ایالات شکست خورده غیرقانونی اما مشروع

قوانین داخلی و بین المللی ، نظامهای کاملا بدیهی و خشکی نیستند. گرچه محدوده ای برای تفسیر وجود دارد ولی معنا و استلزامات کلی قوانین ، به حد کافی روشن نیز هستند.
کد خبر: ۱۵۱۹۳۸

همان طور که هووارد فریل و ریچارد فالک ، کارشناسان حقوق بین الملل ، اشاره دارند «قوانین بین المللی معیارهای واقع و الزام آوری درباره کاربرد زور و توسل به جنگ ، ارائه می کنند که همه دولتها باید از آنان پیروی کنند و اگر تحت شرایطی ویژه هر نوع معافیتی اعطا شود بار مسوولیت سنگینی بر دوش دولتی خواهد بود که خواستار معافیت شده است».
این بیان می تواند فهم متعارف از قوانین در جوامع شایسته را نشان دهد و نیز به نظر می رسد این فهم در میان عموم مردم امریکا رایج باشد؛ گرچه در مقابل این ایده در میان نخبگان امریکا نمود چندانی ندارد.نتایج بررسی های فریل و فالک نیز این فرضیه را هر چه بیشتر تایید می کند. آنان در این پژوهش مفصل به این نتیجه رسیده اند که سردمداران سیاسی امریکا در طول 40سال گذشته ، از پذیرش استدلالات حقوق بین الملل درباره مخالفت با توسل به جنگ و رفتار جنگی ، سر باز زده اند. آنان نشان دادند نیویورک تایمز در حالی که رفتار دشمنان جهانی ایالات متحده را که در پی جنگهای تهاجمی یا انجام اقدامات خصمانه علیه شهروندان امریکا بوده اند بشدت محکوم کرده ولی اقدامات مشابه ایالات متحده را نادیده گرفته است . برای مثال آنان اشاره دارند کلمات منشور ملل متحد یا قوانین بین المللی هرگز در سرمقاله های نیویورک تایمز در جریان تهاجم به عراق ، ذکر نشده است و به فقدان این واژه ها در دیگر ستون ها و مقالات تایمز نیز پی برده اند.آنان تایمز را تنها به دلیل اهمیت فوق العاده اش برگزیده اند، ولی همان طور که مطالعات دیگر نشان داده اند، این امر در دیگر مطبوعات امریکا نیز شایع است .حق یکجانبه واشنگتن برای توسل به زور، در چارچوب راهبرد امنیت ملی دولت بوش ، عنوان شده است . به عنوان مثال ، کاندولیزا رایس پیش از انتخابات سال 2000 با نگاشتن مطلبی در Foreign Affairs جاذبه غیرارادی مفاهیمی چون هنجارها و قوانین بین المللی را تقبیح کرد و نیز این باور را که حمایت بسیاری از کشورها یا به بیان بهتر، نهادهایی چون سازمان ملل برای به کارگیری مشروع زور الزامی است . وی ادامه داد که ایالات متحده نیازی به هماهنگی با قواعد موهوم رفتار بین المللی یا متابعت از هیچ میثاق یا توافق بین المللی ندارد. غیر از کشورهای متحد و وابسته به ایالات متحده تمامی کشورها باید بشدت از قواعد بین المللی به گونه ای که ایالات متحده تفسیرش می کند، اطاعت کنند. در غیر این صورت!؛
این نوع نگرش مدتهاست که حتی در انتهای لیبرال طیف سیاسی باریک ایالات متحده معمول شده است . از هدایای مردان خردمند به دکترین کلینتون این بود که ایالات متحده مجاز است تا برای تضمین دسترسی راحت به بازارهای کلیدی ، ذخایر انرژی و منابع راهبردی به طور یکجانبه ای از قدرت نظامی استفاده کند. دکترین کلینتون در صورتی که جدی گرفته می شد، بسیار گسترش پذیرتر از راهبرد امنیت ملی بوش در سال 2002بود که نگرانی و ترس زیادی را در سراسر جهان موجب شد و بلافاصله انتقادهای تندی را در مرکز نهاد سیاست خارجی ، موجب شد. برای نمونه ، واکنشی به راهبرد امنیت ملی در Foreign Affairs هشدار داد که راهبرد بزرگ نواستعماری بوش ، خطرات زیادی برای ایالات متحده و کل جهان ایجاد کرده است . با این حال به دکترین گسترده تر کلینتون ، چندان اشاره ای نشد. دلیل این امر را مادلین آلبرایت ، وزیر خارجه کلینتون این گونه توضیح می دهد که تمامی روسای جمهوری امریکا همانند بوش ، دکترین خاص خود را داشته اند، ولی احمقانه است که با آن دکترین مردمان را از دم تیغ گذراند و آن را طوری عملی کرد که حتی متحدان امریکا را نیز خشمگین کند. اندکی شعور هم چیز بدی نیست. گفتن این که سازمان مللی وجود ندارد ، نحوه بیان خوبی نیست . در هر حال ، یک جامعه بین المللی وجود دارد که گاه ممکن است تنها ابرقدرت باقی مانده جهان ایالات متحده آن را راهبری کند البته زمانی که با منافع ما سازگار بوده و بتوانیم دیگران را با خود همراه کنیم . شاید این نحوه بیان خوب باشد. این سخنان گفته های جان بولتون ، سفیر امریکا در سازمان ملل هستند. در حالی که سبک گفتاری وی آزاردهنده تر از خیلی هاست ولی بولتون از بوش و وزیر خارجه وی پاول ، پیروی می کرد که به سازمان ملل دستور دادند یا می تواند از نقشه امریکا و انگلیس برای تهاجم به عراق حمایت کند و یا این که یک انجمن ناکارآمد گفتگو باشد.کاندولیزا رایس زمانی که می خواست انتصاب جان بولتون را اطلاع دهد، به جهانیان اعلام کرد که در طول تاریخ ، بعضی از بهترین سفیران امریکا همانند جین کرک پاتریک و دانیل پاتریک موینیهان ، صدای بلندی داشته اند. نیازی به تامل درباره نقش کرک پاتریک احساس نمی شود ولی موینیهان جالب تر است زیرا وی به عنوان یک مبارز شجاع و تنها برای قداست حقوق بین المللی ، تحسین زیادی را کسب کرده است . بویژه در زمان تصدی اش به عنوان سفیر در سازمان ملل که در آنجا با صراحت عیدی امین را محکوم و از اسرائیل دفاع کرد؛ کاری که در نیویورک واقعا به شجاعت نیاز داشت . جاکوب ویسمبرگ ، با ستایش همیشگی از موینیهان ، در سپاس از ایثار وی درباره حقوق بین المللی می نویسد که موینیهان ، شایستگی احترام فراوان برای اقداماتش در سازمان ملل را داراست ؛ ولی مهمترین اقدامات موینیهان درباره حقوق بین الملل ، در مقام سفیری در سازمان ملل ، هیچ گاه ذکر نشده است . هیچ کس اشاره ای به موفقیت عظیم او که در خاطراتش نیز بازگو شده ، نمی کند. ناکارآمد کردن سازمان ملل درباره اتخاذ تمهیداتی برای ممانعت از حمله اندونزی به تیمور شرقی همان طور که وی در حاشیه اشاره می کند ، این حمله به کشته شدن 60هزار نفر در عرض 2 ماه منجر شد که شاید در دوران پس از جنگ جهانی دوم ، یکی از نزدیک ترین وقایع به نسل کشی باشد. تمامی این امور ، به لطف حمایت سخاوتمندانه اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک ایالات متحده انجام گرفت که همراه با انگلیس در فجایعی که در 1978 به اوج خود رسیده ، شریک بودند و نیز فرانسه و دیگر همدستان که برای رسیدن به منافعی که می توانستند از طریق همکاری با مهاجمان به دست آورند، در این جنایات شریک شدند.

اثر: نوام چامسکی
مترجم : یعقوب نعمتی ورو جنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها