در جایی از شمال سبز در مسیر تلاقی رودخانه های «دوهزار» و «سه هزار»، کمی بالاتر از تنکابن ، جایی هست که گویا طبیعت آن را برای خودش جدا کرده است «چالدره ».قبول دارم ، چالدره اسم خوش آوایی نیست ؛ اما این منطقه
کد خبر: ۱۴۹۷۱
که چند صدمتر از سطح دریا فراتر است ، با رونقی از سبز و آبی هایش ، دنیای دل انگیزی خلق کرده که در سایر روستاها و مناطق ، یافتنی نیست . از همین روست که به این منطقه از سالیان پیشتر به چشم تفرجگاه نگریسته اند. در بلندترین یال این ساحت یگانه (جایی که دو رود یاد شده در طرفین آن جاری است )، آثاری از قلعه ای قدیمی مشاهده می شود. وضعیت آب انبار، پی بنا و... تاریخ چالدره را به سده های پیشتر از اسلام پیوند می دهد. گویا اجداد ما بر آن فراز شگفت ، از بهشت پاسداری می کرده اند. اینجا (چالدره ) به زمان نیازی نیست . نبض ساعتها آرام است و اضطراب لحظه ها در هماهنگی آبی رودخانه ها محو می شود. درختان ، آسمان و طلایی های خورشید به تو نیز رخصت می دهند تا در مکالمه زندگی بخش و روح افزایشان مشارکت بورزی ... تا... خود شکوفایی ات را حس کنی . در این میهمانی بهشت آرامش و پذیرش که گل می کنی ، همه جا را چه زیبا در سیال بودن رویاها غوطه ور می بینی . می بینی که چشم تماشایت ژرف تر می نگرد و خدایی که در همین نزدیکی حس می شود. در چالدره تنکابن ، با همه قدمت هزاره ای اش ، طنین هایی هست که کوهساران جان تو را می آکند از نابی آرامش و خلوص رویاها. حتی امکانات رفاهی زبده و زیادی که در چالدره فراهم شده ، به رنگ و شانی است که با طبیعت منطقه هماهنگ و هم آوا باشد (که هست ) تا مسافران ایرانی و خارجی با خاطری آسوده به تفرج در طبیعت بپردازند... و تو نیز در این دنج ناب درمی یابی که هنوز جنگل می تواند تو را در خودش گم کند... و تو انسان پیچیده معاصر در اضلاع و زاویه های پیچیده اش محو شوی هنوز جنگل ابعاد بی شمار خودش را نمی شناسد. صبحگاهان ، خورشید بر این خطه طلا می پاشد و می باراند. ظهرها ابعاد آسمان در گردش اطلسی ابر قدم می زند. عصرها بارانی که از حریر و شبنم است ، انگار بر طراوت خاک ، نوازش می ریزد و می بارد. شباهنگام ، همان انتظاری که نیما می گفت ، روحت را پر می سازد و ستاره باران احساست کامل می شود. اینجا گویا جایی است که رحمت الهی به طرزی خاص برای همیشه اش در برگرفته است ؛ از همین روست که گفته اند: «همه جا: آفتاب ؛ چالدره : باران !». در چالدره تنکابن چقدر آسمان به مساحت های زمین نزدیک است و چقدر خدا اینجایی است ، چقدر! و این شعر سپهری ، جان زلالت را آکنده است : «ترا یافتم / آسمان را پی بردم / ترا یافتم ، درها را گشودم / شاخه ها را خواندم ...».