طاقت عذاب وجدان را ندارم

: خبر کوتاه بود و حزن انگیز، دهها تماس تلفنی با گروه حوادث روزنامه نشان از حس همدلی و همدردی با کودک 6 ساله ای داشت که بیرحمانه از سوی پدر معتادش به دار کشیده شد.
کد خبر: ۱۴۴۶۶۴

روز گذشته این متهم بار دیگر در شعبه دوم بازپرسی دادسرای جنایی حضور یافت و بازپرس اصغرزاده دستور بازسازی صحنه را صادر کرد.
حضور این متهم در دادسرا این فرصت را برای خبرنگار ما فراهم آورد که با او به گفتگو بنشیند و از انگیزه های مربوط به این جنایت پرده بردارد.

اسم؛
مصطفی الف هستم (معروف به مجتبی)

چند سال داری؛
31 سال.

شغل؛
جوشکار بودم که فعلا بیکارم.

چرا؛
به دلیل اعتیاد.

از چه زمانی معتاد شدی؛
حدود 12 سال است که مواد مخدر از نوع تریاک مصرف می کنم.

چند سال است ازدواج کرده ای؛
12 سال.

چند فرزند داری؛
2 فرزند داشتم. یکی فاطمه 4 ساله و دیگری امیرحسین 6 ساله بود.

با همسرت اختلاف داشتی؛
با هم درگیر بودیم.

چرا؛
به خاطر بیکاری و اعتیاد. او از چندی پیش ما را ترک کرده بود و من با بچه ها زندگی می کردم. باور کنید شرایط سختی داشتم. خود گرفتار اعتیاد بودم و 2 کودکم نیز مشکل مضاعفی برای من شده بودند.

روز حادثه مواد مخدر مصرف کرده بودی؛
بله.

آن روز چه اتفاقی افتاد؛
در خانه دلم گرفته بود، بچه ها شلوغ می کردند.
از آنها خواستم به اتفاق به پارک برویم. هر دو خوشحال شدند، امیرحسین شیطنت های خود را داشت و با خوشحالی بازی می کرد. او گفت گرسنه ام که برایش ساندویچ خریدم. بعد گفت تشنه هستم عصبانی شدم و او را کتک زدم. هر 3 عازم خانه شدیم. هنگام عبور از کنار یک ساختمان متوجه یک تسمه شدم و تصمیم به قتل گرفتم ، وقتی تسمه را برداشتم ، امیرحسین ترسید و با گریه از من خواست به خانه بازگردیم. (گریه متهم)

بعد چه اتفاقی افتاد؛
نمی دانم انگار به او الهام شده بود که قصد قتلش را دارم. شروع به التماس کرد، اما من تصمیم خود را گرفته بودم و او را به دار کشیدم.

فاطمه چه عکس العملی نشان داد؛
فاطمه دختر 4 ساله ام گریه می کرد و از من می خواست برادرش را رها کنم ؛ اما...

بعد چه کردی؛
او را به درمانگاه منتقل کردم. دکتر هم پس از معاینه ، مرگ او را اعلام کرد.

چرا این اتفاق افتاد؛
خودم هم نمی دانم ، من به بن بست رسیده بودم و اکنون روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنم. دلم می خواهد قاضی دستور دهد مرا هزار تکه کنند تا شاید از این عذاب نجات پیدا کنم.

دختر 4 ساله ات اکنون کجاست؛
نزد مادرش.

اکنون به چه نتیجه ای رسیده ای؛
از همه چیز و همه کس خسته شده ام (گریه متهم)... بعد از مرگ امیرحسین مدام کابوس می بینم و او با من حرف می زند. طاقت این عذاب را ندارم.

اگر جای قاضی بودی چه حکمی برای خود صادر می کردی؛
اعدام به بدترین شکل ممکن و...
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها