جمشیدی در سالهایی که اجرای برنامههای سحرگاهی را بر عهده داشت، با اتکا به مطالعه گسترده، تسلط کمنظیر بر کلام و دایره واژگان وسیع، توانست ارتباطی صمیمی و ماندگار با مخاطبان برقرار کند. اکنون همکاران و دوستانش در روایتهایی از نزدیک، از او به عنوان چهرهای مسئولیتپذیر، آدابدان و سختکوش یاد میکنند؛ مجریای که برای هر اجرا ساعتها مطالعه میکرد، به مخاطب احترام میگذاشت و با باور قلبی سخن میگفت. از نگاه آنان، فرزاد جمشیدی تنها یک مجری تلویزیونی نبود، بلکه هنرمندی اهل مطالعه و صاحب اندیشه بود که با تعهد حرفهای و اخلاقی خود توانست جایگاهی ویژه در میان اهالی رسانه و مخاطبان تلویزیون به دست آورد و خاطرهای ماندگار از خود برجای بگذارد.
فرزاد مسوولیت پذیر و آداب دان بود
سید علیرضا موسوی مجری و گوینده خبر در همین رابطه ضمن ابراز تاسف برای درگذشت فرزاد مجشیدی، مطالعه و تلاش او را یکی از مهمترین ویژگیهای او میداند و به جامجم میگوید: آقای جمشیدی قبل از هر برنامه و هر اجرا بسیار مطالعه میکرد. مطالعهای که ساعتها به طول میانجامید و نتیجه این تلاش تسلط بی نظیر به کلام و داشتن دایره لغات بسیار بالایی بود.
موسوی ادامه میدهد: بسیاری از مردم سحرهای ماه رمضان را با اجراهای فرزاد جمشیدی به یاد دارند. او به آنچه میگفت باور داشت و به همین دلیل صحبت هایش از دل بر میآمد و به دل نیز مینشست.
به باور موسوی، فرزاد جمشیدی نمونه فردی مسوولیت پذیرو آداب دان بود که برای کاری که میخواست انجام دهد ارزش قاِل میشد و ساعتها وقت میگذاشت: فرزاد همه توان خود را بکار میگرفت تا هر کاری را که بر عهده میگیرد به شایستهترین شکل ممکن انجام دهد؛ بنابراین او در اجرا فوق العاده بود و این چیزی است که مجریان بهتر آن را درک میکنند.
تک تازی در اجرا و صحنهای متفاوت
علی خواجه، تهیهکننده تلویزیون که در برنامه سحر نشینی که در سحرهای ماه رمضان پخش میشد با جمشیدی همکاری داشت درباره او به جامجم میگوید: این اولین و آخرین همکاری من با ایشان بود؛ یعنی در همه آن سالها من همکار دیگری غیر از این نداشتم، اما فکر میکنم همکاری بسیار خاصی بود. البته برای ایشان این تجربه خیلی تکرار شده بود. ایشان از معدود افرادی بود که در سازمان صداوسیما توفیق حضور در عتبات، مکه و مدینه را داشت و سالهای سال اجرای برنامههایی را که از این اماکن پخش میشد بر عهده داشت.
وی میافزاید: در نگاه اول شاید کیفیت و قدرت اجرا، حافظه خارقالعاده، دایره واژگان گسترده و تسلط ایشان بر محتوا بیشتر به چشم میآمد، اما آنچه برای من بسیار برجسته بود، تعهدی بود که نسبت به مسئولیتی که میپذیرفتند داشتند. کمتر در میان افرادی که با آنها کار کردهام، حتی در میان عوامل پشت صحنه، چنین میزان تعهدی دیده بودم. با وجود بیماری و شرایط جسمی، اصرار داشتند همه منابع مطالعاتیشان همراهشان باشد و برای هر برنامه و هر پلاتو متن بنویسند و همان متنهایی را که خودشان نوشته بودند کاملاً حفظ کنند.
وی میگوید: تسلط محتوایی، نگاههای نظری و سواد ویژهای که در حوزه فعالیت خود داشتند باعث میشد از نظر قدرت اجرا و ارائه محتوا از بسیاری افراد متمایز باشند. شاید به همین دلیل هم معمولاً نمیشد مهمانی در مقابل ایشان قرار داد؛ چون وقتی اجرای برنامه را به عهده میگرفتند، خودشان محور اصلی برنامه میشدند. ما مهمان میگذاشتیم، اما خیلی نوبت به مهمان نمیرسید، چون ایشان مطالب زیادی برای گفتن داشتند و اغلب زمان برنامه برای بیان همه آنچه در ذهن داشتند کم میآمد. به همین دلیل در اجرا نوعی تکتازی و صحنهای کاملاً متفاوت داشتند.
وی عنوان میکند: در آن ۳۰ تا ۴۰ روزی که کنار هم بودیم واقعاً تجربه خاصی داشتیم. گاهی به دلیل شرایط جسمی، شرایط خانوادگی یا سختیهایی که در آنجا وجود داشت، بحث این مطرح میشد که شاید ادامه ندهد یا به تهران برگردد، اما من به ااوگفتم که فکر میکنم این من نیستم که شما را دعوت کردهام، خودتان میدانید و امیرالمؤمنین (ع). او رابطه بسیار خاصی با حضرت داشت و مقید بود هر شب در برنامه سلام ویژهای به امیرالمؤمنین بدهند و در این سلامها تنوع زیادی هم داشتند. همین رابطه قلبی باعث شد با وجود همه سختیها تا آخرین لحظات برنامه بمانند و اجرا کنند.
فرزاد با چمدانی پر از کتاب
حسام خلیلنژادی نیز که در سریال بیستکووید با فرزاد جمشیدی همکاری داشته است درباره او با بغض میگوید: وقتی میگویم کار کردن با فرزاد جمشیدی برای من افتخار بود، واقعاً اغراق نمیکنم. فرزاد به معنای واقعی کلمه آدم زلالی بود؛ خیلی شریف، خیلی مودب، خیلی دوستداشتنی. ما بیرون از محیط کار هم زیاد با هم صحبت میکردیم، پیام رد و بدل میکردیم و هرچه بیشتر با او معاشرت میکردی، بیشتر متوجه شخصیت متفاوتش میشدی.
وی گفت: فرزاد خیلی زود از میان ما رفت. او هنوز میتوانست شاگرد تربیت کند. واقعاً استاد بود. شاید واژه استاد برای سن و سال او بزرگ به نظر برسد، اما حقیقت این است که فرزاد در اوج جوانی استاد شده بود. اگر ۵۰ یا حتی ۱۰۰ برنامه زنده و روتین را پشت سر هم به او میدادید، محال بود برنامه شب اولش با شب دهمش شبیه باشد. هر شب حرف تازه داشت و امکان نداشت مطلب تکراری در اجراهایش پیدا کنید. این آدم آنقدر معلومات داشت، آنقدر مطالعه میکرد و بهروز بود که آدم حیرت میکرد.
وی افزود: یادم هست یکبار از فرودگاه مشهد با هم آمده بودیم. دیدم چمدانش پر از کتاب است. واقعاً چمدان کتاب همراه خودش میآورد تا هر زمانی که بیکار شد، مطالعه کند. فرزاد اهل سرچ کردن ساده نبود؛ او کتاب را فقط نمیخواند، کتاب را میخورد. مخصوصاً در حوزه تاریخ و موضوعات مذهبی، دایرةالمعارف بود. مشابه نداشت، واقعاً مشابه نداشت.
خلیلنژادی ادامه داد: فرزاد همیشه میگفت ما که بازیگر نیستیم و داریم دستوپایی میزنیم، اما همین تلاش او آنقدر درست و شیرین بود که همه را جذب میکرد. خیلی اندازه و دقیق بازی میکرد. حتی گاهی از من نظر میخواست و میگفت اگر پیشنهادی داری که این صحنه بهتر شود، بگو. اما من به او میگفتم این شخصیت را آنقدر درست و دقیق بازی میکنی که من لذت میبرم فقط کنار تو باشم.
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.