این نکته که به امام زمان(عج) ختم میشود. براساس بیان امام علی(ع) در نهجالبلاغه، ایشان ائمه اطهار را به ستارگان تشبیه کردهاند که در نهایت به «ستاره نهایی» ختم میشوند و آنجاست که نعمت کامل میگردد. بنابراین این جریان برای استکمال (کمالجویی) است و کمال نهایی در زمان امام زمان محقق میشود. از این رو گروههایی مانند واقفیه که امامت را توقیف کردند و به دوازده امام باور نداشتند، خود را از این کمال نهایی محروم کردند.
این روز متعلق به جهان اسلام است و در آیه غدیر هیچ بحثی نیست و به همین روز اشاره دارد که پیامبر(ص) مردم را در غدیر خم جمع کردند و فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاه». البته در تفسیر کلمه «مولا» اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را بهمعنای دوست و محب میدانند (یعنی هر کس مرا دوست دارد، علی را دوست دارد) و بسیاری از اهل سنت (به جز فرقههای خاص) از این قبیلهاند. اما ما معتقدیم این قضیه فراتر از دوستی ساده است. موضوعی به اندازه اکمال دین، اتمام نعمت و رضایت خداوند است. بنابراین درس ولایت در اینجا بهمعنای حکومت، سرپرستی و رهبری است.
این اعتقاد ما را بهسمت یک جامعه یکپارچه دینی سوق میدهد. وقتی ما معتقدیم باید از خدا، رسول و اولوالامر اطاعت کنیم، ساختار جامعه بندگی خدا شکل میگیرد؛ ساختاری که بهطور کامل مطیع امر خداست. ولایت و امامت مانند نخ تسبیحی است که تمام ابعاد توسعه و پیشرفت، از جمله توسعه انسانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را دربرمیگیرد. وقتی میتوانیم توقع داشته باشیم که انسان توسعه یابد، که استعدادهای درونی او شکوفا شود و عقل و عواطف انسانی او پرورش یابد و فطرت انسان در یک تربیت صحیح شکوفا گردد.
اولین بیانات امام علی(ع) در نهجالبلاغه درباره فلسفه بعثت پیامبران نیز این است که پیامبران برای آشکار کردن فطرت، برانگیختن عقل و سامان دادن به زندگی فردی و اجتماعی بر پایه عقل مبعوث شدهاند.
این دیدگاه، هم از نظر فضیلت و هم از نظر معرفتی و اعتقادی ما را بهسمت تمدنسازی هدایت میکند. همانطور که تمدن صدر اسلام با روح ولایت شکل گرفت، ما بدون روح ولایت نمیتوانیم به تمدن نوین اسلامی برسیم و این دو جریان به ما در تمدنسازی کمک میکنند. اولین جریان «حج» است که به آزمایشهای الهی پیش از امامت اشاره میکند؛ مانند آزمایشهای حضرت ابراهیم(ع) برای رسیدن به مقام امامت، یا صفا و مروه، رمی جمرات، تبری از شیطان و قربانی کردن فرزند؛ آزمایشهایی الهی برای رسیدن به مقام امامت هستند.
دومین جریان مربوط به ولایت و پس از امامت است. یعنی زمانی که خداوند با مهر تایید بر رفتار و اعتقادات انسانی او را امام قرار میدهد. در این جریان، بهسمت کنشگری مومنانه پیش میرویم و زیست مومنانهشان کامل میشود. امام علی(ع) در این جریان الگوی انسان کامل است؛ از ماجرای مباهله که پیامبر(ص) آن را «نفس» خود میداند، تا ماجرای فتح خیبر که پیامبر فرمود خدا فردا فرماندهای را میآورد که از او راضی است یا بستن درهای خانهها جز در خانه امام هنگام بسته میشود. اینها همه جزو فضیلتها محسوب میشود که امامت ما را بهسمت آنها میبرد. مانند شببیداری امام علی(ع) و جایگزینی ایشان در بستر پیامبر برای حفظ جانشان (لیلهالمبیت).
این جریان به امام حسین(ع) و اربعین میرسد. اربعین یک کنگره عظیم تمدنسازی است که در جریان امامت معنا پیدا میکند. برخلاف مناسک حج که زمان و مکان و نحوه انجام آن بهطور دقیق معین است (مانند هفت دور طواف، رمی جمرات در زمان خاص و رفتن به عرفات و منا) در جریان اربعین که کنشگری است، آزادی عمل وجود دارد اما همه بهسوی یک هدف حرکت میکنند. یعنی بعضی برمیگردند، برخی میروند یا موکب برپا میکنند و هر کس به اندازه وسع خودش کار میکند.
محصول این جریان امامت، مقاومت امروز ماست. نمونه بینظیر آن در تاریخ، سپاه قدس است که متشکل از ملیتها و نژادهای مختلف اما تحت فرماندهی یک نفر حاج قاسم سلیمانی و فرماندهی کل قوا بود که به عنوان ولی آنها تلقی میشد. این جریان، نظام سلطه را به چالش کشیده است. اگر امروز امتیازاتی داریم و الگوی مسلمانان هستیم، به این دلیل است که غدیر را به معنای کامل آن گرفتیم؛ نه فقط محبت، بلکه سرپرستی و اطاعت محض تعریف کردیم و ما خود را با آن الگو وفق میدهیم و در آن مسیر حرکت میکنیم.
مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)