در حال حاضر وضعیت جنوب لبنان مناسب نیست. تقریبا همه ساختمانها بهتدریج هدف قرار میگیرند و تفاوتی نمیکند که منزل مسکونی باشد، بیمارستان، مدرسه، مرکز رسانهای یا هر مکان دیگری. درواقع صهیونیستها در حال اجرای سیاست زمین سوخته در لبنان هستند.
در مدت زمانی که تقریبا از آتشبس میگذرد، بیش از ۴۰۰نفر در لبنان به شهادت رسیدهاند. از ابتدای اسفند نیز بیش از ۳۰۰۰نفر شهید دادهایم. حتی اگر ایران نیز ۳۵۰۰شهید میداد، با وجود جمعیت نود و چند میلیونیاش، باز این مسأله اهمیت خود را داشت، چه برسد به لبنان با جمعیتی به مراتب کمتر. از این جهت اگر اقداماتی که در لبنان در حمایت از ایران آغاز شده، منجر به آن شود که فعلا در ایران آتشبس برقرار باشد، اما مردم لبنان همچنان به شهادت برسند، این وضعیت قابل قبول نیست. امروز نیز بار دیگر اهدافی در لبنان مورد حمله قرار گرفتند و این اصلا خوب نیست.
مسئولان کشور نباید میان این حملات تفاوتی قائل شوند. حمله علیه یک مجموعه واحد آغاز شده است. متأسفانه بسیاری در کشور معتقد بودند اگر حملات جدی علیه ایران صورت بگیرد، حزبالله واکنشی نشان نخواهد داد، اما اکنون معترفند در تحلیل خود دچار اشتباه شدهاند؛ بنابراین اکنون نباید نسبت به آنچه در لبنان در حال وقوع است بیتفاوت بود.
بهنظر میرسد آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش دارند ایران را ذیل یک آتشبس نسبی نگهدارند؛ آتشبسی که طی روزهای گذشته نیز هر روز با حملهای در نقطهای از خاک ایران نقض شده است. هدف این است که در حالی که در ایران شرایطی شبیه آتشبس برقرار باشد، بتوانند کار خود را در لبنان به پایان برسانند و سپس مجددا سراغ ایران بیایند؛ زمانی که شرایط خود را تثبیت کرده باشند. هرچند ممکن است اکنون با برخی مشکلات فنی و تجهیز مجدد مواجه باشند، اما در نهایت هدف از آتشبس و مذاکره، معطل کردن ایران بوده است.
در این مدت مرتبا گفته شده به توافق نزدیک هستیم و مذاکرات در حال پیشرفت است، اما نتیجه عملی این روند آن بوده که زمان در اختیار طرف مقابل قرار گرفته تا پرونده لبنان را دنبال کند. از همان زمانی که توافق شد آتشبس برقرار شود، میبایست آتشبس در لبنان نیز برقرار میشد. حتی در متنی که نخستوزیر پاکستان مطرح کرد نیز حملات در لبنان متوقف نشد. مذاکرات اسلام آباد این برداشت را در آمریکا ایجاد کرد که عدهای حاضرند در شرایطی که هنوز ۴۰روز از شهادت رهبرشان نگذشته، در سطحی بالاتر بهسمت مذاکره حرکت کنند. تفسیر آمریکاییها این بود که میتوان فشار بیشتری بر ایران وارد کرد. پس از بازگشت هیأت نیز گفته شد که ایران در محاصره قرار دارد.
واقعیت این است که ما از تجربه برجام و تحولات پس از آن درس نگرفتیم. دست کم باید از تجربیات همین چند ماه اخیر که مجددا تکرار شدهاند درس بگیریم. از این جهت اگر تصمیمگیر بودم، اعلام میکردم مذاکرات پایان یافته است. ما مذاکره کردیم و قرار بود آتشبس برقرار باشد. همچنین قرار بود در لبنان نیز آتشبس برقرار شود. اکنون با مشاهده این نوع حملات میتوان گفت مذاکرات عملا پایان یافته است.
در چنین شرایطی، عبور کشتیها و کاهش قیمت نفت نیز موضوع مهمی است. در یک هفته گذشته قیمت نفت حدود ۱۰درصد کاهش یافته است. در این شرایط از نگاه نگارنده، اعلام پایان مذاکرات و همچنین بستن کامل تنگه هرمز باید مورد توجه قرار گیرد. همچنین باید اعلام شود که حمله به ایران نباید به یک امر عادی تبدیل شود. همانگونه که حمله به لبنان نباید عادی شود، هر بار که رژیم صهیونیستی به ایران یا لبنان حمله میکند، باید پیامدهایی برای آن وجود داشته باشد. این رویکرد از نظر من روش صحیح است.
روش نادرست آن است که بهتدریج همانگونه که حمله به لبنان عادی شد، حمله به ایران نیز به یک امر عادی تبدیل شود و طرف مقابل فرصت پیدا کند خود را مجددا تجهیز کند. لبنان کشوری کوچک است و مدیریت شرایط آن برای طرف مقابل سادهتر است، اما در مورد ایران به زمان بیشتری نیاز دارند. با این حال اگر ایران درگیر مذاکرات باقی بماند، این فرصت در اختیار آنها قرار خواهد گرفت.
در این میان، برخی افراد تصور میکنند آمریکا قرار است صدها میلیارد دلار در ایران سرمایهگذاری کند؛ همان سخنانی که پیش از جنگ ۱۲روزه نیز مطرح میشد و ذهنیتهایی را به این سمت سوق میداد که باید امتیازاتی به آمریکا داده شود تا در ایران سرمایهگذاری کند، اما نتیجه آن نگاه را در جنگ ۱۲روزه مشاهده کردیم. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، وضعیت مطلوبی در پیش نخواهد بود.
ممکن است برخی بگویند توقف مذاکرات دشواریها و مشکلاتی ایجاد میکند و باید تابآوری مردم را نیز در نظر گرفت. پاسخ این است که بله، این دشواریها وجود دارد، اما باید دید گزینه جایگزین چیست. اگر گزینه دیگر آن باشد که ایران ذیل زمانبندی و مدیریت آمریکا و اسرائیل حرکت کند، آن گزینه بهمراتب بدتر است. میان گزینه بد و گزینه بدتر، انتخاب روشن است. برخی سختیها پذیرفته میشود تا کشور گرفتار سختیهای بزرگتر نشود.
مخلص کلام اینکه مسیری که از زمان آتشبس آغاز شده، با توجه به نقضهای متعدد آن در ایران، لبنان و حتی در حوزه محاصره و اقدامات جنگی مسیر درستی نیست. تحمل این شرایط با این تصور که در نهایت توافقی حاصل خواهد شد و آن توافق مشکلات را حل میکند، یک توهم است.
رهبر شهید بارها تأکید میکردند طرف مقابل دنبال بلعیدن ایران است. اگر این سخنان_ چه از سوی اصولگرایان و چه از سوی اصلاحطلبان_ جدی گرفته میشد و مورد باور قرار میگرفت، بسیاری از اقداماتی که امروز شاهد آن هستیم رخ نمیداد. این مسیر باید اصلاح شود. زیرا مسیر فعلی صحیح نیست. نتیجه آن نیز سپرده شدن مدیریت تحولات به آمریکا و اسرائیل است؛ موضوعی که به نفع کشور نخواهد بود.