با رئیس فدراسیون والیبال «گائیچ» برای قهرمانی 2010 آسیا آمده است

امسال موفقیت های شهاب گونه تیم های ملی نوجوانان و جوانان والیبال ایران چشم همه را خیره کرد.
کد خبر: ۱۵۵۱۲۹

نوجوانان رعنای ایران مقتدرانه قهرمان جهان شدند و جوانان خوبمان برای نخستین بار از سکوی سومی جهان بالا رفتند، اما تیم ملی متحول شده بزرگسالان کشورمان در میان حرف و حدیث های فراوان هر چند با احراز عنوان پنجمی ، ناپلئونی جواز حضور در زیرگروه المپیک چین را به دست آورد؛ اما ضعیف ترین و قابل بحث ترین بازی های خود را ارائه کرد.
دعوت از محمدرضا داورزنی ، رئیس فدراسیون والیبال در هجدهمین ماه از شروع دوره خدمتش در این پست ، فرصت مناسبی بود تا شرایط و موجودیت والیبال کشور را با وی به چالش بگذاریم.
او که در این یک ساعت دل پری از برخی انتقادها داشت، در برابر اشکالات موجود، برخورد و موضعی منطقی از خود نشان داد و در این خصوص اظهار داشت : متاسفانه بسیاری از بحث های طرح شده از سر دلسوزی نیست. منکر انتقاد نیستیم. به هیچ کس هم نگفتیم تعریف و تمجید کند؛ اما انتقادی سازنده است که مبنای کارشناسی یا تجربی داشته باشد. می خواهیم شفاف صحبت کنیم و به مردم دروغ نگوییم، همچنان که دیگران هم صداقت را پاسداری کنند و دروغ نگویند.

با توجه به پروسه 16ساله دوران مدیریت آقای یزدانی خرم و کارهای صورت گرفته برای احیای این رشته ، امروز به مرحله ای رسیده ایم که همه از والیبال ، موفقیت می خواهند. همچنان که هم اکنون هم رئیس ورزش می گوید والیبال پا را فراتر از آسیا بگذارد و جهانی شود. توضیح دهید که با چه ذهنیتی آمدید و چه چیزی را تحویل گرفتید؛
اقدامات خوبی در زمان آقای یزدانی خرم انجام شد که موفقیت های شایانی در پی داشت.در سطح آسیا در سال های 1999 و 2001 با تیم بزرگسالانمان و با مربیگری آقای کارخانه به مقام پنجمی رسیدیم.
برای بازی های آسیایی بوسان در سال 2002از مربیگری پارک کی وون استفاده کردیم و به نایب قهرمانی رسیدیم ، در حالی که تیم های چین و ژاپن با تیم اصلی خود نیامده بودند؛ اما در سال 2003 تیم ایران بهترین عنوان واقعی خود را به دست آورد و از سکوی سومی بالا رفت . یعنی براساس کار آقای پارک ، طی سال های 2001 تا 2003 دوپله صعود کردیم، اما از سال 2003تا 2006روندی نزولی داشتیم به گونه ای که در سال 2003در زیرگروه المپیک چهارم شدیم و در سال 2005 در رده ششم و در بازی های آسیایی سال 2006 مجدد در رده ششم قرار گرفتیم؛ یعنی از سال 2002 تا 2006 از نایب قهرمانی به ششمی رسیدیم و حتی در رقابت های غرب آسیا در سال 2006به قطر هم باختیم .2006، سال بخصوصی برای والیبال ما بود. به فاصله حدود 20 - 25 روز باید در 2 رویداد بسیار مهم یعنی مسابقه های جهانی و بازی های آسیایی دوحه شرکت می کردیم و باید تصمیم می گرفتیم 2 تیم متفاوت را برای این دو رویداد آماده کرده یا با یک تیم شرکت کنیم.

هدف ما قهرمانی در بازیهای آسیایی آینده و رفتن به المپیک لندن است

سرانجام تصمیم گرفتیم با یک تیم در هر دو میدان مهم حاضر شویم. آن سال (سال گذشته) از خرداد ماه تا آبان سرمربی تیم ملی نداشتیم، در ضمن یک ماه پیش از آن یعنی اردیبهشت 85، آقای یزدانی خرم به سرپرستی فدراسیون کشتی هم منصوب شده بودند و بنده در این شرایط و از تاریخ دهم مرداد 85 رئیس فدراسیون شدم، در حالی که بلافاصله شهریور میزبان جوانان آسیا بودیم و آبان و آذر باید به ترتیب در رقابت های جهانی و بازی های آسیایی شرکت می کردیم. ما آقایان کیاچ، حیدری و مظفری را به عنوان کادر فنی تیم ملی انتخاب کردیم. تیم ما در بازی های جهانی ژاپن شرکت کرد و هر 5 بازی را در برابر تیم هایی که هیچ وقت با آنها بازی نکرده بود، باخت؛ اما افکار عمومی از بازی های تیم ما رضایت نسبی داشت و بازی های این تیم را تقریبا مطلوب می خواند. 20روز فرصت ریکاوری برای شرکت در بازی های دوحه داشتیم. یکی دو نفر را عوض کردیم و در نهایت به ششمی بازی های آسیایی رسیدیم.

برآیند صحبت این است که تیم را در حالی که پنجم یا ششم آسیا بود، تحویل گرفتید؛
بله. دقیقا در حالی که ششم آسیا بود، تحویل گرفتیم.

و جوانان و نوجوانانمان...؛
جوانان و نوجوانان ما باید خود را برای قهرمانی آسیا آماده می کردند. اردوی نوجوانان را برای برگزاری بازی های اردیبهشت ماه در مالزی برگزاری کردیم. پس از راهیابی هر دو تیم به رقابت های جهانی برای نوجوانان 2ماه و برای جوانان 3 ماه فرصت داشتیم. باید با محیط مسابقه ها هماهنگ می شدیم که این هماهنگی محیطی یکی از رموز موفقیت ما در هر دو میدان بود. در رده سنی جوانان سوم شدیم که بهترین مقام قبلی ما پنجمی جهان بود و در نوجوانان جهان هم که هدفمان روی سکو رفتن بود از پنجمی به قهرمانی جهان رسیدیم.

نقش آقای داورزنی در این موفقیت ها تا چه حد بود؛
موفقیت ما حاصل کاری جمعی و گروهی است که پیش از حضور ما در فدراسیون شروع شد و ما آن را به سرانجام رساندیم. اعتقادمان این است که مدیریت ها باید در تداوم هم باشند. درست است که اردوها در زمان من انجام شد، اما نمی توان نقش بارز مربیان شهرستانی را که از پیش، روی بچه های تیم ملی نوجوانان کار کرده بودند، نادیده گرفت. در حقیقت آنها در این قهرمانی نقش داشتند.
درباره تیم جوانان هم ما کادر فنی را اصلاح و نقاط قوت و ضعف را دقیقا ارزیابی کرده و براساس آن برنامه ریزی و اجرا کردیم.
روند موفقیت تیم های نوجوانان و جوانان ایران ، کار چندین ساله ای بود که طی 15 ماه گذشته بخوبی آن را به نتیجه رساندیم . حسن بزرگ تیم های نوجوانان و جوانان ما این بود که واقعا ملی و متعلق به تمام کشور اعم از شهرها، شهرستان ها و حتی روستاها بودند.مثلا آرش کمالوند اهل روستایی به نام کمالوند در 5کیلومتری خرم آباد است؛ که مربی خوبی در روستا روی او کار کرده بوده یا نظیر مجتبی شبان که سمنانی است و علیرضا جدیدی آملی . ما از برآیند همه این انرژی ها، نتایج مناسب را کسب کردیم.

بیش از 2 تا 3 تفاوت بین بازیکنان حاضر در تیم های اعزامی به بازی های آسیایی 2002 بوسان و 2006 بوسان وجود نداشت؛ یعنی ما فاصله 4 ساله ای را برای بازیکن سازی از دست داده بودیم. از نزدیک دیدیم که ایران در بازی های آسیایی دوحه، در برابر کره حرفی برای گفتن نداشت. چرا این فاصله 4ساله را از دست دادیم و چرا یکباره کفگیرمان به ته دیگ خورد؛
من با یک قیاس، جواب شما را عرض می کنم. نگاهی می کنیم به استرالیا و کره و در عین حال ژاپن را هم در کنار این دو قرار می دهیم. ما از 18 بار رویارویی با کره 17 بارش را باخته ایم و فقط یک بار در زیر گروه المپیک در سال 2004 این تیم را برده ایم. تیم کره در رقابت های امسال قهرمانی آسیا در جاکارتای اندونزی مثل هر تیم والیبالی 12 بازیکن داشت که 11 نفر آن زیر 25 سال بودند و آن دیگری فقط 27 سال داشت.
در این میان 5 نفرشان سنی زیر 23داشتند. این نشان می دهد که بر مبنای یک نگاه دوراندیشانه پا به مسابقه ها گذاشته بودند.
من می پرسم کره نمی توانست با نفرات پرتجربه اش شرکت کند تا به استرالیا نبازد؛ژاپن هم به همین ترتیب. استرالیا هم دقیقا همین طور، یعنی با تیمی که 9 بازیکن زیر 25 سال و حتی زیر 23 سال و دو سه بازیکن 26 و 27 ساله داشت، شرکت کرد ما تاکید می کنیم چرا تیم ملی ستاره های خود را خط زده است ؛سازمان ورزش به ما تاکید می کند باید در سال 2010قهرمان بازی های آسیایی شویم و در المپیک 2012 لندن هم شرکت کنیم؛ یعنی ما ناچاریم در فرصت زمانی سال های 2007تا 2010 رکورد سومی آسیا را در تاریخ والیبال بزرگسالان به رکورد اولی برسانیم؛ اما با انواع انتقادهایی در خصوص نتایج تیم ملی روبه رو شده ایم که احساسی است و مبنای کارشناسی ندارد.
من می گویم اگر با تیم اصلی شرکت می کردیم و به جای آنها از جوانانی مثل سعید معروف ، محمد محمدکاظم، آرش صادقیانی، حمزه زرینی ، جواد محمدی نژاد و موسوی عراقی استفاده نمی کردیم چه بهره ای برای ما داشت ؛ ما کوچکترین حرفی روی ملی پوشان سابق نداریم چون همه بچه های خوبی هستند و خیلی برای تیم ملی زحمت کشیده اند، اما باید بپذیریم این 12نفر که با آنها به جاکارتا رفتیم ، عمدتا جوانان سال 2007 و سال 2005 ما هستند.
اسکلت اصلی تیم همان است به اضافه دو سه بازیکن باتجربه مثل اکبری، نادی و عندلیب؛ البته بعضی ها معتقدند یکی دو سالی برخی بازیکنانمان صغر سن دارند.منتقدان می گفتند ساسان ثانی، مجتبی عطار و یکی دیگر از بازیکنانمان به عنوان لیبرو، دریافت کننده و سرعتی جواب ندادند و بهتر بود ظریف، منصوری و... در تیم بازی می کردند، البته ما آنها را هم به آقای گائیچ ارائه کرده بودیم، هر چند وی از قبل ترکیب تیم ما را کاملا می شناخت.
باید بپذیریم که گائیچ به عنوان مربی حرفه ای تفکری دارد، همچنان که هر مربی حرفه ای حتی ایرانی هم تفکری دارد و در قبال مسوولیت اختیار نیز می خواهد.
بنابراین ما بر مبنای راهبرد خود حرکت کرده ایم. فکر نمی کنم کسی بتواند منکر قدرت بالای توپ گیری عطار شود، همچنان که نمی تواند منکر دریافت کنندگی ظریف شود. آقای گائیچ علاوه بر این دو، احسن شیرکوند را هم دیده بود که او هم بازیکن بسیار خوبی است.
گائیچ به فکر 2010و 2012است. او فرهاد صالح افزون را به عنوان پاسوری 2متری از تیم نوجوانان برای 2012 انتخاب کرده است .مسلما تیم امسال ما که در جاکارتا به میدان رفت با تیم های سال های بعد تفاوت هایی خواهد داشت. عطار و ظریف 2 رقیب تقریبا هم سن و سال هستند.
سلیمانی هم بازیکن بسیار خوبی است، اما گائیچ به دنبال ساختن پازل خود است. او معتقد است با این ترکیب می تواند کارش را جمع کند.
در تیم او، جواد محمدنژاد و سیدمحمد موسوی عراقی جزو بهترین دفاع وسطهای آسیا بودند.انتقاد می شد چرا امیر حسینی را انتخاب نکردید. بیشتر کارشناسان به توانایی سعید معروف که 10 سال کوچکتر از اوست شکی نداشتند، اما معروف آینده دارد و بهترین پاسور این دوره از مسابقه های قهرمانی آسیا به همراه محمد محمدکاظم به عنوان پرامتیازترین بازیکن آسیا شد.
اینها بدین معناست که در حرکتی که در ذهن گائیچ وجود داشت، موفق شدیم. در عین حال که 2 نقطه ضعف فنی در تیم دیدیم که باید برای رفع آن بکوشیم. ما در جاکارتا چه قهرمان و چه چهارم می شدیم به زیر گروه انتخابی المپیک می رسیدیم . به دلیل این که چین میزبان المپیک بود و در مسابقه های انتخابی شرکت نمی کرد و ژاپن به دلیل میزبانی به طور خودکار در مسابقه ها حضور داشت. مسابقه های جاکارتا جز این قضیه اعتبار دیگری نداشت. تیم های اول تا چهارم مسابقه های جاکارتا به علاوه ژاپن و 3 تیم از دیگر قاره ها می آیند و رقابت های راهیابی به المپیک را برگزار می کنند.
زمانی برای ما وجود دارد که ناچار به کسب قهرمانی هستیم و نمی توانیم برای کسب تجربه به جوانان فرصت دهیم ، اما این بار در جاکارتا این فرصت را داشتیم.
ضمن آن که باید دید با چه نگاهی حرکتمان را آغاز کردیم و با چه انرژی و توانی. وقتی تکلیف می شود باید در 2010 قهرمان آسیا شوی، آن هم از تیمی که پیش تر تجربه قهرمانی نداشته است باید خود را برای حضور در میدانی آماده کند که در آن از سد شرق آسیایی ها با پیروزی عبور کند. برای این کار ساز و کاری باید تعیین شود. منابع ، نیروی انسانی ، بازیکنان اصلی و کمکی باید تعیین شوند، همین طور کادر فنی و تاکتیکی و شناسایی رقبا.
این درست است که رقبای آسیایی ما از جهانی عقب ترند،اما در لیگ جهانی حاضرند و مرتبا با آنها بازی می کنند، در حالی که ما از این امتیاز بسیار خوب محرومیم.

چطور به گائیچ رسیدید؛ برخی معتقدند قرارداد ترکمنچایی با او وضع شده که دستش را برای هر مانوری باز می گذارد.
25 یا 26 مربی بررسی شدند. مجموعه مربیانی که در دنیا کار می کنند، در آسیا، امریکا، شرق و غرب اروپا را جستجو کردیم که کدام به درد ما می خورند و کدام حاضرند بیایند اینجا کار کنند. مگر در فوتبال چند مربی درجه یک حاضرند در ایران کار کنند؛ در والیبال هم همینطور است. حتی مربی بلغاری که الان پسرش سرمربی تیم ملی بلغارستان است...

استویانف؛
بله، مطرح شد، اما بعدا به دلایلی رد شد.

چه دلایلی؛
مثلا عنوان شد او به روز نیست و دوران مربیگری اش تمام شده، بعدا هم اظهاراتی از او نقل شد که بوی توهین و تحقیر ما را می داد و صلاح نبود که ما دامن بیشتری به چنین جریانی بزنیم.

و دیگر مربیان؛
مربی آرژانتینی که در لهستان کار می کند.

لوزانو؛
بله، او گفت تا 2008 قرارداد دارم. پس 3 گزینه برایمان باقی ماند. اولی یک ایتالیایی بود که در ایتالیا تیم داشت. دومی برزیلی بود که برایمان کلاس گذاشت.

مارکوس لرباچ؛
بله لرباچ گزینه سوممان هم گائیچ بود. مشاوره هایی هم انجام دادیم که هیچ کس این 3 نفر را رد نمی کرد.گائیچ اول گفت نمی توانم بیایم. ما براساس بیلان کاری گزینه هایمان را بیشتر بررسی کردیم. وقتی بخواهیم راجع به کسی نظری بدهیم ، باید اول کارنامه اش را مطالعه کنیم.
اگر کسی گفت «60 گز می پرم»، می گویی: «بپر» آن وقت می گوید: «نه در یزد می پرم.» بی شک نمی توانیم با مربیان داخلی که تجربه المپیکی ندارند، در المپیک لندن شرکت کنیم. برای رفتن به لیگ جهانی و المپیک به بلد کار نیاز داریم.
امروز نیز بحثی روی پیشینه و رزومه کاری گائیچ وجود ندارد. او در لیگ جهانی ، روسیه را سوم کرده بود.
در رقابت های جهانی هم ششم یا هفتم که بعد به دلیل مسائلی ، وی را کنار گذاشتند. برای ما نکته این بود که در کشور مدعی روسیه با آن همه مربی خوب روس، استفاده از یک مربی صرب نشانگر توانایی های اوست.
نهایتا به دلیل کارنامه بسیار خوب ، گائیچ را دعوت کردیم و ابتدا قرار نبود با او قرارداد ببندیم. خیلی از کارشناسان اصلا روی پذیرش دعوت ما از سوی او تردید داشتند و باور نمی کردند به ایران بیاید.
واقعیت این است که مراوده با کشورهای منطقه خودمان، مشکل ما را حل نمی کند. اروپایی هم نیستیم که در مسابقه هایشان شرکت کنیم. شرق آسیا هم به ما میدان رشد نمی دهد.

مرد 200 هزار دلاری


فقط 200 هزار دلار؛ بیاییم مربیان فوتبال را قیاس کنیم با مربیان والیبالمان ، دنیزلی را مقایسه کنید با ست کوویچ، کارخانه و موحدی.

الان یک بازیکن درجه 2لیگ برتر والیبال ما تا 80، 90 میلیون تومان می گیرد.
آیا برای یک مربی بزرگ دنیا برای هدایت تیم بیست وششم رنکینگ جهانی ، 200هزار دلار زیاد است.
ست کوویچ درمجموع از تیمهای ملی و باشگاهی خود 60 تا 70 درصد گائیچ می گیرد. بقیه هم همین طور.
به هرحال، تاکید و تایید می کنم اگر متقاعدش می کردیم، بیشتر در ایران بماند بیشتر از او نتیجه می گرفتیم و از طرف دیگر، باید اطلاعات بهتری در اختیارش می گذاشتیم. او هم به عنوان فردی حرفه ای، اعتبارش را زیر سوال نخواهد برد و کارنامه ای غیرقابل قبول ارائه نخواهد کرد. وقتی جملگی مربیان خارجی با ادب و احترام تمام با او رفتار کرده و حتی به او تعظیم می کردند، این نشان از چه چیزی است؛ مطمئن باشید نه 16 سال، حتی 2 سال به گائیچ فرصت بدهید، حتی یک سال بعد خیلی تفاوت ها را در والیبال ایران خواهید دید.

پس ناچاریم روی پای خود رشد کنیم و شرایطی را در کشورمان به وجود آوریم که به عنوان قطب مطرح شویم.
مثلا فرد مورد قبولی را به والیبال خود بیاوریم که مورد شناخت و مقبولیت اروپا و جهان هم باشد.در مذاکره با گائیچ پرسیدیم آیا با توانمندی موجود، می توانیم به المپیک و لیگ جهانی برویم؛
ایشان گفت : چقدر زمان دارید؛ من نمی توانم بگویم در یک سال یا 2 سال شما را المپیکی می کنم، اما می توانم در 2010 شما را قهرمان آسیا کنم و سپس به المپیک لندن ببرم. شما در 18 ماه تا 2 سال اول از من قهرمانی نخواهید تا جابه جایی های مورد نظرم را انجام دهم. در ضمن به یک سری امکانات نیاز دارم.
او از ما پرسید: قراردادمان 2+2 باشد یا 1+3 (یکسال + 3 سال، یا 2 سال + 2 سال)؛ ما هم در جواب گفتیم هر دو خوب است. چه 2+2 و چه 1+3.
گائیچ پرسید: چقدر می توانید از من حمایت کنید؛
و من پاسخ دادم: اگر طرح و برنامه بدهید، من ضمن نظارت و کنترل حمایت خواهم کرد.
گائیچ گفت: تا 2010 فقط 2 تا 3 بازیکن تیم فعلی به دردم می خورند. می توانستیم بگوییم: با تیم موجود برو و در 2007 نتیجه بگیرد، اما او معتقد بود تیمی که در 2004، 2005 و 2006 نتیجه نگرفته، چطور می تواند در 2007 نتیجه بگیرد.
او تعدادی از جوانان این دوره و دوره قبل بعلاوه تعدادی از بازیکنان باشگاهی را دعوت کرد و از مجموع بازیکنان، 7 نفر از جوانان 2007 و 2005 بعلاوه 5بازیکن باتجربه را برگزید و در جاکارتا تیم برای حضور در رقابت های زیرگروه المپیک انتخاب شد.
اما پیش بینی من این بود که تیم ما جزو 4تیم برتر باشد، نه پنجم شود. در هر بازی این مسابقه ها ترکیب عوض شد؛ اما در 3 بازی پایانی، تقریبا ترکیب ثابت ماند.

چقدر شرایط فعلی و نتایج تیم ملی در قهرمانی آسیا را در مسیر صحیح جوانگرایی و قدرت گیری تیم به منظور حضور شایسته در مسابقه های مهم سال های آینده می بینید؛
من می گویم تا 70 درصد در مسیر صحیح قرار داریم ، البته باید ضعف هایمان را اصلاح کنیم و در نشست با آقایان کارخانه و گائیچ قرار شد چند جوان دیگر به تیم اضافه شوند. بازیکنانی مثل داوودی ، صالح افزون ، کشاورزی ، شهرام محمودی و حمید محمودی به تیم اضافه می شوند.

حضور مربی تیم ملی ایران را عنوان مربی یک تیم باشگاهی در کشور روسیه چگونه توجیه می کنید؛
رفتن گائیچ به لیگ باشگاهی روسیه نقاط قوت و ضعفی دارد. اولا ما نمی توانیم مانع از حضور مربیان استخدامی مان در 6 ماه تعطیلی فعالیت های ملی در باشگاه ها شویم. وی می گفت: باید با تیم های اروپایی ارتباط خود را حفظ کنم. آیا باید صرفا به تماشاچی لیگ شما تبدیل شوم؛
بدیهی است ارتباط گائیچ با لیگ های اروپایی دستاوردهای خوبی برای ما دارد. چون اطلاعاتشان را کاملا به روز نگه می دارد.

تا 70 درصد در مسیر صحیح قرار داریم، البته باید ضعفهایمان را اصلاح کنیم

اما در عین حال تلاش داریم حضور وی را برای سال آینده بیشتر کنیم و راستش را بخواهید، دوست داشتم او 12 ماه سال را در ایران می ماند. اما حالا که یک مربی مطرح دنیا به اینجا آمده، نباید انتظار داشته باشیم، او خود را از والیبال روز دنیا قیچی کند.
مثل این که به کارخانه بگوییم به نقطه ای دورافتاده برو و دور از مسابقه های لیگ به کار با آن تیم بپرداز.

اما به نظر می رسد اگر گائیچ در مسیر سابقش حرکت کند، اصلا به جایی نخواهد رسید. یکی، دو تن از بازیکنانش اصلا آینده روشنی ندارند. این قدر از مربی تعریف و تمجید شده که گویی هیچ یک از همکاران و کارشناسان ایرانی را قبول ندارد. پرسش این است که اگر 4سال دیگر هم نتیجه نگرفت چه کنیم؛
ما می خواهیم پول و امکانات را صرف شایسته ها کنیم. لذا در گزینش نفرات تلاش بیشتری خواهیم کرد. بحث شما روی مکانیسم نظارتی ما از گائیچ است، یعنی معتقدید باید سیستمی برای کنترل او وجود داشته باشد و ناظری بتواند پس از مدتی بگوید ایشان از نقطه A به نقطه B رسیده این کار انجام شده است.

گائیچ قول قهرمانی داده است؛
بله.

سازمان در قبال توقع قهرمانی بازی های آسیایی آتی و رفتن به المپیک لندن چه امکانات و بستر خاصی در اختیار شما قرار داده است؛
هیچ.

اگر گائیچ تیم را قهرمان نکند چه می کنیم؛
ما قبل از 2010 هم که قول قهرمانی اش را داده، گائیچ را ارزیابی می کنیم و در 2009 هم توقع مناسبی از او داریم. اگر در سال 2009 پیشرفت و بازی های عالی از تیم نبینیم، کت بسته در اختیارش قرار نمی گیریم. مگر دیوانه ام؛ اما بدیهی است که او توانایی هایی دارد.
اگر شما مشکل قلبی مهمی داشته باشید و به پزشکی مراجعه کنید که از 10 عمل قبلی، 9 تای آن موفق باشد، می گویید بیا و سینه مرا بشکاف. ایشان هم در پیشینه خود اغلب موفق بوده است .من بیش از هر کس دیگری دغدغه دارم.
سال 2009 چه توجیهی می توانم بیاورم؛ اگر 2009 روی سکو رفتیم چه نیکو، اما اگر این طور نشد، باید در قبال پول بیت المال جوابگو باشم.

قرارداد گائیچ 2 ساله است (2+2)؛
نه یکساله است (3+1).

آنالیزگر گائیچ در تیم ملی چه نقشی دارد؛
البته ما پس از مسابقه های جاکارتا تا به حال پولی به ایشان (دراگان) نداده ایم.
روش کار دراگان این است که معمولا تا صبح بیدار است و فیلم تمرین تک تک بازیکنان را تبدیل به نوشته می کند و پس از 6 جلسه تمرین، عملکردشان را با عدد و رقم نشان می دهد. من خودم ابهام داشتم و راجع به عملکردش از منبعی استعلام کردم که ایشان گفت: کار وی خیلی خیلی خوب است و دعوت ها و خط زدن ها براساس همین آنالیزهاست. گائیچ هم اعتماد کاملی به دراگان دارد.
او منحنی رشد را مرتبا کنترل می کند. فیلم بازی ها و تمرین ها را دقیقا به کمیت های عددی تبدیل می کند.

حضور ایران در لیگ جهانی که وعده آن را داده اید، تا چه حد می تواند عملی باشد؛
تا الان 16 تیم در این لیگ حضور دارند و چند تیم دیگر هم نامزد حضور هستند، از جمله از قاره آسیا که ما نامزد حضور شده ایم. شرط اول این است که تعهد دهیم از تیم ها میزبانی مناسبی انجام دهیم. یعنی 850 هزار دلار بپردازیم که اگر تعهداتمان اجرا نشد از آن برداشت کنند. لابی هایی را با این هدف که از سال 2009در این مسابقه ها شرکت کنیم آغاز کرده ایم.

لابی های داخلی چه؛
شهردار تهران استقبال کرد و تعهد داد، صدا و سیما هم تعهد داد، شهرداران اصفهان و ارومیه هم استقبال کردند، اما مهم آن طرف (خارج) است و حضور در چنین لیگی، والیبال را بشدت تکان می دهد. حتی برنامه های ما را بر مبنای کلاس جهانی تنظیم می کند، رشد بچه ها را در رویارویی با برزیل و لهستان ایجاد می کند. بازار مناسبی برای بچه ها در باشگاه های اروپایی به وجود می آورد و برای تبلیغات صنایع ما بسیار مفید است.

از لیگ جهانی که بگذریم، در لیگ ایران بسیاری از نقاط والیبال خیز مثل مازندران نماینده ای ندارند.
نکته مثبت لیگ امسال، آمدن تیم هایی از قزوین ، مشهد و یزد و اضافه شدنشان به دیگر تیم هاست.
استان هایی مثل مازندران هم حق حضور داشتند، اما هم مدیریت آنجا اخیرا عوض شده بود و هم خود را کاملا آماده حضور نمی دیدند، اما آنها برای سال آینده مدعی 2 سهمیه هستند که شاید یکی از آن دو را به گیلانی ها بدهند.
ما دوست داریم از آذربایجان شرقی هم تیمی داشته باشیم. کرمانشاه هم حضورش بسیار خوشحال کننده است.

به عنوان آخرین پرسش ، ملی پوشان خوبی که از نام های پرافتخار والیبال ایران بوده اند، اغلب ضمن پذیرش به حذف نام خود توسط گائیچ و احترام گذاشتن به جوانگرایی ایشان، از نحوه کنار رفتن خود و قدردانی مناسب نکردن، احساس سرخوردگی می کردند.
بله، می پذیرم که باید از بازیکنان شاخصمان به نحو احسن قدردانی شود.
شکی در این نکته وجود ندارد، اما باید پذیرفت حضور کسی در تیم ملی نمی تواند مادام العمر باشد همچنان که مدت هاست دیگر بازیکنانی مثل قاسمیان ، اولیایی ، منظمی و افشاردوست که همگی شاخص بودند و زحمات زیادی کشیدند در تیم ملی حضور ندارند، ولی هیچ کس صدایش برای کنار رفتن آنها درنیامد.
بله می پذیرم اگر قرار شد امیر حسینی ، محمودی و ترکاشوند از والیبال کنار روند از آنها تقدیر ویژه شود، اما درصد قابل توجهی از حرمت ها را باید خودشان حفظ کنند.
بسیاری از اینها زمانی که مدیر باشگاه بودم بازیکنان خودم بودند و از نزدیک با آنها آشنایی کاملی دارم و واقعا بچه های بسیار خوبی هستند.
واقعیت های والیبال باید پذیرفته شود و آن هم نیاز به حضور جوانان در مسابقه های پرفشار بین المللی است .کدام یک از این بازیکنان می توانند 9بازی متوالی را که هر کدام 2 ساعت طول می کشد تحمل کنند و در آنها دوام بیاورند؛


مجید عباسقلی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها