زمزمه پیروزی در میان آوارها
فرمانده فراخوانده شد امیرسرلشکر عزیز نصیرزاده به جلسه فرماندهان رسید. صبح شنبه ۹ اسفند، قامت طلایی نور خورشید، محوطه جلسه را زیر گام گرفت جمع همرزمان قدیمی و فرماندهان فعلی جمع بود. سرلشکر رو به همراهان گفت: «تنگه هرمز، راه دورکردن شر آمریکا و اسرائیل است.» سردار سرتیپ عبدالرحیم موسوی خط عمیق پیشانیاش را خاراند و ادامه داد: «گلوگاه هرمز راه پیروزی ملت ایران است.»
زمزمههای تهدید آمریکا و اسرائیل از بن مرزها گذشته و به بن جانها رسیده بود. عقربههای سیاه ساعت، ۹ صبح دهمینروز ماه رمضان را نشان داد. لبهای سردار روی هم جنبید: «نصر منالله و فتح قریب». چندبار لب خشکش را با این زمزمه تر کرد. زوزه تیز موشک قرنیز، ساختمان را به لرزه درآورد. بوی تند و گس سنگرشکن، کشید روی سر محوطه جلسه فرماندهان. ابری از گرد و خاک، گچ و سیمان به آسمان سرسایید. شهر فهمید خبری در راه است. اسرائیل و آمریکاییها، حمله موشکی را آغاز کردند.
امیر عزیز نصیرزاده، با آن خط عمیق کنار چشمانش، همراه رزمندههای جنگ و دفاع از حریم ایران، به دعوت حق لبیک گفت. «نصر منالله و فتح قریب» را از زیر آوار و تلی از آجر و میلگرد شکسته و آهنپاره به آسمان راه گشوده بود. تهران زیر هجوم حمله اسرائیل و آمریکا دوام آورد؛ و فقط چندساعت بعد، جنایت آمریکا در مدرسه میناب فریاد «وامصیبتا» را به ابرهای سفید پارهپاره آسمان رساند.
از خلبانی اف-۱۴ تا معمار پدافند هوشمند
مگر این بیشه از مردان رزم خالی میشود؟ حمله به جلسه فرماندهان هنوز شعله آتشش وانگذاشته بود. هنوز بوی بریدهبریده سوختگی به مشام شهر میرسید که خط ممتد و نقطهچین شلیک موشک از سمت پایگاههای ایران به قرارگاه نظامی آمریکا و اسرائیل، دمیدن گرفت. شط نازک تیغه آذرخش، شلیک موشک پیدرپی به مرزهایشان رسید. امیر خلبان عزیز نصیرزاده، فرزند سراب و چشمههای جوشان آبگرم و کوهستانهای مملو از برف، باغهای میوه، همان لحظه اول حمله، همان دم نخست شهید شد.
عزیز، تمام دوران کودکی را در تپهها و ارتفاعات مخملی سبز فصل بهارِ سراب، دویده بود. مشق دویدن را، نفسکشیدن در هوای کوهستان را، در کودکی با همان عضلات چالاک و ورزیدهاش یاد گرفت.
زمزمههای انقلاب که در شهر سراب پیچید، عزیز ۱۴ساله بود. فرزند ایران، به خط انقلاب و مبارزه با ستم و استبداد پرداخت. دبیرستان را به سرانجام رساند. مرزهای ایران، به جولانگاه خون و شهادت رسید. حمله عراق به ایران، فرزندان ایران را فراخواند.
امیر، با همان سن ۱۶-۱۵سالگیاش، از سردر دانشگاه شکاری آموزش خلبانی تهران رد شد. تابلوی آبی دانشگاه شکاری ارتش، زیر نور مذاب، گرم و روان خورشید تلالو داشت. عزیز زیر لب بسمالله گفت و از کنار سروهای قدکشیده، زیر باد پاییزی عبور کرد.
مشق آموزش زبان، مشق خلبانی، مشق دویدن، مشق شبیخونزدن؛ تمرینهای سخت هوانوردی و رزمی او را به خلبان خبره جنگ مبدل کرد.
عزیز در میانه جنگ عراق با ایران، چند هفتهای به پاکستان رفت و کنار رنگهای تند و بوهای شلوغ سرزمین پاکستان، خلبانی اف-۱۴ را بهطور فشرده آموزش دید. برگشت و مسئول پایگاههای هوایی و شکاری محل خدمتش شد. چندین و چند بار، با همان سن ۲۲ و ۲۳ سالگیاش، در ماموریتهای هوایی شرکت کرد.
پرواز با F-۵ رهگیری و گشت هوایی روی تنگه عظیم هرمز، خستگی را از تنش بیرون میبرد. امیر سرلشکر، برای دفاع از مرز، روز و شب نداشت.
قطعنامه ۵۹۸ ایران و عراق که امضا شد، جنگ در بستر مرز، به بیشه دانش رسید. امیر، در کنار درس و ماموریت، نظریه قدرت هوایی را در سه جلسه پیدرپی، در دانشگاه ملی دفاع، با موفقیت گذراند. ماههای زیادی را بهعنوان وابسته نظامی در ایتالیا، سرزمین پاپ و گلادیاتورها و انگور و تمدن اروپا، سپری کرد. از ساخت رادار و پدافند و دوربرد و کارهای نظامی، استفاده کرد.
دانش نوین پهپاد مجهز به فناوری نوین و هوش مصنوعی، ماهواره را وارد عرصه خدمت به راههای آسمان کرد. پرتابگرهای هواپایه و پرتاب موفقیتآمیز ذوالجناح با سوخت جامد را به رخ جهان کشید و سرپرستی جنگهای الکترونیکی ایران را برعهده گرفت.
استراتژیستی که آینده را میدید
دانشجو و نخبهها را شناسایی میکرد و گوش به زنگ هشدارها و شر اسرائیل و آمریکا بود. امیر نصیرزاده، سالها، جانشین سید عبدالرحیم موسوی، ستاره کل فرماندهی ارتش ماند. چشمان تیـزبین امیر، همیشه بهدنبال آبهای فیروزهای و گرم خلیجفارس میچرخید. کنترل هوشمند تنگه هرمز را پیشنهاد داد. تنگه با عرض ۵۰ کیلومتر و پهنایی بهوسعت ۱۰۰۰ کیلومتر ساحل و خط ساحلی مرزی و اسکلههای تجاری و نفتی، نیاز به دید وسیع و کنترل گسترده داشت. امیر سالهای جنگ و درگیری دریایی دریادلان ایران را بهیادداشت.
سالهایی که بیژن گرد و نادر مهدوی، قایقهای گلف تندرو را برمیداشتند و اسلحه سبک را سوار میکردند. جوانهای خام و پردلوجرات، تنگه را بر ناو بریجتون آمریکایی میبستند.
مین دریایی کاشتند و ناو را به مرز انفجار رساندند و نیروهای هوایی ارتش ایران، پروازهای شناسایی وسیع روی تنگه هرمز انجام میدادند.
امیر متربهمتر، جزیرهبهجزیره، عرصه میدان و تنگه هرمز را میشناخت و کل آنجا را به بستر کنترل هوشمند مجهز کرد. دوربینهای مادون قرمز، دوربینهای شناسایی مینهای دریایی، اندازهگیری سرعت ناوها و نفتکشها را به تنگه هرمزآورد.
شاید چشمهای همیشه نگرانش، اینروزهای ایران را پیشبینی کرده بود. در نظر داشت فناوری نوین در عرصه قدرت هوایی را بومیسازی کند. راه آسمان را بر ترور ببندد. نامش در لیست تحریم درخشید اما چهباک. وعده صادق ۱، ۲ و ۳ را کنار فرماندهان مبارزین ایستاد. فریاد اللهاکبر پرواز پهپادها زیر گوشش جان داشت. آمریکا و اسرائیل، سودای تجاوز به ایران را در سر پرورانده بودند اما حسابوکتابشان اشتباه از آب درآمد.
آسمان را آتشین کرد
اولین غروب شهادت امیر عزیز نصیرزاده، از لابهلای ستونهای آتشکده چهارطاقی ساسانی سرزمین سراب، هنوز نکوچیده بود که خبر شهادت فرزند آذربایجان، در مرز و سرحد ایران پیچید. آسمان خاکستری غبارآلود غروب، به تاریکی شب دل نسپرده بود. ایران، نفیر موشکها را از پایگاه موشکی ایران روانه اسرائیل کرد.
آسمان تلآویو به رعشه افتاد. پایگاههای نظامی آمریکا در خلیجفارس، طعم آتش و زخم موشک نقرهای ایران را چشیدند. یک ایران، در خانهاش را به روی دنیا بست. شور شعله بستن تنگه هرمز، لرزه به جان ناو آبراهاملینکلن انداخت. دریا، هرگز برای فرعون امن نخواهد شد.