
حال ادعای وطن دوستی و یا دفاع از جمهوری اسلامی حقیقی است و یا نیات دیگری در دل دارد موضوع دیگری است. باید نخست در باره مبانی و خط قرمز های مقاومت و حفظ حقیقت جمهوری اسلامی و ایستادگی برای حفظ آن و نفی براندازی و استخاله آن و مرزبندی با رفتار نابودگر روشنگری کرد. اطلاع رسانی درست به مردم، طرد رفتارهای دنائت آلود با مردم ، نفی عادت و رفتار فریبناک و متکبر و قجری وپهلوی وار منفور و مستبد و دور ریختن بهانه های دروغوار مصالح عمل پشت پرده در این زمان ضروری است . وقتی دشمن قبل ازمردم از چند و چون ماجرا, کلمه به کلمه و حرف به حرف آگاه است و هر پیشنهاد به او ارائه شده و او روزی ۲۴بار با روان ملت بازی می کند و عین خیال مسئولان نیست بعید نیست همگان بیاندیشند ادعاهای شان حالت گول مالی سر مردم و غافلگیر کردن ملت را دارد و در حال پذیرش ذلت بار یا حتی پیشنهاد ذلت بار هستیم ونمی خواهیم درون همین جنگی که هستیم صادقانه به پیمان خود با مردم عمل کنیم و برای همین سالروز پیروزی جنگ قبل تر را برجسته می کنیم تا از قبح بر باد دادن دستامد های میدان جنگ کنونی بگریزیم.
بدتر از همه کمک به ترامپ درست زمانی است که محتاج بازی دروغین صلح است و حیات و ممات سیاسی این خصم دیوانه دست ماست و ما انتخاب می کنیم نجاتش دهیم و این امر از یاد نرفتنی تاریخ، پرسش انگیز باقی میماند. آیا واقعا این مدعیان به مردمسالاری و آن مدافعان غرب زده به دموکراسی باوردارند؟
قطعا وجود اختلاف دیدگاهی در جامعه و میان نخبگان و تحلیلگران و سیاستمداران ومتفکران اجتماعی امری بدیهی است. وقتی مذهب حقه ما، مسایل اختلافی بین مرجعیت های دینی درون تشیع را در عالی ترین سطح ناگزیر و امری بدیهی می داند، نفی مشروعیت اختلاف نامعقول است و بیشتر از آن پذیرش صحت نظر هر دوسر اختلاف با خرد جور در نمی آید، برای همین گفتگو، ارائه برهان، تأمل بر گفتار دوطرف مجادلات وبحث ها و پذیرش حرف درست بر اساس حقیقت و نه بنا به اهوا و منافع و وابستگی ها و تعصبات گوناگون، رفتاری عقلی و شرعی است. از اینجا با روش های ماکیاولیستی جلوی گفتگو را گرفتن و مردم را در بیخبری قرار دادن مجلس را تعطیل کردن و صحن علنی مجلس و سخن نمایندگان را حذف کردن و ده راه حل برای راه انداختن صحن مجازی را نفی کردن تا صدای نمایندگان مخالف را حذف کنند مطمئنا نا مشروع است.
مایلم مروری به استدلال های دو طرف بکنم. این براهین دوگانه خیالی و من در آوردی نیست و دقیقا منبعث ازگفتار واقعی باورمندان به دو جریان است. اول ببینیم کدام مبانی غلط سبب محاسبات غلط و کدام محاسبات غلط باعث عمل پیمان شکنانه و نهان روشانه می گردد و ضد مردمسالاری و و پیمان بامردم و حقوق مردم در قانون اساسی عمل می کند. قبل از همه درک علل پیدایش فضای عینی و دنیاگرایی و نیز فکری و بینشی تحکی مبانی غلط مهم است. چه جبرها و اختیارها، چه پیشینه ها و تربیت ها، چه محدودیت ها وگناهان چه منافع و لغزش های وجودی و شناختی انسان را از داشتن مبانی درست بازمی دارد؟ این پرسش ها سر دراز دارد. اما همیشه مرزی بین اختلاف معقول و مشروع و تضادهای درحیطه تقابل کفر ودین وجود دارد که عدم تشخیص آن مایه شقاوت وظلمات است. انواع این رهزن ها قابل بحث است. اول ببینیم موضوع های مشخص و اختلاف در باره مفاهیم اولیه و نکات اصولی و تفیبر معنای این اصول چیست؟
۱_تفرقه و اتحاد
اصل درست ضرورت حفظ یگانگی امت و امام، و اتحاد درون مردم باهم، و بین مردم و میدان، و میدان دیپلماسی( یعنی دولت) امری متعال است. اما در واقعیت این اتحاد مطلقا مطلق نیست . مثلا در ایران گروه هایی خواهان نابودی رهبری دینی هستند. و اصلا به ولی فقیه باور ندارند. آیا این امر مانع اتحاد نیست؟ باید پرسید اتحاد برای چه ؟ زمانی که با امر فوری حمله دشمنی نابودگر ایران و غارتگر وطن و تکه پاره کننده یکپارچگی ما روبروییم و خانه مان را به آتش می کشد، تردیدی نیست کسانی وجود دارند که علیرغم مثلا هواداری از نظامی سکولار امروز هیچ رهبری صادق دیگری جز ولی فقیه برای مقاومت و دفاع از مبهن نمی یابند و صادقانه با آن همراه می شوند. پس این اتحاد برگرد ولی فقیه برای دفاع از حیات ایران امری ممکن است و با کسانی که حتی با ولایت فقیه موافق نیستند در این دفاع می توان متحد شد. یکی از معناهای مردم مبعوث در خیابان ومعجزهالهی به معنای صحت این اتحاد است.هرکس پر خیابان برای دفاع از ایران زیر پرچم واحد گردمی آید به اتحاد عامل است. فراموش نکنیم این اتحاد عملی با تعهد به پیروی از ولی فقیه معنا دار است.
نمی توان به خیابان آمد برای ضدیت باشروط یا هدایت وخط ولی فقیه
وحدت بدون جدایی از کسانی که همراهان ترامپ و یا خواهان براندازی هستند ممکن نیست واین تفرقه فکری و عملی شرط دفاع از حیات مستقل ایران است. اگر تفرقه بین مردم در حال مقاومت با رهبری مطمئن ولی فقیه پروژه دشمن است، عدم تفرقه با نیروهای خواهان تسلیم و عدم نقد و عدم ایستادگی و عدم افشاگری خطای فهمی و تدبیر و اشتباه محاسباتی شان نیز به سود دشمن است. و یا به پیشرفت پروژه نهان کارانه و تدریجی شیطان منجر می گردد. به کشتار بیشتر مردم بی گناه و زیان ها و رنج های ادامه دار بدتر و اغتشاشات و فرصت براه انداختن جنگ داخلی و تفرقه وسیع تر و فرسودگی نیروی ملت و لبنانیزه کردن ایران مظلوم بدل خواهدشد. و راه ساختن ایران را طولانی تر به تعویق خواهد انداخت. یا اصلا به استحاله ختم می شود. پس تفرقه نیانداختن معنای دقیقی دارد.
۲_تبیین
آیا درون جبهه مقاومت یعنی اتحاد مردم ، میدان و دولت که متعهد به تبعیت از ولی فقیه هستند، بیان آرا و نقد یکدیگر یا عمل غلط و اشتباه محاسباتی و رفتاری مبین اعتماد به دشمن دروعگو و هر فکر نادرست، خطاست و تبیین و نقد معنای تفرقه دارد؟ یا ضروری است؟ ضروری است وقتی به گسست و عمل جدایی و منارعه خصمانه تبدیل نگردد. و به مقاومت بیفزاید و از خطا در ایستادگی و عدم اجرای رهنمود ولی فقیه جلوگیری کند و تفرقه است اگر مانع مقاومت وسبب گسست و دشمنی بین مردم شود. تبیین و گفتگو و رفع خطا و شبهات وممانعت ازاغوای شیاطین و روشن کردن دلایل غلط بودن بک تفکر و یک مسیر بد و وهم زدایی از مسئولان نامش تفرقه اندازی نیست. ممانعت از شکست و خژای مهلک است. عدم پذیرش اشتباه باتعقل و نقد و استدلال است . تنها مرز فتوای لازم الاجرای ولی فقیه است. مثلا نقد برجام پیش و پس از امضای قرار داد پر اشتباه و ضد منافع ملت و منافع اسلام هرگز اشتباه نبود و ولی فقیه هم این نقد را داشت. و واقعیت بعدی اثبات مرد آن نقدهاو تبیینات درست بود. و مردم و نخبگان روبات نیستند که هر رفتار دولت را بپذیرند. که پر از افراد نهان روش و غربگرا و برنامه های نافی پیمان قانون اساسی و فسادزا به سود الیگارشی است. اکنون هم عهد قجر نیست که مردم بی خبر و نا آگاه باشند. و حاکمان هر کاری بخواهند در نهان انجام دهند. این پذیرفتنی نیست. و خود سرچشمه تفرقه اندازی است. نکات دیگر که باید تحلیلشود عبارتند از:
۳_مذاکره
در باره درک درست از مذاکره بسیار سخن گفته شد. امام شهید یک کتاب در تبیین معرفت آموز مذاکره درست و غلط سخن گفتند. نقد مذاکره روش. رهکنش. و رهبردهای مذاکره واجب است. مذاکره مفدس نیست. تجربه مذاکره بد که از ببنش غلط سرچشمه میگیرد، و به زیان بزرگ بدل میشود در ارتباط با برجام اثبات می کند که سکوت برابر غلط های مذاکره رخم مهلک بر پیکره منافع مردم و ایران یعنی بر سرمایه اجتماعی و سرمایه اقتصادی وسرمایه انسانی و سرمایهنظامی و سرمایه محیط زیستی و سرزمینی وجغرافیابی ما وارد می آورد. و ضرورت اعتراض و نقد مذاکره و تلاش خیابان برای ممانعت از خطای مذاکراتی قطعی است. و البته این نقد نباید خط قرمز تبغیت عملی از ولی فقیه را یقینا زیر پابگذارد.
۴_ایجاد آشفتگی در ذهن و لرزاندن دل مردم
باز پیداست اگر کنش یا واکنش نقادانه و عملی در خیابان، رسانه، حزب و افرادی سبب تردید و بی باوری به نظام و ولایت فقیه و مقاومت شود، بی تردید رفتاری حرام است. اما حرام تر آن است که ما اولا نقد یک مسئول، یک رفتار مذاکراتی، یک تفاهم نامه نهانکارانه برالر مردم و رسانه را ایجاد آشفتگی و لررندان دل مردم وانمود کنیم و بپنداریم جهل و اجازه دادن به روش های مستبدانه پشت پرده و ارباب رعیتی خلاف اسلام و روش دو امام بزرگوار تولید اژمینان می کند. در قرن بیستم این روش ها خود عامل شکاف و بی اعتمادی است. ثانیا شرعا جلوی یک کنش ضد منافع دینی و ملی را گرفتن و نقد و اعتراض به آن حق مردم است و بنا به قانون اساسی و وصیت امام واجب است. و گفتگو باعث قوت قلب و اعتماد و ایتواری سرمایه احتماعی و ارزش ها و مشارکت گسترده تر می شود.
۵_گفتگو
مخالفت با گفتگو وشور مردمی که امر فرآنی و روایی است همواره دلخواه قدرت ناپرهیزگار و خود پرست بوده و بین گفتار وحرفشان این فاصله وجود داشته و بهانه هایی بیان کرده؛ شبیه این گفته که ضرورت اطلاع رسانی در باره امور مهم و بغرنج و دارای حساسیت چون مذاکرات نبابد سبب گفتگو و تفرفه انگیزی و آشوبدرونی و ذهنی مردم و طمع دشمن شود و..... این دیدگاه چنان سخیف پ توجیه گر دیکتاتوری عقب مانده و بیخبر ار سنت ائمه اطهار علیهم السلام است و غافل از عصر و حق و مردم در قرن بیست و یکم که تعجب انگیز است.
گفتگوی معقول وقتی رخ می دهد که مرز اختلاف و تضاد را درست و بی اغراق و دقیق بشناسیم و با غلو به جهنم در نغلتیم. مثلا یا مرجع عالی دین در اوج عبودیت و معرفت و ورع و تزکیه و تعقل بنا به دلایل
مبرهن برایش می تواند با تشکیل حکومت تا ظهور انسان کامل معصوم الهی مخالف باشد و دیگری با همین اوصاف موافق! مطلقا حق نداریم هیچ یک را خارج از درجات عالی دین داری قلمداد کنیم. اما وقتی اختلاف بین پذبرش سرپرستی کفر رخ می دهد همه چیز تغییر می کند و ما حق نداریم آن را بپذیریم.
این عدم پذیرش تفرقه نیست بلکه تبیین براهین نقادانه است واختلاف بر سر معنای تفرقه از مهمترین مسایل اختلافی در این روزها از همین جا ست.
کلمات انتزاعی وحدت، تفرقه ، تنازع ، اتحاد، همدلی، اختلاف، وفاق و.... هرگز خود بخود مقدس، برحق، درست و تکلیف ، بشمار نمی آیند. تنها با مفهوم روشن واقعگرایانه و روشنگری حقیقت جویانه در پاسخ به: برای چه،و چرا؟ گرد چه چیز؟ باچه کسان؟ چگونه و با چه عمل؟ و تا کجا وکی؟، می توان به پاسخی جدی رها از فریب و ابهام دست یافت. وقتی دو جریان در باره یک موضوع از یک کلمه مشترک و اشتراک لفظی بدون روشن کردن مقصود خود و جواب به سئولات بالا، بهره می گیرند یا نمی دانند، که شرط وحدت و عدم تفرقه و.... چیست یا قصد فریب عوام درسر دارند. گفتگو است که مانع حس فریب خوردگی میشود. مثلا رهبر شهید از اتحاد مردم حرف زد و نفی تفرقه. گروهی از جریان غربگرا هم از آن استقبال کردند . پاره ای وفادار ماندند و از اتحاد به سود عمل مقاومت در برابر تجاوز و تعدی اجنبی واقعا دفاع کردند اما عده ای از سخن رهبری سوء استفاده کردند شروع به اجرای برنامه های غلط اقتصادی مذاکرات تسلیم طلبانه و خلاف سیاست کلان کردند و گفتند کسی گفتگو و نفد نکند و حرف نزند که این امر خلاف نظر رهبری و اتحاد است. آنان دروغ می گفتند و از کلمه وحدت و تفرقه در عمل به سود مشی خود سودمی جستند و بر عکس نظر هدایت رهبری کارمیکردند. در حالی که معلوم بود اتحاد حول خواست متفاوتی یعنی ایستادگی علیه دشمن و نه نفی مفاومت و سیاست بده بره معنی داشت. پی باید باب گفتگو را نبست.
مثلا اگر معلوم شود تیم مذاکره کننده شروط مقاومت، اصول ولی فقیه و خواست مردم را زیر پاگذاشته ، تکلیف چیست ؟ اتحاد برای زیر پاگذاشتن؟ نقد نکردن، هشدار ندادن، آگاه نکردن مردم؟ و اگر چنین کنی تو تفرقه اندازی؟ یامسئولان نهان روش ؟
اعتماد مردم را چه چیز مخدوش می کند؟ ممانعت از نقد و سانسور و پایدار نبودن بر پبمان وشروط .
گفتگوی معقول وحق طلبانه ، از مسائل حیاتی حق مردم است، نه به جان مردم افتادن و زخم زدن! پنهانکاری غیر موجه وقتی دشمن از همه چیز باخبر است نامشروع و گسست و دلزدگی ومایه انزجار عمومی و نابودی اعتماد عمومی است.
۶_منافع ملی
پذبرش تفاهمات غلط و عدم واکاوی و نفی آن به پذبرش حفظ منافع و اتحاد ملی، یک چشمبندی و فریبکاری است. منافع و اوامرو مصالح ملی در گول خوردن بوسیله ترامپ اثبات می شودیا حفظ منافع ملی.همان فاش کردن نقشه دشمن است؟ خطای محاسباتی یا عمل به پروژه های سیاسی تکنوکرات ها و غربگراها و سازشکاران به معنی دفاع از منافع ملی است؟ یا فاش کردن تا مردم گول نخورند وبه شناخت واقعگرا و حقیقت بین برسند منطبق با منافع ملی است؟ سپردن سرنوشت حساس ترین چالش و توافق با دشمن به دست کسانی که آزمون غلطی سال های ۱۳۹۲تا۱۴٠٠ داده اند بدون اطلاع حتی وکلای مردم و با وواد بسبا مخرب منافع ملی عقلانی و حفظ منافع ملی
۷_ضد تاب آوری
میگویند نقد و اعتراض به روش عقب مانده وضد مردم سالاری وبه بازی های فریب آاود و تعطیل مجلس، ضد تاب آوری مردم است. چنان سخن ببجایی ایت که گویی تاب اوری مردم محصول کلاه نهادن برسر مردم بوده و حالا افشای این رفتارهای غلط بجای افزایش تاب آوری، آن را نابود می کند.. اعتماد آفرینی و مشارکت و موثر بودن به توان تاب آوری می افزابد.
۸_نفرت پراکنی علیه سربازان ملت.
اولا بایدروشن کرد معنای نفرت پراکنی و سربازان ملت چیست. بیان حقیقت؟ آیا نقد تخطی مواد تفاهم نامه از شروط اصلی مقام رهبری و منافع ملی و پیروزی میدان نفرت انگیزی است؟و سربازان مردم همین حضرات هستند که این چشمبندی را آگاهانه براه انداخته و تابع آقای ظریف و آقای روحانی هستند؟ وبه حرف شنوی از ترامپ بیشتر از تکیه به مردم خیابان و مردم میدان اهمیت می دهند؟
۹_بی اعتمادی
آیا نقد کارو بار اشتباه تیم مذاکره و بر باد دادن دستاوردها وپیروزی میدان، بی اعتمادی ایجاد می کند یا توافق همه و کل حکومت بااشتباهات تیم مذاکره؟ به هر حال امکان بیان آرا مانع فروپاشی اعتماد می شود.
☆☆☆☆☆
باری، فرق است بین متفکری صادق که بر براهین عقلی و نقلی خود اتکا دارد و با پاسخ به همه اشکالات ناگزیر به نظری می رسد و فردی که آگاهانه بنا به منافع مادی و غیر مادی می داند چیزی حق نیست با این همه برای دنیایش وپروژه سیاسیش، از آن دفاع میکند و مسیر و روش درست جستجوی حق را ترک میکند. خداوند ابزارهای گوناگون فطرت، الهام های قلبی،
ایمان، تعقل کتاب وحی و پیام و ارسال کلام فرقان خود، کتاب روح و درونی ها و کتاب طبیعت و تجربه دانش و اجتماع و تاریخ و عبرت ها و هدایت ها و امداد های عالم غیب و فرشتگان و..... را برای هدایت انسان فراهم آورد.
با این همه هر فرد دستگاه منحصر به فردشناختی است و درک درست نادرست او به تزکیه و تعلیم منحصر به او بستگی دارد. و عومل لغزش معرفتی و نفسانی و مادی و دنیاگرای افراد بسیار پیچیده است. پس اجازه به گفتگوی برهانی مهمترین ابزار تصمین عقلی است و اگر مشخص شد راهی غلط است باید از آن برگشت. ملت ما فرهیخته و پر است ازنخبگان دانا، و دولت نباید بیاندیشد به شیوه عقب مانده و قجری می توان حکمرانی اسلامی کرد. و اعتماد مردم مومن را حلب کرد.
☆☆☆☆☆
در مقالات متعدد در باره ریشه مادی مواضع ناحق و منافع نامشروع حرف زدم. ازعلل رشد قشر اقتصادی ستمگر و الیگارشی ایرانی که ابزار شیطان بزرگ در ایران است، سخن گفتم که کارگزاران آنان در قدرت دقیقا نیروهای اهل مقاومت اسلامی و عدالتخواه را در حوزه سیاست و قوای نظامی و مدیریت سه قوه شناسایی کردند و دشمن غدار وحشی از این شناسایی و جاسوسی استفاده کرد تا با ترور رهبران و فرماندهان و سیاست مداران موثر، آنان را گام به گام از میان بردارد و در جنگ ترکیبی باحذف رهبر استوار و الهی به یک رژیم چنج نامحسوس با بروی کارآوردن غربگرایان مخالف اجرای قرآن و نهج البلاغه و نظام دینی عدالتخواه و اهل مقاومت دست زند، تا قدرت غربگرایان و تسلیم طلبان ضد انقلاب اسلامی و سازش با شیطان را محقق نماید و از طریق سرسپردگی، منافع نامشروع اقشار حرامخوار و قاسطین و مترفین و مسرفین را تضمین و از تسلیم به شیطان دفاع کنند. من از مجموعه عملیات مختلف حرف زدم و از باندهای مالی و طبقه و قشری گفتم که در ۴۷ سال سیاست های نولیبرالی ضد آرمان های انقلاب رشد داده شد و در مدیریت فاسد و عملکرد غلط قوا به توسعه فساد کمک کرد واز نومانکلاتورای انقلاب اسلامی گفتم که بهره دهشت بار رانتخوارانه وچپاول گرانه وامتیازهای ناعادلانه از فساد بانکی و ارزی و سیاستهای اقتصادی و نفوذ سیاسی در حکمرانی می برد و از گسترده کردن اقشاری گفتم که با شبکه های رسانه ای امریکا و اسرائیل با نقاب شبکه های ایرانیان ضد جمهوری اسلامی تغذیه و هویت زدایی شدند و غرق تبعیت از سبک فکر خیانت بار و سبک زندگی وهم زده آمریکایی گشتند و پایگاه اجتماعی شیطان را تشکیل دادند.. بدینسان ایران به چالش دو نیروی اصلی و جنگ طیف های گوناگون باطل با حق، مستکبرین با مستضعفین، فقر با غنا، مردم با الیگارش ها، انقلاب و ضد انقلاب، استقلال با بردگی ، غربگرایی و اجنبی گری با وطن دوستی و درنهایت اسلام با کفرونفاق بدل شد.
باید دید کدام برخورد به تفاهم نامه با روح روح اللهی انقلاب اسلامی ، با قرآن و نهج اابلاغه و سربلندی ایران قرین است.