دموکراسی جعلی در استبداد مدرن

اگرچه وینس گیلیگان، سازنده سریال«پلوریبس» (Pluribus) ادعا کرده که این سریال درباره هوش‌مصنوعی نیست و حتی با جملاتی نفرت خود را از آن ابراز داشته اما آنچه در اثر تماشای قسمت مختلف آن به نظر متبادر شده و از قضا اغلب مخاطبان هم بر این نکته متفق هستند، شکلی از هوش‌مصنوعی است اگر از دنیای مجازی به دنیای واقعی بیاید، چیزی شبیه به همین دنیای پلوریبس خواهد شد.
اگرچه وینس گیلیگان، سازنده سریال«پلوریبس» (Pluribus) ادعا کرده که این سریال درباره هوش‌مصنوعی نیست و حتی با جملاتی نفرت خود را از آن ابراز داشته اما آنچه در اثر تماشای قسمت مختلف آن به نظر متبادر شده و از قضا اغلب مخاطبان هم بر این نکته متفق هستند، شکلی از هوش‌مصنوعی است اگر از دنیای مجازی به دنیای واقعی بیاید، چیزی شبیه به همین دنیای پلوریبس خواهد شد.
کد خبر: ۱۵۴۳۵۱۵
نویسنده سعید مستغاثی - گروه فرهنگی
 
امروزه با استفاده از هوش‌مصنوعی دیگر نیازی به آموزش و فراگیری و تمرین و تخصص و تحقیق و پژوهش و خلاقیت و تلاش هنرمندانه و محققانه و حتی فکر و اندیشه نیست! ظاهرا همه این مسائل را هوش‌مصنوعی حل کرده و می‌کند. گویی برای خلق آثار مکتوب و تصویری - از مقاله و پژوهش گرفته تا داستان و فیلمنامه - دیگر نه به تفکر و خلاقیت نیازی هست و نه به شناخت فرم، مطالعه‌ عمیق و تبحر درنگارش. کمی از اطلاعات لازم، بعضا درحد چند کلمه یا عبارت یا جمله یا تصویر و عکس را به هوش‌مصنوعی می‌دهید و او برای‌تان آن را به مقاله‌ای خواندنی یا پژوهشی مفصل یا کتابی معتبر یا فیلمنامه و صحنه‌های سینمایی حرفه‌ای بدل می‌سازد.اگر خروجی‌های هوش‌مصنوعی مورد پسندتان نباشد، او با رویکردی تاییدگرایانه و لحنی متواضع، سعی در اصلاح نتایج دارد. هوش‌مصنوعی در ظاهر خود را کاملا در خدمت کاربر نشان می‌دهد تا با پاسخگویی به هر خواسته، اعتماد او را به‌دست آورد، تا این‌که شما کاملا در اختیارش قرار گرفته و افسار همه فکر و اندیشه و خواست‌های خود را دست او بسپارید و از این پس این اوست که هرکجا خواست، شما را می‌کشد. و شما فقط احساس راحتی و آرامش می‌کنید که بدون دغدغه و صرف وقت و هزینه و نیرو، صاحب یک اثر هنری یا ادبی و یا تحقیقاتی شده‌اید و آن را به اسم خود سند زده‌اید. اما آنچه از شما سلب شده، اختیار و فکر و اندیشه و خلاقیت‌های شماست که دیگر اراده‌ای برای کنترل آنها ندارید. دیگر مغزخود را به کارنمی‌گیرید واز نیروی اندیشه و عقل خود بهره‌ای نمی‌برید. دیگر موضوع و مسأله‌ای را یاد نمی‌گیرید و بر دانش خود نمی‌افزایید. دیگر نمی‌توانید در مورد مسائل مختلف شخصی و جمعی و اقتصادی و فرهنگی و...تصمیم بگیرید.  درصحنه‌ای از سریال پلوریبس، شخصیت اصلی به نام کارول که یک نویسنده داستان‌های رمانتیک است، یکی از افرادی که تحت اختیار ذهن جمعی یا شبه‌ویروس ماجرای اصلی سریال قرار گرفته را به داخل خانه‌اش دعوت می‌کند و از او سؤالاتی می‌پرسد مبنی بر این‌که از او و کتاب‌هایش تا چه اندازه مطلع است.  فرد دعوت‌شده که یک آدم کاملا معمولی است، اظهار می‌دارد عاشق همه داستان‌ها و کتاب‌های کارول است و گویا همه آنها را خوانده و آنچنان تحلیلی از ریزه‌کاری‌های‌شان ارائه می‌دهد که خود کارول در این همه حضور ذهن در می‌ماند!  یا در صحنه‌ای دیگر شاهدیم یک زن معمولی با سر و وضع و لباسی آشفته، هواپیمایی غول‌پیکر را خلبانی می‌کند و یا پسری نوجوان در مقام پزشک یا پرستار در حال عمل جراحی در بیمارستان است.

جهانی دروغین که دروغ نمی‌گوید!
یک لحظه تصور کنید در جهان پلوریبس زندگی می‌کنید؛ دیگر دغدغه تامین معاش و درآمد ندارید، دیگر با کسی اختلاف و دشمنی پیدا نمی‌کنید، دیگر دلهره و اضطرابی در کار نیست، دیگر جنگ و خشونتی نمی‌بینید، دیگر کسی به‌دنبال غارت و دزدی منافع و منابع دیگران نیست، کسی از دیگری عصبانی و خشمگین نمی‌شود، کسی دروغ نمی‌گوید، همه با هم مهربان هستند و لبخند می‌زنند و ... . با به‌وجود آمدن یک ذهن جمعی، همه از یک دانش عظیم واحد باخبرند‌؛ یعنی همه در سطح مثلا دکترای اقتصاد، مهندس صنایع، دانشمند فیزیک، استاد فلسفه، پروفسور تاریخ و بهترین فوتبالیست، خلبان ماهر، پزشک حاذق و... هستند، تمامی انسان‌ها همه چیز بلدند، یک زن معمولی می‌تواند خلبانی کند و یک نوجوان جراحی انجام دهد و‌ فرد معمولی دیگر مانند آب خوردن هلیکوپتر را به پرواز در‌آورد و... . دیگر کسی با کسی رقابت نمی‌کند، مسابقه‌ای در کار نیست، نه رسانه‌ای و نه تلویزیونی و اینترنتی و ارتباطی و...، چراکه همه از طریق همان ذهن جمعی از تمامی مسائل باخبر هستند و اصلا کسی با کسی حرف نمی‌زند، چراکه همه از سِر درون هم باخبرند، سِر درونی که اساسا وجود ندارد! دیگر کسی برای زندگی بهتر تلاش نمی‌کند، مثلا خانه‌ای بگیرد، اتومبیلی بخرد، تفریحی بکند و...  نیازی نیست، هرکس از هر خانه‌ای بخواهد استفاده می‌کند و هر ماشینی را بخواهد سوار می‌شود گرچه برای صرفه‌جویی در مصرف انرژی همه را در سالن‌ها و سوله‌های بزرگ ساکن کرده و همه چراغ‌ها در شهرها خاموش و مصارف دیگر انرژی نیز قطع شده است.  دیگر قرار نیست برای غذا، حیوانی کشته شود، گیاهی از ریشه درآید، ماهی صید شود... حتی حشرات موذی، جانوران وحشی و... در کنار انسان‌ها هستند. حتی قرار نیست میوه‌ای از درختی کنده و خورده شود، تنها در شرایطی که میوه‌ها پای درخت‌ها ریخته باشند، قابل استفاده هستند!  پس منبع تغذیه جمعیت کره زمین چه می‌شود؟ استفاده از پروتئین و مواد غذایی اجساد مردگان که طی فرآیندی به مایعی برای تغذیه آدم‌ها تبدیل می‌شود  و حالا تنها کاری که آدم‌ها می‌کنند، تبدیل اجساد به غذای خود و حفظ ساختار شهرها، جنگل‌ها، کوه‌ها و دشت‌ها برای جریان این زندگی روی کره زمین. که چه بشود؟ به کدام هدف؟ برای چه موضوع یا چه کسانی؟ 
 
جامعه‌ای کندویی مانند زنبور عسل!
این سؤال‌هایی است که در فصل نخست سریال ۹ قسمتی Pluribus به آن پاسخی داده نمی‌شود. در یکی از قسمت‌های آخر، صحبت از صدور این نوع ذهن جمعی یا شبه‌ویروس با فرمول خاص آن به دیگر کرات آسمانی و کهکشان‌هاست. شبه‌ویروس یا فرمولی که طی سیگنالی از سیاره‌ای با فاصله ۶۰۰سال نوری به زمین رسیده و آنها که در دامانش قرار گرفته‌اند، احترام فوق‌‌العاده‌ای برای مبدا آن قائل بوده و بر این باورند که لطفی عظیم به آنها شده است!  شاید همه این همسان‌سازی بشریت و موجودات دیگر کرات آسمانی و کهکشان‌ها برای در اختیار گرفتن اذهان و نوعی سلطه و استفاده از منابع و ذخایر این کرات بوده مانند مجموعه کتاب‌های سه قسمتی جان کریستوفر به نام‌های «کوه‌های سفید»، «شهر طلا و سرب» و «برکه آتش» که موجوداتی فضایی برای سلطه بر زمین، با استفاده از امواج رادیو و تلویزیون، اذهان مردم را تسخیر کرده و پس از مسخ ذهنی‌شان، کلاهکی بر سرشان نهادند تا کاملا برده و بنده‌شان باشند و بتوانند بر کره زمین حاکم شوند.  ماجرا از کشف یک سیگنال عجیب و غریب کهکشانی در نیومکزیکو آغاز می‌شود که گویا مثل فیلم «تماس» (رابرت زمه‌کیس) در حال ارسال فرمولی برای ساخت است. اگر در فیلم تماس، با فرمول ارسالی، سفینه‌ای ساخته می‌شد که در کسر ده‌‌هزارم ثانیه، سفری خارق‌‌العاده انجام می‌داد، در اینجا فرمول یادشده (که گویا یک توالی نوکلئوتیدی  RNAبرای بنیاد سلول‌هاست) ماده‌ای را پدید می‌آورد که برخلاف آنچه در نوشته‌های مختلف آمده، نه یک ویروس بلکه یک «چسب روانی» (Psychic Glue) است تا تمامی بشریت را به یک ذهن واحد یا ذهن کندویی (Hive Mind) بدل سازد؛  همان ذهنی که تمامی زنبورهای عسل یک کندو را وادار می‌کند تا بدون هرگونه نزاع و چالش، کار خود را برای بقای کندو انجام دهند. درواقع کل کلنی زنبورها، موریانه‌ها یا مورچه‌ها مانند یک موجود زنده واحد عمل می‌کنند یا مثل سلول‌های منظم بدن انسان به کار گرفته می‌شوند. 
 
چگونه این شبه‌ویروس انتشار یافت؟
این شبه‌ویروس ابتدا از طریق یک نشت آزمایشگاهی و سپس گاز یک موش به اولین انسان منتقل شد. بعد از آن از طریق بزاق و بالاخره در کمال حیرت (این باگ اساسی سریال است که گویا سازندگان آن حال و حوصله ابتلای بطئی (کند) افراد را نداشته‌اند و می‌خواسته‌اند به یکباره همه را دچار سازند!) بقیه افراد کره زمین هم از طریق نوعی امواج رادیویی یا امواج موبایل مبتلا شده و در آن ذهن جمعی قرار می‌گیرند.  در این میان شاهدیم فقط شخصیت اصلی داستان نویسنده‌ای بدخلق به نام کارول استرکا (ری سیهورن) به طرز شگفت‌انگیزی در میان خیل افرادی که در خیابان و فروشگاه و بیمارستان (از جمله پارتنرش) در حال تشنج آرام هستند، گیج و منگ مانده تا لحظاتی بعد که اگرچه پارتنر کارول می‌میرد ولی بقیه مانند بچه‌های خوب، سر به زیر انداخته و دنبال هم به‌سویی روان می‌شوند و تنها وقتی کارول کمک می‌خواهد، همگی قصد کمک به او را دارند. همگی بدون آن‌که سابقه آشنایی داشته باشند، نامش را صدا می‌زنند، به او سلام کرده و از وی خداحافظی می‌کنند. در دنیا ۱۲نفر دیگر هم مانند کارول در مقابل شبه‌ویروس یاد شده مقاومت کرده که هر یک در گوشه‌ای از دنیا یا با شرایط کنار آمده و حتی از آن استفاده می‌کنند مانند کسی که هواپیمای رئیس‌جمهوری آمریکا و تعداد زیادی زن و مانکن را به خدمت گرفته و در هتل الویس پریسلی زندگی می‌کند یا دختری در پرو یا...  اما یکی دیگر هم مانند کارول در پاراگوئه به نام مانوسوس (کارلوس مانوئل وسگا) زندگی می‌کند که به‌طور کلی خود را ایزوله کرده و به‌طور عجیب و غریبی روی فرکانس‌های مختلف رادیویی کار می‌کند. این درحالی است که همسر و خانواده‌اش تبدیل شده‌اند ولی او به یک انباری حصاردار پناه می‌برد تا بتواند راهی برای برون‌رفت از این ماجرا پیدا کند. 
 
دموکراسی در استبداد! 
اما موضوع اینجاست که همان ذهن جمعی یا هدایتگر این ذهن میلیاردها انسان، هیچ زور و فشاری برای تبدیل آنها که به رنگ این جماعت درنیامده‌اند ندارد و این موضوع را به اختیار آنها واگذار نموده است. اگرچه همان میلیاردها آدم را بدون هیچ‌گونه نظرخواهی به کندوی خودش آورد! و در حال حاضر هم دنبال راهی برای تبدیل این افراد ناسازگار است ولی تا آن زمان و به‌دست آوردن علم این کار، هر آنچه بخواهند به‌قول معروف از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را برای‌شان فراهم می‌کند. اصلا اگر در جایی زندگی به روال قبلی در جریان است یعنی آدم‌ها کار و تلاش می‌کنند، فقط به‌خاطر همین ۱۲،۱۳ نفر است؛چنانچه هتل الویس پریسلی درلاس وگاس رابرای همان فردراه می‌اندازد، خلبان‌ها ومانکن‌ها و رستوران‌ها و رانندگان و تعمیرکاران و فروشگاه‌ها و... را به خدمت‌شان درمی‌آورد. حتی برای همان دختر پرویی که با میل خود به همین کندویی‌ها تبدیل می‌شود تا زمان تبدیل، همه خانواده و هم‌روستایی‌هایش همان‌گونه که قبلا بوده‌اند در حال گذران زندگی - یا درواقع نوعی نمایش زندگی - هستند و به محض تبدیل آن دختر به‌قول معروف بساط نمایش و معرکه خود را جمع کرده و مانند ربات در پی همان امور زنبوری به راه می‌افتند. 

راستگویی و اختیار و دموکراسی جعلی 
درواقع همه چیز دو رویه دارد: وجه نمایشی و رویه واقعی! افراد دروغ نمی‌گویند ولی کل این جهان دروغین و جعلی است. اختیار دارند در ذهن جمعی قرار بگیرند یا خیر ولی به ۱۲، ۱۳ نفر، بقیه جمعیت کره زمین به‌زور و اجبار و بدون آگاهی در آن ذهن جمعی قرار گرفته‌اند. گفته می‌شود تا اجازه ندهند، آنها را تبدیل نمی‌کنند اما بدون اجازه کارول در حال استخراج DNA از تخمک‌های منجمدشده‌اش هستند.  از یک طرف همه این نمادها و شواهد به دنیای امروز غرب راه می‌برد و خصوصا عملکرد رسانه‌های مغزخور که همه را به یک ذهن جمعی بدل ساخته‌اند و از طرف دیگر این‌که تلاش شود همه یک‌جور بیندیشند  فکر کنند  راه بروند و فکر کنند همه اینها بهشتی است که دیگران از آن غافل هستند و تازه بخواهند این بهشت را به دیگر دنیاها هم صادر کنند، اتهامش متوجه دنیای مقابل غرب امروز است؛ کشورهای شرقی مانند شوروی سابق و بلوک سوسیالیسم، چین و... و بالاخره ایران. در حالی که همه این نشانه‌ها، ترجمانی داستانی از دنیای امروز خود غرب صلیب/صهیونی و همان رسانه‌های مغزخورش و عملکرد دیکتاتورمآبانه‌اش و ادعای دموکراسی و حقوق بشرش به‌نظر می‌رسد مثلا به ۱۲نفر اختیار می‌دهند ولی هشت میلیارد نفر را در قوطی قرار داده و به‌صورت ربات درمی‌آورند! به هیچ جانوری آسیب نمی‌زنند ولی در روند تبدیل شدن به همین ربات‌ها، بیش از ۸۰۰میلیون نفر کشته شده‌اند! 
newsQrCode
برچسب ها: دموکراسی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها