مقایسه یک تمدن با دولت‌های بی‌ریشه

در روزهایی که گزارش‌های میدانی و رسانه‌ای از «آتش‌بسی بسیار شکننده» سخن می‌گویند و همزمان خبرهایی چون محاصره دریایی، آرایش عملیاتی ناوهای آمریکایی و کاهش تردد در تنگه هرمز شنیده می‌شود، تصویر روشنی از یک وضعیت خاص شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که در ادبیات راهبردی می‌توان آن را «آماده‌سازی جنگ زیر پوشش آتش‌بس» دانست.
کد خبر: ۱۵۴۸۸۶۳
نویسنده دکتر اردشیر زابلی‌زاده | کارشناس مسائل سیاسی

 
به‌عبارت دیگر، اگرچه از توقف درگیری سخن گفته می‌شود اما در میدان، همه مؤلفه‌ها از نزدیک شدن به یک فاز جدید از جنگ حکایت دارد. چنین شرایطی در بسیاری از نقاط جهان معمولا با گسترش هراس، بی‌ثباتی روانی و میل به گریز همراه است اما تجربه ایران در جنگ رمضان، بار دیگر نشان داد این قاعده، برای جامعه‌ای با ریشه‌های عمیق تاریخی و فرهنگی الزاما صادق نیست. برای فهم این تفاوت، می‌توان رفتار جامعه ایرانی را در چارچوب رابطه «هراس، تطبیق و تعادل» تحلیل کرد. در نقطه آغاز، طبیعی بود که نشانه‌های ورود به فاز پیش از جنگ، زمینه شکل‌گیری «هراس» را فراهم کند اما آنچه رخ داد، تبدیل این هراس بالقوه به «هوشیاری جمعی» بود. جامعه ایرانی، به‌جای فرو رفتن در اضطراب فلج‌کننده، با درکی واقع‌بینانه از ماهیت تهدید، خود را برای مواجهه با آن آماده کرد. این همان نقطه‌ای است که هراس، به‌جای آن‌که جامعه را متوقف کند، به آگاهی و انسجام تبدیل می‌شود. با عبور از این مرحله، جامعه به‌سرعت وارد «تطبیق» شد اما این تطبیق، نه از جنس عادت به فشار بلکه از نوعی «تطبیق فعال و مقاومتی» بود. مردم نه‌تنها از صحنه کنار نرفتند بلکه با حضور شبانه در میادین و خیابان‌ها، حمایت از کشور و حفظ انسجام اجتماعی، نشان دادند که شرایط جنگی را پذیرفته‌اند اما در برابر آن منفعل نشده‌اند. این رفتار، نقطه تمایز اساسی جامعه ایرانی با بسیاری از جوامع دیگر است؛ جایی که باید کمی دقیق‌تر به تفاوت ریشه‌ای میان ایران و برخی کشورهایی که امروز در صف فشار و تهدید قرار دارند نگاه کرد. آنچه برای بسیاری از تحلیلگران محل تأمل است، این است که برخی از قدرت‌هایی که خود را مدعی نظم‌دهی به منطقه معرفی می‌کنند، از اساس بر پایه‌های تاریخی و هویتی متفاوتی شکل گرفته‌اند. کشورهایی که تاریخ شکل‌گیری آنها به چند دهه یا چند قرن اخیر بازمی‌گردد و مسیر پیدایش‌شان با جابه‌جایی‌های گسترده جمعیتی، درگیری‌های خونین یا مداخلات خارجی همراه بوده، طبیعتا الگوی متفاوتی از مواجهه با بحران دارند. در مقابل، ایران صرفا یک واحد سیاسی نوظهور نیست بلکه یک تمدن دیرپا با حافظه تاریخی عمیق است؛ تمدنی که در طول ۷۰۰۰ سال از هجوم‌ها و بحران‌های متعدد عبور کرده و هربار خود را بازسازی کرده است. همین تفاوت بنیادین است که در لحظه بحران، خود را در رفتار اجتماعی نشان می‌دهد: در بسیاری از نقاط جهان، جنگ به خروج مردم از صحنه، ترک خانه و گریز از آینده می‌انجامد اما در ایران، واکنش معکوس شکل می‌گیرد. در این مقطع، نه‌تنها موجی از مهاجرت و گریز شکل نگرفت بلکه شاهد پدیده‌ای معکوس بودیم. مردم در داخل کشور با حضور در خیابان‌ها و حمایت از حاکمیت، ایستادگی خود را نشان دادند. ایرانیان خارج از کشور نیز یا به وطن بازگشتند تا در کنار مردم باشند، یا در میدان رسانه، فضای مجازی و حتی خیابان‌های محل اقامت خود، به دفاع از کشورشان برخاستند. این رفتار، نشان‌دهنده شکل‌گیری نوعی «هویت فعال ملی» است که در شرایط بحران، به کنش اجتماعی تبدیل می‌شود. از سوی دیگر، ثبت‌نام گسترده مردم برای حضور در دفاع از کشور که به ۲۶ میلیون نفر رسیده و شکل‌گیری گروه‌های جهادی برای بازسازی خرابی‌های ناشی از حملات دشمن، بیانگر آن است‌که جامعه نه‌تنها شرایط جنگ راپذیرفته بلکه آن رابه عرصه‌ای برای مشارکت ومسئولیت‌پذیری تبدیل‌کرده است. 
این سطح از مشارکت، در بسیاری از معادلات کلاسیک اجتماعی و امنیتی، کم‌نظیر و حتی غیرمنتظره تلقی می‌شود. این روند، جامعه را به مرحله «تعادل» رسانده است اما نه تعادل منفی مبتنی بر بی‌تفاوتی بلکه تعادل سازنده و مثبت. در این تعادل، مردم نه در ترس به سر می‌برند و نه در انفعال بلکه با آرامش و آگاهی، درصحنه حضور دارند. نتیجه این وضعیت، افزایش اعتماد به نفس ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و کاهش شکاف‌های داخلی است. جامعه‌ای که به چنین تعادلی می‌رسد، نه‌تنها در برابر تهدید فرو نمی‌ریزد بلکه به سطحی از بلوغ می‌رسد که می‌تواند بحران را به فرصت تبدیل کند. پیامدهای این تعادل سازنده، فراتر از مرزهای ملی نیز قابل مشاهده است. رفتار مردم ایران در این مقطع، به الگویی برای ملت‌های منطقه تبدیل خواهد شد و در سطح جهانی نیز مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است. بسیاری ازناظران خارجی، با شگفتی از این سطح از انسجام، شجاعت و حضور اجتماعی یاد کرده‌اند؛ چرا که در معادلات کلاسیک، انتظار چنین واکنشی از یک جامعه در معرض تهدید نظامی وجود ندارد. این تحسین‌ها، در واقع اعترافی غیرمستقیم به یک واقعیت مهم است: راهبرد ارعاب، در برابر جامعه‌ ایرانی که به تعادل سازنده رسیده، کارایی خود را از دست می‌دهد. ریشه این رفتار را باید در عمق فرهنگ و تمدن ایرانی جست‌وجو کرد؛ تمدنی که نه‌تنها قدمتی چند هزار ساله دارد بلکه در طول تاریخ، بارها از دل بحران‌ها سر برآورده و خود را بازتعریف کرده است. در چنین بستری، هراس مهار می‌شود، تطبیق به کنش آگاهانه تبدیل شده و تعادل، به نقطه‌ای برای بازتولید قدرت اجتماعی بدل می‌شود. از این منظر، باید به این مردم افتخار کرد؛ مردمی در لحظه‌ای که بسیاری از جوامع به سمت گریز و انفعال می‌روند، ایستادگی راانتخاب کردند،مسئولیت را پذیرفتند و نشان دادند که قدرت یک ملت، پیش از آن‌که در میدان جنگ سنجیده شود، دراراده وهمبستگی مردم آن معنا پیدا می‌کند. این همان تعادل سازنده‌ای است که نه‌تنها یک جامعه را حفظ می‌کند بلکه آن رابه الگویی الهام‌بخش برای دیگران تبدیل می‌سازد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها