مرشد محسن میرزاعلی معتقد است مسئولین فرهنگی باید برای پیرغلامان و مرشدان این سرزمین پدری کنند تا این چراغ خاموش نشود

نقالی و تعزیه فقط نمایش نیست آینه غیرت و معرفت ماست

مرشد محسن میرزاعلی یکی از نقالان و تعزیه‌خوانان معاصر است. به گفته خودش، این حرفه در خانواده آنها موروثی است و بخش اعظمی از آموخته‌هایش را مرهون پدرش مرشد ابوالحسن میرزاعلی می‌داند.
کد خبر: ۱۵۵۳۸۸۲
نویسنده آزاده صالحی
 با این حال او به‌عنوان یکی از میراث‌داران نسل بعد از پدر، در این سال‌ها خدمات زیادی در این مسیر انجام داده و صرف‌نظر از ارائه تعزیه‌خوانی و نقالی به مناسبت‌های مختلف، در مسیر علمی_‌پژوهشی در این حیطه نیز گام برداشته است به‌طوری که به‌عنوان مؤلف طومار‌های نقالی و احیاگر روایت‌های حماسی، کار‌های زیادی در این زمینه انجام داده است. با او درباره شرایط کنونی هنر‌های آیینی سنتی و برخورد جامعه با این هنر‌ها به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم. 
نقالی و تعزیه فقط نمایش نیست آینه غیرت و معرفت ماست
 
با توجه به این‌که در سال‌های اخیر و در مقایسه با گذشته، بیشتر به اهمیت نقالی و کارکرد‌های اجتماعی آن پی برده شده، اگر ممکن است درباره جایگاه فعلی این هنر توضیح دهید؟ 
جایگاه فعلی هنر نقالی در جامعه امروز ما خوشبختانه از یک هنر ویترینی و موزه‌ای به یک هنر زنده و استراتژیک تغییر یافته است. اگر تا چند دهه پیش بیم آن می‌رفت که نقالی به فراموشی سپرده شود، امروز شاهدیم این هنر به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی دیپلماسی فرهنگی و هویت ملی شناخته می‌شود. امروز جایگاه نقالی دیگر فقط روی سکوی قهوه‌خانه‌ها نیست بلکه از صحنه‌های تئاتر ملی تا کلاس‌های درسی و حتی فضا‌های نوین رسانه‌ای دیده می‌شود. کارکرد فعلی نقالی بیدارگری است. ما در دورانی هستیم که مردم تشنه معنا و قهرمان اصیل هستند و نقالی، دقیقا همانجایی ایستاده که می‌تواند این تشنگی را با روایت‌های حماسی و اخلاقی سیراب کند. باید بگویم نگاه به نقالی در سال‌های اخیر تخصصی‌تر شده است. مسئولان و بدنه جامعه متوجه شده‌اند که یک نقال تنها یک قصه‌گو نیست بلکه او نگهبان واژگان و راوی صلح و شجاعت است. با این حال معتقدم هنوز در آغاز راهیم و جایگاه واقعی این هنر زمانی تثبیت می‌شود که نقالی به‌عنوان یک ضرورت تربیتی در نظام آموزشی ما نهادینه شود. ما امروز شاهد بازگشت شکوه به کلام حماسی هستیم و این نویدبخش یک رستاخیز فرهنگی است. ببینید ورود هنر‌های آیینی و سنتی مثل تعزیه و نقالی به محافل آکادمیک، یک شمشیر دولبه است که البته دستاورد‌های غیرقابل انکاری داشته است. 
 
در این سال‌ها در گفت‌و‌گو‌هایی که با هنرمندان حوزه هنر‌های آیینی سنتی داشته‌ام همواره به این مسأله اشاره می‌کردند که این حیطه_ به‌ویژه تعزیه_ نیازمند آکادمیک شدن است. حالا که چندسالی است این مسأله تا حدودی محقق شده، مهم‌ترین دستاورد آن را چطور ارزیابی می‌کنید و از دید شما اصولا آکادمیک شدن هنر پرقدمتی، چون تعزیه به‌تنهایی می‌تواند باعث احیای این هنر در جامعه امروز شود؟ 
مهم‌ترین دستاورد آکادمیک شدن این هنر‌ها در سال‌های اخیر، تولید ادبیات پژوهشی و اعتباربخشی علمی به آنها بوده است. وقتی تعزیه در دانشگاه تدریس می‌شود، یعنی ما از نگاه صرفا احساسی و تکلیفی به سمت نگاه ساختارشناسانه و دراماتیک حرکت کرده‌ایم. این باعث می‌شود جوان تحصیلکرده، تعزیه را نه به‌عنوان یک سنت قدیمی بلکه به‌عنوان یک تکنیک بی‌نظیر نمایشی ببیند که می‌تواند با بزرگ‌ترین متد‌های تئاتری جهان (مثل برشت یا گروتوفسکی) پهلو بزند، اما در پاسخ به بخش دوم سؤال شما باید با صراحت بگویم خیر، آکادمیک شدن به‌تنهایی هرگز نمی‌تواند باعث احیای کامل این هنر‌ها شود. هنر‌های سنتی ما هنر‌های نَفَس هستند. تعزیه و نقالی در تکیه و گود و در میان مردم متولد شده و رشد کرده‌اند. دانشگاه می‌تواند تکنیک و تاریخ را یاد بدهد، اما نمی‌تواند آن هنر، خلوص و جوهر معنوی‌ای را که در شاگردی کردن نزد یک پیر دیر و استاد مسلم (به‌صورت سینه به سینه) به‌دست می‌آید منتقل کند. احیای واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که ما یک پیوند مبارک ایجاد کنیم. یعنی دانش روز دانشگاهی را با تجربه و اصالت مکتب‌خانه‌ای گره بزنیم. اگر تعزیه فقط در دانشگاه بماند، تبدیل به یک جسد زیبا در ویترین آزمایشگاه می‌شود. احیای این هنر‌ها نیازمند بازگشت به میان مردم، با سلاح دانش و سپر اصالت است. دانشگاه باید نقشه راه بدهد، اما نفس را باید از مرشدان و پیرغلامان گرفت. 
 
در گذشته تعزیه و نقالی براساس حکایت‌هایی از زوایای تاریخ کهن روایت می‌شد ولی امروز در هر دوی این وادی‌ها شاهد مطرح شدن مضامینی متناسب با مسائل روز هستیم. شما چقدر با این مسأله موافق هستید؟ 
نه‌تنها با این مسأله موافقم بلکه معتقدم اگر هنری نتواند با زمانه خودش حرف بزند، محکوم به فناست. نباید فراموش کنیم که نقالان و تعزیه‌خوانان در گذشته درواقع رسانه‌های زمان خود بودند. آنها فقط قصه نمی‌گفتند بلکه با زبان نماد و اسطوره به مسائل اجتماعی، اخلاقی و حتی سیاسی دوران خودشان واکنش نشان می‌دادند. همیشه گفته‌ام نقال باید فرزند زمان خویش باشد. اگر امروز فقط در رستم و سهراب متوقف شویم و نتوانیم روح حماسه را به چالش‌های انسان امروز پیوند بزنیم، مخاطب جوان را از دست می‌دهیم. امروز نقل معاصر یک ضرورت است. ما می‌توانیم با همان تکنیک‌های کهن، از ایثار مدافعان وطن، از قهرمانان سلامت، از معضلات اجتماعی و حتی از مفاهیمی مثل محیط زیست صحبت کنیم، اما یک امای بزرگ وجود دارد: نباید ظرف را فدای مظروف کرد. ما مجازیم موضوع را نو کنیم، اما نباید ساختار و اصالت هنر را تخریب کنیم. اگر نقالی به‌سمت استندآپ کمدی برود یا تعزیه شبیه به یک تئاتر رئالیستی صرف شود، دیگر نقالی و تعزیه نیست. هنر ما نمادین و تخیلی است. در تعزیه هم همین‌طور. تعزیه ظرفیت عظیمی برای بیان مفاهیم معاصر حق و باطل دارد. هنر ما باید بتواند به مخاطب بگوید که یزید زمانه یا رستم امروز کیست. پس بنده کاملا موافقم که مضامین نو شوند، به شرطی که زبان هنر و وقار سنت حفظ شود. ما باید با ابزار دیروز، برای انسان امروز از فردا‌ها بگوییم. 
 
پدر شما مرشد میرزاعلی بزرگ یکی از بازماندگان نسل گذشته تعزیه‌خوانان به‌شمار می‌رود که امیدوارم عمرشان طولانی باشد، اما به‌راستی سیاستگذاران فرهنگی در این سال‌ها چقدر هنرمندانی مانند ایشان را که شاید دیگر تکرار نشوند مورد حمایت قرار داده‌اند؟ 
پیش از هر چیز سپاسگزارم از دعای خیر و لطفی که به پدر بنده، مرشد ابوالحسن میرزاعلی دارید. ایشان و هم‌نسلان‌شان نه فقط هنرمند بلکه کتابخانه‌های متحرک و حافظان امین فرهنگ ایران هستند که تمام عمرشان را بدون چشمداشت پای علم اباعبدالله و نام فردوسی گذاشته‌اند. در پاسخ به سؤال شما درباره حمایت سیاستگذاران فرهنگی باید بگویم اگر بخواهم منصفانه نگاه کنم، در سال‌های اخیر احترام و تکریم زبانی و نامگذاری‌های نمادین (مثل اعطای نشان‌های هنری) انجام شده که جای قدردانی دارد، اما حقیقت این است که حمایت ساختاری و بنیادین با آنچه شأن این پیرغلامان و مرشدان است فاصله بسیاری دارد. بزرگ‌ترین حمایت از هنرمندی در سطح پدر بنده، این نیست که فقط در مراسم‌ها از ایشان تقدیر شود بلکه حمایت واقعی یعنی فراهم کردن بستری که این گنجینه دانش به نسل بعد منتقل شود. ما نیازمند نظام حمایتی مستمر هستیم که دغدغه معیشت، درمان و بیمه این عزیزان را به کلی مرتفع کند تا آنها تنها دغدغه‌شان آموزش باشد. متأسفانه سیاستگذاری‌های ما گاهی پروژه‌محور است. یعنی تا جشنواره‌ای هست، یادی از اساتید می‌شود و بعد از آن، این هنرمندان در خلوت خود فراموش می‌شوند. پدر بنده و بازماندگان آن نسل طلایی نیازی به نام و نان ندارند چراکه رزق آنها را جای دیگری مقدر کرده است، اما این وظیفه حاکمیت فرهنگی است که از این سرمایه‌های نمادین صیانت کند تا این حلقه وصل فرهنگی قطع نشود. حمایت از مرشد میرزاعلی‌ها، حمایت از یک فرد نیست بلکه حمایت از اعتبار هنر ملی است. امیدوارم تا این چراغ‌ها روشن هستند، بیش از پیش قدرشان دانسته شود چراکه وقتی چراغی خاموش شود، دیگر با هیچ بودجه‌ای نمی‌توان نور آن را بازگرداند. 
 
ظاهرا تعزیه‌خوانی و نقالی در خانواده شما موروثی است؟ 
افتخار دارم که بگویم این هنر در خانواده ما نه یک شغل بلکه یک ارثیه خونی و معنوی است. ما نسل در نسل، نَفَس‌مان با نام اباعبدالله در تعزیه و نام قهرمانان ایران در نقالی گره خورده. 
من در خانه‌ای بزرگ شدم که صدای ضرب و زنگ و طنین اشعار حماسی، لالایی کودکی‌ام بود، اما در پاسخ به این‌که چه مؤلفه‌ای مرا مجذوب این راه کرد باید بگویم شکوه تاثیرگذاری بر جان مخاطب. وقتی کودک بودم و می‌دیدم پدر یا پدربزرگم چگونه با یک نقل، لرزه بر اندام شنونده می‌اندازند یا چگونه با یک مصرع در تعزیه، چشمان یک جمعیت را بارانی می‌کنند. این بود که متوجه شدم این هنر فراتر از سرگرمی است. این یک شعبده کلامی و روحانی است. درواقع دو مؤلفه اصلی مرا پاگیر این سفره کرد: عشق به اهل بیت و هویت ملی. تعزیه برای من راهی بود برای عرض ارادت به ساحت سیدالشهدا؛ و نقالی ابزاری بود برای حراست از غیرت و فرهنگ ایرانی. این دو بال‌های پرواز من شدند. دوم قداست نَفَس، در خانواده ما آموختیم که نقال و تعزیه‌خوان فقط یک اجراگر نیست. او باید دم مسیحایی داشته باشد. این چالش که بتوانم امین کلمات باشم و میراث‌دار نَفَس پاک گذشتگانم بمانم، بزرگ‌ترین انگیزه من برای ورود و ماندن در این عرصه بود. من آمدم تا این چراغ که از پدرانم به من رسیده خاموش نشود و با افتخار آن را به نسل‌های بعد بسپارم. 
 
در حال حاضر برخورد نسل جوان با هنر‌های آیینی سنتی را چطور می‌بینید؟ 
درباره برخورد نسل جوان، برخلاف تصور بسیاری که فکر می‌کنند جوان امروز با سنت‌ها بیگانه است بسیار امیدوار و شگفت‌زده هستم. در سال‌های اخیر و به‌ویژه در جشنواره‌هایی که برگزار کردیم، شاهد حضور نوجوانان و جوانانی بودم که با چنان عشق و دقتی سراغ نقالی و تعزیه می‌آیند که مایه حیرت است. نسل جوان امروز هوشمند است. آنها دنبال اصالت هستند. وقتی می‌بینند نقالی هم قدرت بیان دارد، هم بدن را ورزیده می‌کند و هم ریشه در هویت‌شان دارد به‌شدت جذب می‌شوند، اما برخورد آنها یک شرط دارد: ما باید با زبان خودشان با آنها حرف بزنیم. اگر بتوانیم سنت را با خلاقیت و تکنولوژی‌های نوین بصری ترکیب کنیم، نسل جوان نه‌تنها استقبال می‌کند بلکه خودش پیشقراول ترویج این هنر‌ها می‌شود. اما در مورد برنامه‌های آینده باید بگویم همیشه خودم را شاگرد این مکتب می‌دانم و تلاشم بر این است که مسیر آموزش را هموارتر کنم. در حال حاضر تمرکز اصلی بنده بر راه‌اندازی آکادمی‌های تخصصی نقالی و هنر‌های آیینی با متدی نوین است تا بتوانیم آموزش‌های مکتب‌خانه‌ای را با استاندارد‌های آموزشی روز ترکیب کنیم. پروژه‌ای نیز در دست اقدام داریم برای تولید محتوای تصویری نوین از قصص شاهنامه که مخصوص فضای مجازی و پلتفرم‌های دیجیتال طراحی شده تا نقالی را به گوشی‌های تلفن همراه جوانان ببریم. علاوه بر این، برگزاری دوره‌های جدید جشنواره‌های استعدادیابی و اعزام گروه‌های برگزیده به رویداد‌های بین‌المللی برای معرفی شکوه ایران به جهان از دیگر اولویت‌های کاری بنده در ماه‌های پیش روست. 
 
هنر‌های آیینی سنتی از دیرباز تا امروز یکی از میراث ارزشمند ایران قلمداد می‌شوند، با این حال مهم‌ترین قدم برای حفظ این میراث کهن چیست؟ 
اگر اجازه بدهید می‌خواهم پاسخ این سؤال را خطاب به فرزندان و هم‌میهنان گرامی‌ام بگویم. بدون شک هویت یک ملت، ریشه آن است و ملتی که داستان‌های خود را فراموش کند، ناچار است داستان‌های دیگران را زندگی کند. نقالی و تعزیه فقط نمایش نیست. آینه غیرت و معرفت ماست. پند من به شما این است که نگذارید خانه‌های‌تان از طنین نام پهلوانان و قدسیان خالی شود. با فرزندان‌تان از رستم بگویید تا در سختی‌ها زانو نزنند و از سیاوش بگویید تا پاکی را پیشه کنند. این میراث متعلق به شماست. امانتدار خوبی برای روح ایران باشید. خطاب دیگرم به مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی است که بر مسند تصمیم‌گیری نشسته‌اند. آنها بدانند فرهنگ هزینه نیست، سرمایه‌گذاری برای بقاست. صندلی‌هایی که بر آن تکیه زده‌اند، مدیون رشادت‌هایی است که ریشه‌اش در همین فرهنگ حماسی و عاشورایی است. پند من این است: به هنر‌های آیینی به چشم یک تشریفات جشنواره‌ای نگاه نکنید. امروز جنگ، جنگ روایت‌هاست. اگر برای مرشدان و پیرغلامان این سرزمین پدری نکنید و بستر را برای جوانه زدن نسل نو فراهم نسازید، فردا باید پاسخگوی گسست فرهنگی نسلی باشید که قهرمانش را در آن سوی مرز‌ها می‌جوید. پیش از آن‌که چراغی خاموش شود، فتیله‌اش را بالا بکشید. خداوند یار و نگهدار ایران و فرهنگ ایرانی باشد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها