نگاه جهان عرب به جنگ رمضان

شاید در ابتدا اولین پرسش پیش آید که چرا برای فهم جنگ کنونی ایران، باید سراغ اندیشمندان عرب رفت؟ آیا جنگ‌های ما با آنها قابل قیاس است؟ خیر، قیاس در کار نیست. آنچه اهمیت دارد «نسبت ساختاری» است.
شاید در ابتدا اولین پرسش پیش آید که چرا برای فهم جنگ کنونی ایران، باید سراغ اندیشمندان عرب رفت؟ آیا جنگ‌های ما با آنها قابل قیاس است؟ خیر، قیاس در کار نیست. آنچه اهمیت دارد «نسبت ساختاری» است.
کد خبر: ۱۵۵۴۱۳۴
نویسنده دکتر مریم هاشمی - عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

اندیشمندان عرب ــ از الجزایر گرفته تا لبنان و عراق و سوریه ــ در نیم‌قرن اخیر، وضعیتی را زیستند که ما اکنون در آن نفس می‌کشیم. «جنگ به‌مثابه وضعیت عادی مزمن»، نه یک درگیری مرزی کلاسیک، نه یک جنگ اعلام‌شده با لباس‌های نظامی و خطوط مقدم مشخص؛ بلکه جنگی که درون شهرها، درون خانه‌ها، درون زبان و روایت جریان دارد. این همان نقطه تلاقی است. آنها از پس وضعیت جنگی، متونی تولید کردند و ما هنوز در میان این وضعیت نفس می‌کشیم.

 دومین پرسش این است: آیا می‌توان از متن عرب برای فهم خون دل خودمان استفاده کرد؟ بله، اما نه به‌مثابه «راهنما»؛ بلکه به‌مثابه «آینه» می‌توان از متن اندیشمندان عرب برای فهم خون دل‌مان بهره برد. نگاه ما نه به‌مثابه «نقشه راه» که به ما بگوید چه کنیم، بلکه «به‌مثابه آینه‌ای» خواهد بود که ویژگی‌های وضعیت خودمان را برای‌مان شفاف‌تر می‌کند. در استفاده درست و بازتاب ساختاری باید ببینیم اندیشمند عربی در وضعیت فروپاشی روایت چه پرسش‌هایی مطرح کرد تا آن پرسش‌ها را به وضعیت خودمان انتقال دهیم. این همان کاری است که در این یادداشت انجام می‌دهم.
فراز‌هایی از اندیشه اندیشمندان معاصر عرب ازجمله خوری و درویش را که از آنها درس گرفتم در اینجا می‌آورم، البته در این یادداشت تنها به الیاس خوری اشاره می‌کنم. 
 درس اول از الیاس خوری: جنگ به‌مثابه فروپاشی روایت
 الیاس خوری (متوفای ۲۰۲۴ م.) رمان‌نویس لبنانی در لبنان بزرگ شد و جنگ داخلی (۱۹۷۵-۱۹۹۰) را از نزدیک دید. او می‌دانست که در لبنان، هر جناح و هر خانواده و هر خیابان، روایت خاص خود را از جنگ دارد. «تاریخ واحد» غیرممکن است. در رمان «سفر گاندی کوچک» بار‌ها تکرار می‌کند: «دیگر نمی‌دانیم چگونه قصه بگوییم.» این جمله فقط یک اظهار درماندگی نیست. این یک «بیانیه معرفت‌شناختی» است. 
خوری معتقد است جنگ، خود سازوکار روایت را از کار می‌اندازد. دیگر نمی‌توان گفت: «اول این شد، بعد آن شد، پس نتیجه این شد.» توالی علی و معلولی آشنا از هم می‌پاشد. یکی از صحنه‌های کلیدی این رمان این است که شخصیت اصلی مدام می‌کوشد تا «قصه واقعی» جنگ را برای خودش تعریف کند، اما هربار ناکام می‌شود، چون هر روایتی حاوی حفره‌هایی است که با روایت دیگر پر نمی‌شود. 
خوری در جایی می‌نویسد: «همه روایت‌ها پر از سوراخ است. تنها چیزی که باقی می‌ماند، خود سوراخ‌هاست.» حالا آینه را به‌سوی خودمان بگیریم: «سوراخ‌های روایت» دقیقا همان چیزی است که در ایران امروز هم می‌بینیم. رسانه‌های رسمی یک روایت از رویداد‌ها ارائه می‌دهند. رسانه‌های معارض روایتی دیگر. شبکه‌های اجتماعی، اما هزاران روایت‌های خُرد بی‌شماری را تولید می‌کنند که نه با روایت رسمی هماهنگ است، نه با روایت معارض. نتیجه، نه فقط اختلاف بر سر جزئیات که فروپاشی خود امکان «یک روایت واحد» است. 
هر کس «حقیقت خود» را دارد و هیچ مرجعی نیست که بتواند میان این حقیقت‌ها داوری کند. ما در «دوران سوراخ‌های روایت» زندگی می‌کنیم. آینه خوری به ما نشان می‌دهد که این وضعیت، یک نقص موقتی نیست. این خود ساختار جنگ است که روایت را غیرممکن می‌کند. از الیاس خوری آموختم که جنگ باعث می‌شود «روایت‌ها پر از سوراخ شوند»؛ حالا این «سوراخ‌های روایت» را در این بیش از ۸۰ روز لمس می‌کنیم و روزانه در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گفت‌و‌گو‌های روزمره خودمان جست‌و‌جو می‌کنیم؛ هر که بگوید نه! صددرصد انکار می‌کند.
 پس پاسخ نهایی بله، می‌توانیم از متن عرب برای فهم خون دل خودمان استفاده کنیم، اما با سه شرط:
۱) «به‌مثابه آینه، نه نقشه»: متن عرب ساختار‌های کلی وضعیت جنگی را به ما نشان می‌دهد. فروپاشی روایت، بحران ارجاع، سوراخ‌های حافظه، نه نسخه دقیق برای ایران.
۲) «با حفظ تفاوت بنیادین»: جنگ آنها تمام شد (یا در حال تمام شدن بود)؛ جنگ ما بی‌نام و بی‌پایان است. این تفاوت را هرگز فراموش نکنیم وگرنه به «عادی‌سازی جنگ» می‌رسیم.
۳) «برای پرسیدن، نه برای پاسخ دادن»: مهم‌ترین چیزی که از آنها می‌آموزیم، پرسش‌هایی است که باید از وضعیت خودمان بپرسیم. از اندیشمندان عرب نمی‌آموزیم که در جنگ چه بگوییم. می‌آموزیم که چه بپرسیم. پرسش‌هایی مثل آیا ما نیز به نقطه‌ای رسیده‌ایم که «دیگر نمی‌دانیم چگونه روایت کنیم؟» وظیفه روشنفکر چیست؟ سکوت؟ فریاد؟ یا تلاش برای ساختن روایت‌هایی که آگاهانه «سوراخ‌های خود را نشان می‌دهند؟» 
 شاید مهم‌ترین آموزه الیاس خوری برای ما در ایران امروز، نه یک نظریه آماده که یک هشدار است؛ هشدار این‌که در وضعیت فروپاشی معنا، نخستین چیزی که از دست می‌رود نه جان‌ها که خود «امکان قصه گفتن» است. قصه‌ها پر از سوراخ می‌شوند. راویان معتبر نیستند. ما هنوز در میان خونیم. شاید برای «متن» زود باشد؛ چرا که راویان، معتبر نیستند. اما شاید همین حالا هم، پرسیدن از امکان متن، خودش آغاز متنی باشد که نمی‌دانیم به کجا خواهد انجامید و شاید ــ فقط شاید ــ در همین ندانستن، نوعی صداقت هست که خود جنگ، آن را از ما دریغ می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها