقط برای انتقال نفت کاربرد دارند. کود شیمیایی، اوره یا هلیوم را هم نمیتوان از طریق خط لوله منتقل کرد. بنابراین تنگههرمز برای بخشی از تولیدات این منطقه که در سطح جهانی بسیار اثرگذارند، همچنان ضروری است. حتی اگر بخواهند از مسیرهای دیگر استفاده کنند، هزینه آن بسیار بالاتر خواهد بود. از این جهت، این سخن که وابستگی به تنگههرمز بهزودی از بین میرود، تحلیل دقیقی نیست. دستکم چهار یا پنج سال این وابستگی وجود دارد و پس از آن نیز همچنان ادامه خواهد داشت. به این ترتیب ما در شرایطی که آمریکا به ددمنشی خود ادامه میدهد باید ضمن ارتقای توان نظامی کشور، فهرستی از سایتهای نفتی منطقه، آبشیرینکنها و دیگر مراکز حساس تهیه شده و این فهرست به طرف مقابل ارائه و به آنها گفته شود که در صورت ادامه حملات، این مراکز بهگونهای هدف قرار خواهند گرفت که تا دو یا سه سال امکان بازسازی و ترمیم نداشته باشند.
آمریکاییها اکنون نفت ما را میخواهند. دو دلیل اصلی برای حمله به ایران دارند که یکی از آنها درآمدزایی برای دولت آمریکاست. آنها میخواهند نفت ما را در اختیار بگیرند و از آن درآمد کسب کنند.
طرف مقابل باید متوجه شود که نهتنها قادر نخواهد بود نفت ایران را در اختیار بگیرد، بلکه نفت کل این منطقه نیز از بازار جهانی خارج خواهد شد. اقتصاد آمریکا نمیتواند دو یا سه سال قیمت بالای نفت را تحمل کند؛ همانگونه که چند هفته نیز نتوانست آن را تحمل کند. آنها باید به این یقین برسند که اگر این حملات ادامه پیدا کند، چنین اتفاقی خواهد افتاد.
مواجهه با آمریکا با کاغذ، امضا و تفاهمنامه حل نمیشود؛ این مسأله فقط با قدرت نظامی و تحمیل هزینه نظامی حل خواهد شد. در عینحال ما باید برای عبور کشتی عوارض دریافت کنیم. اظهارات اخیر ترامپ درباره عوارض 20 درصدی بیانگر این است که گرفتن عوارض اتفاقا مبنای حقوقی دارد. نهادهای مختلف بینالمللی و اندیشکدههای غربی محاسبه کردهاند که حداقل میزان این عوارض، میتواند تا دو برابر درآمد حاصل از فروش نفت باشد.
در نهایت باید شرایط را بهگونهای مدیریت کرد که جنگ متوقف شود. در ۴۶ سال پس از انقلاب، کشور مورد حمله قرار نمیگرفت اما در یک سال گذشته این حملات آغاز شده است. باید دوباره به شرایط همان ۴۶ سال بازگردیم؛ یعنی هزینه حمله به ایران آنقدر بالا باشد که کسی به فکر تکرار آن نیفتد. راه دیگری وجود ندارد. اگر حملات ادامه پیدا کند و تنها با صدور یک متن و امضای یک کاغذ تصور کنیم مسأله حل شده و آن را یک سند افتخار بدانیم، در نهایت دوباره به همین نقطه خواهیم رسید.