چرایی گره زدن توافق با ایران به توافق ابراهیم

کد خبر: ۱۵۵۳۶۵۷
نویسنده حسام الدین برومند - کارشناس مسائل سیاسی

تازه‌ترین پیام دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی‌اش درباره ضرورت پیوستن کشور‌های عربی به «توافق ابراهیم» در سایه توافق با ایران، صرفا یک اظهار نظر رسانه‌ای یا تاکتیک مقطعی نیست، بلکه پرده‌برداری ناخواسته از سناریوی اصلی آمریکا و رژیم‌صهیونیستی در منطقه به شمار می‌رود. این موضع در شرایطی مطرح می‌شود که مذاکرات میان ایران و آمریکا وارد مراحل جدی‌تر شده و گمانه‌زنی‌ها درباره شکل‌گیری یک تفاهم یا توافق احتمالی افزایش یافته است. از همین رو، این سخنان حامل پیام‌ها و اهداف مهمی است که باید با دقت مورد توجه قرار گیرد. 

نخستین نکته آن است که ترامپ با طرح مسأله پیوستن ایران و سایر کشور‌های غرب آسیا به توافق ابراهیم، عملا اصل پروژه غرب در منطقه را آشکار می‌کند. هدف اصلی این پروژه، ساخت یک «خاورمیانه آمریکایی ـ صهیونیستی» است؛ نظمی که در آن رژیم‌صهیونیستی نقش ژاندارم و محور اصلی قدرت منطقه را بر‌عهده داشته باشد. توافق ابراهیم نیز دقیقا در همین چارچوب تعریف می‌شود؛ پروژه‌ای برای عادی‌سازی روابط کشور‌های منطقه با رژیمی که کارنامه‌اش مملو از جنگ، جنایت، کشتار و تجاوز است. 

رژیم صهیونیستی در سال‌های اخیر نه‌تنها هزاران کشته و زخمی بر ملت‌های منطقه تحمیل کرده، بلکه با حملات و اقدامات تجاوزکارانه خود، امنیت منطقه را به‌طور مستمر تهدید کرده است. با این حال، آمریکا همچنان تلاش می‌کند این رژیم را به‌عنوان محور نظم جدید منطقه معرفی کند؛ نظمی که در آن اسرائیل قلب تجارت، صادرات، واردات و معادلات امنیتی منطقه باشد و کشور‌های عربی و دیگر دولت‌های همراه، صرفا نقش ابزار‌های تکمیل‌کننده این پروژه را ایفا کنند. 

پیش از عملیات «طوفان الاقصی»، مهم‌ترین روند در منطقه، گسترش همین توافق ابراهیم بود. آمریکا و رژیم‌صهیونیستی تلاش داشتند با توسعه این توافق، اسرائیل را به‌عنوان «آقای منطقه» تثبیت کنند، اما تحولات پس از طوفان الاقصی، بسیاری از این معادلات را برهم زد. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان مهم‌ترین مانع تحقق این نظم آمریکایی ـ صهیونیستی عمل کرده است. ایران طی سال‌های اخیر نشان داده امنیت خود را نه به‌صورت اجاره‌ای یا یا اجازه‌ای بلکه بر پایه توان داخلی و پشتوانه مردمی تأمین می‌کند. در شرایطی که دو قدرت بزرگ جهانی و ائتلاف‌های سنگین نظامی علیه ایران صف‌آرایی کردند و تصور می‌کردند می‌توانند در مدت کوتاهی اهداف خود را محقق کنند، نه پروژه تغییر نظام به نتیجه رسید، نه تجزیه ایران اتفاق افتاد و نه جمهوری اسلامی از مواضع خود عقب‌نشینی کرد. در مقابل، ایران توانست قدرت تولید کند، معادلات منطقه‌ای را تغییر دهد و جایگاه راهبردی خود را تثبیت کند. 

از همین منظر، طرح مسأله توافق ابراهیم در میانه مذاکرات، بیش از آن‌که نشانه برتری آمریکا باشد، بخشی از عملیات روانی و جنگ ادراکی ترامپ است. رفتارشناسی ترامپ نشان می‌دهد او هر زمان در بحران یا بن‌بست قرار می‌گیرد، به عملیات روانی و فضاسازی رسانه‌ای متوسل می‌شود تا این تصویر را القا کند که آمریکا همچنان دست برتر را در اختیار دارد. 

در حالی که واقعیت میدان، روایت دیگری را نشان می‌دهد. آمریکا با وجود به‌کارگیری گسترده‌ترین ظرفیت‌های نظامی و لجستیکی خود، در بسیاری از پروژه‌های منطقه‌ای با ناکامی مواجه شده است. نمونه روشن آن، ناتوانی در تحقق اهداف اعلامی در منطقه و عقب‌نشینی‌های مکرر از برخی طرح‌های عملیاتی بود؛ موضوعی که نشان داد موازنه قدرت برخلاف ادعا‌های رسانه‌ای واشنگتن، دستخوش تغییرات جدی شده است. 

بر همین اساس، توییت ترامپ را باید بیش از هر چیز تلاشی برای «برساخت سیاسی» و القای موقعیت برتر آمریکا دانست؛ تلاشی که همزمان دو هدف را دنبال می‌کند: نخست، آشکار کردن ناخواسته اصل پروژه نظم آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه و دوم، اجرای یک عملیات روانی برای پوشاندن واقعیت‌های میدانی و تغییر موازنه قدرت به سود ایران و محور مقاومت. 

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران امروز به یک بازیگر تعیین‌کننده در معادلات منطقه تبدیل شده و همین مسأله، مهم‌ترین مانع تحقق رؤیای خاورمیانه آمریکایی ـ صهیونیستی به شمار می‌رود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها