یادداشتی به بهانه حضور بی‌نظیر مردم در تشییع رهبر شهید

ابدیتِ خون: گذار از سوگِ جمعی به سازندگیِ عقلانی

رهبر شهید
چکیده:  شهادت رهبر و تشییع میلیونی او در هندسه سیاست و جامعه‌شناسی، صرفاً یک واقعه سیاسی نیست؛ بلکه یک «نقطه عطف بحرانی» و «رویداد کانونی» است که پتانسیل بازتعریف مسیر تمدن‌سازی یک ملت را داراست.
کد خبر: ۱۵۵۸۵۳۳
نویسنده دکتر رضا عیسانیا
 این یادداشت با تلفیق نظریات جامعه‌شناختی (دورکیم و وبر) و پارادایم «تمدن نوین اسلامی»، به کالبدشکافی پیامد‌های روانی-اجتماعی این رخداد پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه جامعه می‌تواند از دام «آنومی» و «فرسودگی هیجانی» رهایی یافته و از طریق مکانیسم «والایش اجتماعی»، این انرژی عظیم را به «عقلانیت نهادینه‌شده» و «ساختار‌های تمدن‌ساز» تبدیل کند.
۱. مقدمه: چیستی «رخداد بزرگ» در مطالعات تمدنی
در ادبیات جامعه‌شناسی تاریخی، وقایعی که با گسست‌های عمیق عاطفی و سیاسی همراه باشند، به عنوان «رویداد‌های کانونی» شناخته می‌شوند. در الگوی تمدن‌سازی (به‌ویژه در چارچوب اندیشه تمدنی ایران معاصر که مراحل پنج‌گانه انقلاب، نظام، دولت، جامعه و تمدن را ترسیم می‌کند)، «رخداد بزرگ» معمولاً در نقطه گذار از «مرحله دولت‌سازی» به «مرحله جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی» رخ می‌دهد. شهادت رهبری که نماد وحدت، کاریزمای تاریخی و ستون خیمه یک ملت است، و همزمانی آن با حضور میلیونی توده‌ها در تشییع، یک «انفجار بزرگ اجتماعی» را رقم می‌زند. سؤال بنیادین این است که پس از فرونشستن غبار این تشییع عظیم، چه بر سر روانِ جمعی و ساختارِ سیاسیِ این ملت خواهد آمد؟ آیا این اتفاق کاتالیزوری برای جهش تمدنی است یا آغازگر یک بحرانِ بی‌هنجاری؟
۲. کالبدشکافی جامعه‌شناختی و روان‌شناختیِ لحظه رخداد
برای درک حس و حالِ جامعه در لحظه رخداد، باید به دو مفهوم کلیدی در روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی رجوع کرد:
الف) پدیده «جوشش جمعی»: امیل دورکیم معتقد است در مناسک جمعیِ مقدس، نوعی الکتریسیته روانی در فضا جریان می‌یابد. در تشییع میلیونی، فرد از «خودِ روزمره و حقیر» جدا شده و به یک «روح بزرگتر و ابدی» (ملت و آرمان) متصل می‌شود. این حس، نوعی سرمستی مقدس، قدرت‌مندی و تسخیرناپذیری به مردم می‌دهد که مرز‌های طبقاتی، قومیتی و حتی اختلافات سیاسی درون‌گروهی را در آن لحظه ذوب می‌کند.
ب) «اثر تضاد» و حاشیه‌ای شدن روزمرگی‌ها: در روان‌شناسی ادراک، پدیده‌ای به نام «اثر تضاد» وجود دارد. در برابر یک ترومای عظیم ملی و یک فداکاری به این عظمت، مشکلات روزمره، بحران‌های اقتصادی و خرده‌روایت‌های سیاسی برای مدتی کاملاً بی‌اهمیت می‌شوند. ذهن جامعه درگیر یک «کلان‌روایت» می‌شود.
ج) ترومای جمعی و سوگ اشتراکی: از دست دادن رهبر، نوعی «یتیمی ملی» ایجاد می‌کند. اما وقتی این سوگ در یک بستر میلیونی تخلیه می‌شود، از یک «آسیب روانیِ فلج‌کننده» به یک «سرمایه اجتماعیِ همبسته‌ساز» تبدیل می‌گردد. مردم احساس می‌کنند در این غم شریک‌اند و این اشتراک، پیوند‌های درونی آنها را در برابر تهدیدات بیرونی فولادین می‌کند.
۳. منطقه خطر: دیالکتیک کاریزما و سایه شوم «آنومی»
خطرناک‌ترین نقطه در تاریخ ملت‌ها، لحظه سقوط از «قله هیجان» به «دشت واقعیت» است. ماکس وبر در بحث «روزمرگی اقتدار کاریزماتیک» هشدار می‌دهد که با رفتن رهبر، سیستم با بحران مشروعیت و خلأ قدرت مواجه می‌شود. اگر این موج عظیم احساسی به سرعت به ساختار‌های پایدار تبدیل نشود، جامعه با آسیب‌های جدی رو‌به‌رو خواهد شد:
۱. خطر آنومی (بی‌هنجاری) و پوچی: جامعه‌ای که عادت به اتکا به یک «منجی/رهبر کاریزماتیک» داشته، پس از او دچار سردرگمی شناختی می‌شود. اگر دستاوردی در کار نباشد، تخلیه هیجانی منجر به افسردگی جمعی و فرسودگی روانی می‌گردد.
۲. تصمیمات غیرعقلانی و انتقام‌جویی کور: خشمِ ناشی از تروما، اگر کانالیزه نشود، به جای ضربه زدن به دشمن بیرونی، به درون جامعه برمی‌گردد. این فضا مستعد پارانویای امنیتی، سرکوب صدا‌های منتقد داخلی و تک‌صدایی فرهنگی است.
۳. تقلیل‌گرایی تمدنی: خطر آن وجود دارد که تمام ابعاد پیچیده «تمدن نوین اسلامی» (شامل علم، اقتصاد، هنر و نهادسازی) تنها در قالب «سوگواری و انتقام» تقلیل یابد و از عقلانیتِ محاسباتیِ لازم برای اداره دولت-ملتِ مدرن غافل بمانیم.
۴. پیامد‌های تمدنی: گذار از «احساس» به «عقلانیت نهادینه‌شده»
بر اساس مبانی اندیشه تمدنی در ایران معاصر، «تمدن» محصول جوشش‌های آنی نیست، بلکه برآیند «عقلانیت نهادینه‌شده» و «ساختار‌های پایدار» است. هنرِ نخبگان و حاکمیت در روز‌های پس از رخداد بزرگ، انجام یک «کیمیاگری اجتماعی» است؛ یعنی تبدیل «اشک و خون» به «جوهرِ قانون و موتورِ پیشرفت».
این گذار نیازمند فعال‌سازی همزمان چهار مکانیسم کلان است:
الف: مکانیسم اول: والایش اجتماعی 
در روانکاوی، والایش به معنای تبدیل غرایز و هیجانات ویرانگر به فعالیت‌های سازنده و عالی است. انرژی «خشم و اندوه» باید از طریق سیاست‌گذاری کلان به سمت «پیشرفت‌های خیره‌کننده علمی، نفوذ منطقه‌ای و گره‌گشایی اقتصادی» هدایت شود. پیام رسمی باید این باشد: «ادامه‌دهنده راه او، نه با اشک، بلکه با ساختنِ تمدن اوست».
ب: مکانیسم دوم: تزریق «مأموریت‌های بزرگ»
جامعه‌ای که در اوج هیجان است، نباید رها شود. حاکمیت باید فوراً «پروژه‌های ملی و تمدنی بزرگ» (مانند فتح قله‌های علمی، زیست‌فناوری، یا مأموریت‌های کلان فضایی و زیرساختی) تعریف کند. جوانی که در تشییع میلیونی شرکت کرده، فردا باید بداند که پرچم آن شهید را باید در آزمایشگاه، کارخانه و میدان اقتصاد به دست بگیرد. این کار از «پوچی پس از سانحه» جلوگیری می‌کند.
ج: مکانیسم سوم: قانون‌گذاری آرمان‌ها
شعار‌های خیابانی و منشِ رهبر شهید باید بلافاصله از حالت انتزاعی خارج شده و به «لوایح قانونی»، «اسناد بالادستی» و «ساختار‌های بوروکراتیک» تبدیل شوند. وقتی احساسات در قالب «قانون و نهاد» می‌ریزند، عقلانیت متولد می‌شود و جامعه از مدارِ کاریزمای شخصی به مدارِ عقلانیت قانونی (به تعبیر وبر) عبور می‌کند.
د: مکانیسم چهارم: تغییر پارادایم روایی (الگوی عاشورایی)
فرهنگ شیعی بهترین بستر برای این گذار است. روایت رسمی و رسانه‌ای باید بلافاصله از فاز «چرا رفت؟» به فاز «حالا ما چه وظیفه‌ای داریم؟» تغییر یابد. این واقعه باید در حافظه تاریخی نه به عنوان یک «پایان تراژیک»، بلکه به عنوان «نقطه عطف تولد یک ملتِ خودباور» ثبت شود.
۵. تفاوت واکنش‌ها در لایه‌های مختلف اجتماعی
واکنش به این رخداد در لایه‌های مختلف جامعه یکسان نیست و نیازمند مدیریت تفکیک‌شده است:
• توده مردم و عامی: دچار همبستگی مکانیکی (احساسی) می‌شوند. نیازمند «امیدِ عملی» و «کارآمدیِ سیستم» هستند تا ببینند خون‌بهای این اتفاق، بهبود سفره و عزت ملی آنهاست.
• نخبگان و تکنوکرات‌ها: دچار تضاد درونی می‌شوند. از یک سو در غم جمعی شریک‌اند و از سوی دیگر وحشتِ ناشی از «خلأ قدرت و مسئولیت اداره کشور» را درک می‌کنند. نخبگان باید از این سرمایه اجتماعی برای عبور از موانع بوروکراتیک و اصلاحات ساختاری استفاده کنند.
• دشمن بیرونی: دقیقاً روی «تله آنومی و فرسودگی هیجانی» حساب باز کرده است. بنابراین، «نمایش کارآمدی و عقلانیت» در ۱۰۰ روز اول پس از بحران، بزرگترین بازدارندگی است.
۶. نتیجه‌گیری: شمشیر دو لبه تاریخ
«رخداد بزرگ» یک شمشیر دو لبه است. روی روشن آن: ملتی را می‌سازد که از نظر روحی شکست‌ناپذیر، از نظر اجتماعی به‌هم‌پیوسته و از نظر فرهنگی دارای یک آرمان مشترک است. ملتی که ترس از مرگ در آن مرده و اراده جمعی برای ساختن آینده‌ای بزرگتر متولد شده است. روی تاریک آن:جامعه‌ای که در اوج «جوشش هیجانی» متوقف بماند، مستعد تصمیمات غیرعقلانی، انتقام‌جویی‌های کور، سرکوب صدا‌های منتقد و در نهایت فروپاشی درونی است.
بر اساس مبانی اندیشه تمدنی، رسیدن به «تمدن نوین اسلامی» نیازمند گذار از «ایمانِ هیجانی» به «ایمانِ عقلانی و نهادینه» است. رخداد بزرگ، آزمون نهایی یک ملت است برای اثبات اینکه آیا می‌تواند ستون خیمه‌اش را از دست بدهد، اما خیمه‌گاه تمدنش را محکم‌تر از پیش برپا نگه دارد. هنرِ سیاست‌ورزیِ تمدنی، «تبدیلِ خشم و اندوهِ مقدس به سازندگیِ عقلانی» است؛ وگرنه انرژی عظیم آزاد شده، مانند یک زلزله، ساختار‌های درونی خودِ جامعه را نیز ویران خواهد کرد.
newsQrCode
برچسب ها: عیسی نیا
ارسال نظرات

نیازمندی ها