ساکنان پس قلعه کپسول های گاز را با قاطر بالا می آورند. «هر کپسول را 1000 تومان می خریم. می بندیم پشت قاطر با 3000 تومان می رسانیمش بالا. زمستان ها هر هفته دو سه تا کپسول لازم داریم. این سرما به 20 درجه زیر صفر هم می رسد.»
پس قلعه خانه بهداشت یا پزشک ندارد. زنهای باردار و بیماران را نمی شود با قاطر پایین آورد، اگر بیمار یا مصدوم هنوز سرپا باشد باید تا میدان مجسمه پیاده طاقت بیاورد وگرنه اهالی او را به نردبان می بندند و به کمک هم از کوه پایین می آورند.
پله های پس قلعه مبارک است. بعضی از زنهای باردار روی همین پله ها فارغ شده اند، مثل فریده که دخترش بین راه متولد شد یا گلی که پسرش چند پله مانده به انتهای راه ، مرد.
اهالی می گویند: فرماندار شمیرانات حتی یک بار هم گذرش به پس قلعه نیفتاده است ؛ اما انگار فرمانداری چندان هم بی خبر از پس قلعه نیست. مهندس محمدرضا نیکخواه ، معاون مالی اداره برنامه ریزی فرمانداری شمیرانات معتقد است: «اتمام جاده باید در اولویت باشد، بعد می رسیم به ساخت خانه بهداشت ، حمام و ترمیم لوله های آب.»
پس قلعه ای ها سالهاست چشم دوخته اند به جاده که لودرها آرام آرام به جلو هولش می دهند. مردم می گویند: جاده اگر به پس قلعه برسد، شاید معلمی حاضر شود در مدرسه امیر سعید درس بدهد تا بچه مدرسه ای ها مجبور نباشند روزی دو سه ساعت از پله های لیز مسیر پایین بروند و به شهر برسند، شاید پزشکی هم بیاید و در یکی از اتاقهای خالی مدرسه از پیرهای ده احوالی بپرسد. مردم می گویند جاده اگر به پس قلعه برسد «روستا» آباد می شود.
|
اهالی پس قلعه سالهاست چشم دوخته اند به جاده که لودرها آرام آرام به جلو هولش می دهند |
نیکخواه می گوید: «نه ، آنجا روستا نیست. جمعیتش به حد نصاب نمی رسد، اما جاده که بیاید خیلی ها برمی گردند.» مردم می گویند از سال 69 شهرداری ساخت جاده را شروع کرده است. نیکخواه می گوید: «از سال 83...» ، مردم می گویند؛ بیش از 9 میلیارد تومان خرجش شده است. نیکخواه می گوید: «2میلیارد...»، مردم می گویند امیدی نیست امسال هم به پس قلعه برسد. نیکخواه می گوید: «یک میلیارد و 900هزار تومان اعتبار اگر بگیریم ، امسال تمامش می کنیم....»
مثل خواب خرگوشی
آب و هوای کوهستان ، آدمها را مقاوم می کند. پس قلعه ای ها دوست ندارند در برابر سختی ها سر خم کنند. آب را با خرج خودشان از کوه گرفته اند. راهها را با خرج خودشان شن ریزی می کنند. پله های سنگلاخ و سربالایی را هم هر سال پس از زمستان تعمیر می کنند.
پس قلعه ای ها عادت کرده اند برای ساده ترین خدمات شهری هم هزینه کنند نیکخواه می گوید: «منطقه بالاتر از ارتفاعات 1800 متر قرار دارد. شهرداری موظف به ارائه کامل خدمات شهری نیست.»
پس قلعه ای ها ناشکر نیستند؛ اما گاهی که به قبرستان سر می زنند و قلعه مه گرفته «شاه میران » را روی قله می بینند، فکر می کنند کاش پدربزرگ هایشان دره را کمی پایین تر از ارتفاعات 1800 متر می ساختند، لابد آن وقت قیمت زمینها از هر مترمربع 200-250 هزار تومان به یک تا یک و نیم میلیون تومان نمی رسید و اهالی مجبور می شدند اندک دارایی شان را صرف تهیه ابتدایی ترین نیازهای زندگی کنند.
ساکنان پس قلعه ، مثل کوهی که روستا را گرفته توی مشتش ، مقاوم شده اند، اما روزگار خوش روستایشان مثل خواب خرگوشی کم عمر است ؛ جایی گوشه صفحه حوادث روزنامه ها انگار برای خبری ناگوار از پس قلعه خالی مانده است ، دور نیست که یکی از همین روزها سنگی بزرگ از کوه (که هیچ سازمانی وظیفه فنس کشی نقاط خطرناکش را قبول نکرده است) رها شود و جان کسی را بگیرد یا خاک رس سست زیر پای مردم ، با آب باران خمیر شود و زمین لغزه ای چند ثانیه ای نیمی از روستا را بپوشاند و اهالی را زنده به گور کند، جایی گوشه صفحه حوادث انگار نام پس قلعه را کم دارد، حتی اگر سنگها و خاک به حال اهالی ده رحمشان بیاید، شاید پل چندده ساله آبادی که آخر هفته ، صدها نفر روی آن راه می روند و به صدای قژقژ ناجورش می خندند، در صدای خنده ها از کمر شکسته شود یا خانه های گلی و قدیمی که روی کوچه های باریک طاق زده اند و بوی کاهگل خیسشان بعد از باران ، شهری ها را سرخوش می کند، روی سر رهگذری خراب شوند.
جایی از صفحه حوادث روزنامه ها انگار برای خبری ناگوار از پس قلعه خالی مانده است!