ایسنا: سید محمد خاتمی روز جمعه با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد و گفت: «سخنان ضد اسلامی پاپ در سپتامبر گذشته "زخمیهایی" را میان مسیحیان و مسلمانان باعث شد که همچنان باقی است.»
کد خبر: ۱۳۳۰۶۱
خاتمی گفت:«این زخمها باقی است اما لااقل تلاشی را برای آغاز التیام آن انجام میدهیم.»
خبرگزاری انگلیسی رویتر در گزارش خود از این دیدار آورده است که خاتمی یکی از اولین روحانیون برجستهی مسلمان است که پس از سخنرانی توهین آمیز پاپ بندیکت دربارهی اسلام که خشم مسلمانان سراسر جهان را برانگیخت، با وی دیدار کرد.
وی در کنفرانسی در رم در پاسخ به این سوال که آیا زخمهای ایجاد شده در پی سخنان پاپ التیام یافتهاست یا خیر؛ اظهار کرد که این زخمها بسیار عمیق است. زخمهای بسیاری وجود دارد و نمی توان به سادگی آنها را مداوا کرد.
خاتمی ادامه داد:« مطمئنا یک دیدار با پدر مقدس نمی تواند برای التیام این جراحتها کافی باشد اما دست کم ما تلاشی مشترک در راستای آغاز التیام آن زخمها انجام می دهیم.»
پاپ در یک سخنرانی که در ماه سپتامبر انجام شد، اسلام را به خشونت در سراسر جهان ربط داده بود.
سیدمحمد خاتمی، رییس موسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها صبح روز جمعه در همایش "گفتوگوی بینفرهنگی؛ چالشی برای صلح" که از سوی دانشگاه پاپی گریگوریانوی واتیکان برگزار میشود، سخنرانی کرد.
رییسجمهور سابق ایران در این همایش گفت: گفتوگوی اسلام و مسیحیت درباره صلح به ایجاز و زیبایی، دراین آیه قرآن کریم از قول حضرت عیسی مسیح (ع) بیان شده است: والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا (سورة مریم آیه 33).
کلمه عربی "سلام" هم به معنی صلح و هم به معنی درود است. بهشت جاودان از نظر قرآن مجید "خانه صلح" ( دارالسلام) است. سلام به معنی آلودهنبودن به آفات ظاهری و باطنی است. معنی این کلمه قرآنی با معنی کلمه دیگر قرآن یعنی کلمه امن کاملا به یکدیگر نزدیک هستند. فرق آن دو در این است که سلام مفهومی عام و مطلق است اما امن همیشه امنیت به نسبت چیزی است؛ مثلا امنیت داشتن از جنگ یا در امان بودن از بیماری.
سیدمحمد خاتمی افزود: سلام از اسماء الهی در قرآن است؛ زیرا ذات متعال خداوند نفس خیری است که در او هیچ شری راه ندارد و بهشت خانه سلام نامیده شده است؛ زیرا در آنجا هیچ شری وجود ندارد. خداوند در قرآن کریم همه مردمان را به خانه صلح دعوت میکند: والله یدعوا الی دارالسلام (سورة یونس آیة) 25 چون جمله منقول از عیسی (ع) در قرآن مجید آمده است، پس مرتبط با اسلام است و چون به نقل از حضرت عیسی ذکر شده است با مسیحیت مرتبط است و موضوع کلام عیسی(ع) صلح است و این یعنی خلاصهترین تصویر از گفتوگوی مسیحیت و اسلام درباره صلح.
وی ادامه داد: صلحی که در اینجا و در بسیاری از منابع مهم دینی از آن سخن رفته است، عینا به معنی صلحی که در زمره اصطلاحات علوم سیاسی است، نیست؛ گرچه متضمن آن نیز هست.
خاتمی سپس گفت: صلح را اگر مفهومی منفی به معنی رفع و نفی جنگ بدانیم، در این صورت هم در تحقق خارجی و هم در صورت، مفهومی متاخر از جنگ است. این امر را تاریخ نیز تایید میکند؛ چنانکه گفتهاند «صلح نزد یونیان دوره هومر جایگاهی ندارد و مثلا هکتور هنگام بدرود با همسر خویش بر بلاهت و بیدادگری جنگ تروا افسوس می خورد"، او پسر خود را در آغوش میگیرد و برای او نه زندگی صلحآمیز بلکه زندگی جنگاوران را آرزو می کند تا پسرش دل مادر خویش را با به غنیمت آوردن سلاحهای خونین دشمنان خود به خانه شاد کند. از این که صلح به نحو آشکاری نخست در دوران کلاسیک تفکر یونان به چشم میخورد و «اورپید» ترادژینویس و «آریستوفان» کمدینویس هر دو سخنانی در مخالفت با جنگ می گویند، میتوان دریافت که متفکران قرن هجدهم که انسان را موجودی کمالپذیر میدانستند چندان به خطا نرفتهاند؛ گرچه توصیف سیر تاریخ انسان، به مثابه جریانی که مستمرا متکامل شده است و از سیر قهقرایی و ارتجاعی در آن خبری نیست، توصیفی است که آشکارا با مسلمات تاریخی تطبیق نمیکند، اما به خوبی میتوان جهت کلی و عمومی این سیر را با اذعان به موارد استثنائی، سیری استکمالی دانست.
خاتمی در ادامه گفت: از آنجا که خرد آدمی با گذشت زمان و از راه آزمون و خطا متحول میشود لذا امری کمالپذیر و افزونشدنی است. قرنها باید زمین با خون آدمیان بیشماری آبیاری میشد تا امروز فضیلت و رجحان گفتوگو بر جنگ به آسانی و سادگی نزد همگان پذیرفتنی باشد؛ گرچه به روشنی میدانیم اگر زمانی «لایبنیتس» طرح" پیمان صلح دائمی میان زمامداران مسیحی" را که در سال 1713 مطرح شده بود مسخره کرد و گفت" صلح دائمی " ( Pax perpetua ) او را به یاد نوشتهای بر سر در گورستان می اندازد، چندان نگذشت که کانت آن را از سر در گورستان برگرفت و به پیشانی طرحهای سیاسی و اخلاقی خود برافراشت، او کوشید ثابت کند که صلح از جهات اخلاقی و عقلی الزامآور است و از جهت تجربی تحقق پذیر. این واقعه میتواند نمونهای از سیر حرکت استکمالی تاریخ و تمدن بشری باشد.
وی افزود: در این جا باید به تفاوت ظریف و مهمی که میان دانستن و آموختن وجود دارد توجه کنیم. فرق بزرگی است میان این که انسان به نحو اجمالی و کلی، چیزی را بداند و یا این که آن را خود در دستهای خویش و در مقابل چشمان خود و خلاصه با حضور و مشارکت خود تجربه کند و از طریق تجربه شخصی بیاموزد. رمز این که از تاریخ کم میآموزیم در این است که اگر تاریخ به همان تفصیل و تدریجی که تحقق یافته، تکرار شود، این آموختن از تاریخ نیست بلکه تکرار تاریخ است و اگر تبدیل به مفهوم و یا قضیهای کلی شود در این صورت ما آن واقعه تاریخی را میدانیم ولی از آن نمیآموزیم. متاسفانه تاریخ و حوادث تلخ آن را هر ملتی باید کم و بیش به تجربه بیاموزد و شاید یکی از وجوه تراژیک هستی آدمیزاد در همین واقعیت است. کم نیستند مسلمانان و مسیحیانی که به نحو ماتقدم ( a priori ) نسبت به گفتوگوی میان اسلام و مسیحیت بدبین هستند. ایشان اگر مسیحی باشند پیشنهاد و دعوت قرآنی مسلمانان را خدعه و مکر و یا اقلا9 ظاهری و غیرواقعی میدانند و اگر مسلمان باشند، آن را کوششی فریبکارانه برای تنصیر و تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان میشمارند و طرفه این که هر دو طرف "استدلال" واحدی برای عدم امکان چنین گفتوگویی اقامه میکنند: دین ما واجد احکام و عقایدی وحیانی و از این روی حقیقی است و به این دلیل امکان ندارد با گفتوگو بتوان با طرف مقابل "مصالحه" کرد. حقیقت دینی منافع اقتصادی و سیاسی نیست که بتوانیم درباره آنها مذاکره کنیم و اگر لازم شد مصلحتا از بخشی از آن منافع چشمپوشی کنیم.
به گزارش ایسنا رییس موسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها اضافه کرد: این " استدلال" نسبتا درست میبود اگر موضوع گفتوگوی میان اسلام و مسیحیت، عقاید و احکام دینی بود؛ گرچه همان طور که گفتیم در این خصوص هم میتوان گفتوگو کرد؛ چنان که بیش از 14 قرن است که چنین کردهایم، ولی نکته مهم که باید با تاکید و تکرار بگویم این است که در قدم اول مهمترین مسائلی که باید در گفتوگوی میان اسلام و مسیحیت مطرح شود، مسائلی است بسیار فوری، ضروری و حیاتی که در زمان ما به شرط لازم برای تحقق صلح و عدالت در جهان تبدیل شده است و از جمله آن، مسائل حیاتی گفتوگو و کوششهای جدی عملی برای تحقق صلح و جلوگیری از تروریسم و جنگهای نظامی وسیع است؛ جنگهایی که امروز با نیرنگ سعی میکنند سبعیت و بربریت مهیب آن را در سایه تذکر و توجه دائمی به سبعیت و بربریت دیگر یعنی تروریسم، در حاشیه و سایه قرار دهند.
به گزارش خبرنگار ایسنا در رم خاتمی همچنین گفت: مشترکات میان اسلام و مسیحیت در مسائل اصلی فلسفی، کلامی، اجتماعی و مسائل مهم مربوط به سعادت و صلح در زندگی انسان چندان فراوان است که برشمردن آن در متن یک سخنرانی کوتاه شدنی نیست. اسلام نیز مانند مسیحیت و یهودیت بر خداگونهبودن انسان صحه گذاشته است و برآن است که خداوند انسان را به صورت خود آفریده است. خداگونه بودن انسان تنها فضیلت و مزیت نیست بلکه مستلزم کوشش خستگیناپذیر اخلاقیست برای دستیابی به صلح عمومی و غلبه بر نفرت و دشمنی.
از نظر متفکران مسیحی قرون وسطی صلح جاودان در هفتمین دوره تاریخ نوع بشر به وجود خواهد آمد؛ دورهای که به هفتمین روز آفرینش جهان مشابهت خواهد داشت، این دورهای است که مدینه زمینی مطابق مدینهالله ( The City of God )در آسمان خواهد شد . ایشان تصریح کردهاند که در آن روز مدینه خدا به زمین میآید و این البته به معنی هبوط مدینهالله نیست، بلکه به معنی مشابهت کامل مدینه زمینی با آن خواهد بود. مهمترین دستاورد آن دوره فرجامین، صلح است و مقصد نهایی فیلسوفان مسیحی، تمهید مقدمات استقرار مدینه خدا و استقرار صلح بیان شده است؛ زیرا فلسفه از نظر آنها معلم عدالت و راهگشای محبت است. چنین وظیفهای متوجه متفکران ما نیز هست؛ زیرا مطابق اعتقاد ما نیز جهان در انتظار منجی آخرالزمان است که با ظهور او مدینه زمینی به اصل آسمانی خود یعنی مدینهالله نزدیک شود.
در مدینهالله علاوه بر صلح، محبت و عدالت نیز حاکم است. مطابق تعالیم اسلامی میان صلح و عدالت از یک طرف و صلح و حیاط مدنی و اجتماعی از طرف دیگر ارتباط محکمی وجود دارد. بیعدالتی، مطابق نظر اسلامی مخل زندگی سالم اجتماعی است. پیامبر اسلام فرموده است: ملک با کفر دوام میآورد ولی با ظلم ( بیعدالتی) قابل دوام نیست. منظور از ملک در اینجا امری اعم از حکومت و مردم است. در واقع نظم عام و شاملی که طبق آن نظم، زندگی اجتماعی حاکمان و مردمان و مراوده انسانی بین آنها ممکن میشود، نظمی است مبتنی بر عدالت و لذا این سخن که اگر تعارض مشهوری که میان عدالت و آزادی در فلسفه سیاسی دوره متأخر غرب ادعا شده است، در حقیقت تعارض نیست و ناشی از عدم تأمل کافی در فهم نسبت میان آزادی و عدالت است. این سخن وقتی به آسانی فهمیده میشود که وجود هر یک را همراه با عدم دیگری در عرصه حیات اجتماعی تصور کنیم. در این صورت به روشنی درمییابیم که عدالت بدون آزادی در حقیقت عدالت نیست بلکه توهمی از عدالت است؛ زیرا چگونه میتوان سهم هریک از شهروندان را از آزادی مصادره کرد و ادعای عدالت داشت. عدالت، مستلزم سپردن حق اشخاص به ایشان است. فقدان آزادی و غصب آن، غیرعادلانهترین اقدام یک حکومت به شمار میرود. عدالت باید حاکم بر روابط شهروندان آزاد باشد و حکومتی عادل است که در گام اول زنجیر از پای مردمان برگیرد و ایشان را چونان زنان و مردان آزادی بداند که در پی ایجاد عادلانهترین مناسبات اجتماعی کوشش میکنند. تعبیر " زنجیر از پای گرفتن" تعبیری قرآنی است و یکی از وظایف. اگر عدالت بدون آزادی چیزی جز ظلم نیست، آزادی بدون عدالت نیز آزادی تجاوز و غارت و اشاعه فقر و فساد و ظلم است. تفکیک آزادی و عدالت گرچه به لحاظ مفهومی صحیح است اما هر کس معتقد به جدایی عینی آن دو در زندگی اجتماعی شود، گر چه واقعا طرفدار عدالت و آزادی باشد باید بداند کوششهای او از قبل محکوم به شکست است. طرفداران تقدم آزادی بر عدالت قبل از آنکه به عدالت نظر داشته باشند، به حکومتهای توتالیتر مدعی عدالت نگاه کردهاند و معتقدان به تقدم عدالت بر آزادی پیش از توجه به آزادی به مدعیان آزادی که در حقیقت منکران آزادی و عدالتند توجه کردهاند. آن چه در زبان جامعهشناسان به "همبستگی"Solidarity) ) اجتماعی تعبیر شده است تنها در صورت تلائم و حضور توامان عدالت و آزادی است که متحقق میشود و هرچه همبستگی دوام و قوام بیشتری داشته باشد صلح، ثبات و استحکام بیشتری دارد.
وی در ادامه اظهار داشت: بیشک یکی از مظاهر عدالت، توزیع متعادل حق و تکلیف در میان شهروندان است. نسبت میان حق و تکلیف را میتوان نوعی تضایف (Correlation) دانست، هرکجا کسی حقی دارد، دیگری به نسبت آن حق تکلیفی خواهد داشت. زندگی مبتنی بر صلح و عدالت زندگیای است که در او حق و تکلیف متعادل و متناسب تقسیم شده باشد. حق داشتن امری متدرج و ذیمراتب است. گاهی حقی به نحو انحصاری به شخصی یا جمعی تفویض میشود، در این صورت تکلیف آن شخص یا جمع نیز تکلیفی انحصاریست، اما هرچه بهرهمندی از حقی خاص بیشتر توزیع شود، تکلیف نیز به همان اندازه بین دیگران باید توزیع شود. نظام الیگارشی نظامیست که صاحبان قدرت از پذیرش تکالیف تن میزنند. تکالیف به بیان دیگر همان وظایف و محدودیتهای ناشی از زندگی اجتماعی است؛ محدودیتهایی که وقتی مسیری خاص را برای تصویب و کسب مشروعیت میپیماید، قانون نامیده میشود. وقتی میگوییم همه در برابر قانون مساوی باشند ) Isonomy ) در حقیقت میخواهیم بگوییم وظایف ناشی از زندگی اجتماعی و محدودیت های منبعث از حیاط اجتماعی مردمان باید به نحوی توزیع شود که مزیت و محدودیت آن شامل همگان شود نه این که بعضی فقط حاملان محدودیتها و نواهی و موانع زندگی اجتماعی باشند و دیگران تنها در پی بهره گرفتن از منافع زندگی جمعی و طبق آن چه گذشت برابری در برابر قانون، استقلال قوه قضائیه، برابری در بهرهمندی از مزایا و تساوی در تحمل محدودیتهای اجتماعی، اگر به تعریف مشهوری که از دولت شده است توجه کنیم میبینیم در آنجا دولت به عنوان نهادی تعریف شده است که حق انحصاری حمل سلاح را دارد. وقتی این حق، انحصاری تلقی میشود پس باید تکلیف انحصاری عظیمی نیز متوجه دولت باشد. حال باید پرسید حمل سلاح برای دفاع از کدام حق است؛ حق انحصاری حمل سلاح طبعا ناظر به تکلیف عظیم دفاع از حقوق مشروع شهروندان است. از زمره عظیمترین حقوق شهروندان یکی امنیت و دیگری آزادی است. وظیفه اصلی دولت دفاع از حریم آزادیهای مشروع افراد و حفاظت و حمایت ( Protection ) از آنهاست. از این رو باید گفت نه تنها عدالت و آزادی با یکدیگر تعارضی ندارند بلکه حراست از آزادی نشانه شاخص یک دولت عدالتخواه است.
رییس موسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها افزود: بنابرآنچه گذشت صلح در سطح یک ملت و میان مردم یک کشور وقتی دوام مییابد و نظم و ثبات اجتماعی وقتی شایسته نام صلح میشود که مبتنی بر آزادی و عدالت باشد، وگرنه هر ثبات نسبی و هر سکوت قبرستانی دور از شأن کرامت و فضیلت انسانی را نمیتوان وضعیت صلحآمیز خواند. صلح میان ملل نیز از این حیث کاملا9 شبیه صلح میان مردمان یک کشور است. هرگاه نسبت میان حکومتها نه ناشی از قدرت سرنیزه که برآمده از نیروی عدالت و آزادی بود در این استقرار صلح علاوه بر لوازم و زمینههای اجتماعی، نیازمند جانهای صلحطلب است. صلح زمانی مستقر خواهد شد که آدمیان بتوانند قلب خود را چونان ملکوت آسمانی، سرزمین حکومت بیشریک و بلامنازع خداوند بسازند. با سلطنت پروردگار بر قلوب مردمان است که اسباب جنگ و نفرت یکسره برچیده خواهد شد. تنها سلطنت خداوند که همان سلطنت گسترده و امن محبت است- محبت به خدا، محبت به انسان و محبت به همه جهان به مثابه مظهر جمال و جلال خداوند- قادر است ما را برای همیشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد کند و ارادههای خودپرست و منفعتطلب یکایک ما را به عزم استواری برای ایثار و دوستی و شفقت مبدل سازد. اکسیر اعظم که کیمیاگران در پی آن بودند، محبت خداوند است. با نام پر از لطف اوست که بر جنگ پیروز خواهیم شد و زندگی ما معنی و لطافت و بهجت مییابد. نام خداوند را که نام همه کمالات و خیرات و زیباییها و حقایق است، نباید و نمیتوان سرلوحه جنگ و نفرت قرار داد و جاهلانه سخن از جنگهای صلیبی گفت. وجود مطلق، کمال مطلق و زیبایی مطلق از آن خداوند است. آنچه در این جهان نسبت حقیقی با خدا داشته باشد به نسبت دامنه وجود خود از صلح برخوردار است. این مطلب را عموم مردم بدون اینکه با اصطلاحات کلامی و فلسفی آشنا باشند با همه وجود خود درک میکنند. نمونه بسیار گویای آن پناه بردن مردم پس از فاجعه یازدهم سپتامبر به کلیساها بود. مردم وحشتزده و هراسان که در جستوجوی پناهگاه بودند به خانه خدا پناه آوردند. صوامع و کنیسهها و کلیساها و مساجد خانه صلح است و پیروان همه ادیان و از آن میان مخصوصا پیروان ادیان ابراهیمی میتوانند با نام خدا و در پناه خانه خدا بر شرارت ظلمانی ظالم جنگ، غلبه کنند.
خاتمی در ادامه سخنرانی خود تأکید کرد: دین ما "اسلام" نام دارد. اسلام با سلام (صلح) هم ریشه است اعتقاد به اسلام مستلزم تسلیم و تفویض ارادههای منفعتطلب و خودپرست و ستیزهجوی جزیی به اراده سراسر خیر و محبت خداوند است. مسلمان کسی است که دعوت خداوند را برای ورود به سرزمین صلح پذیرفته است. سلام یکی از زیباترین کلمات قرآن است و از اینجاست که خداوند آن کلمه را در ارتباط با عیسی مسیح (ع) به کار میبرد. صلح بیدرد و عشق حاصل نمیشود. مولانای بزرگ کسی که شاید بتوان او را شاعرترین شاعران جهان نامید، وقتی میخواهد توجه ما را به اهمیت بیمثال "درد" در کسب فضائل انسانی جلب کند با زیبایی تمام داستان مریم عذرا را به نقل از قرآن کریم باز میگوید تا نشان دهد که عیسی، ثمره شیرین خلقت، بی درد به مریم عطا نمیشود. قرآن میگوید: "فاجائها المخاض الی جذع النخله" : "درد، مریم را به خرمابن کشید". نشستن در سایه سار نخل و چیدن خرمای شیرین، بیدرد برای مریم حاصل نشد؛ چنان که تعلیم ازلی محبت، بیتاجی از خار و بی تازیانه و درد برای معلم جاودانه عشق و صلح، عیسی مسیح(ع )ممکن نشد. مریم و عیسی در قرآن کریم جایگاه رفیعی دارند که با زیباترین زبان ممکن توصیف شده است. در روایات اسلامی که از قول پیامبر اکرم اسلام نقل شده است، ایشان از عیسی به عنوان برادر خود نام میبرد. به پیامبر ما آموزگار بزرگ محبت و صلح داستان عیسی و مریم یعنی داستان درد و عشق و صلح با چنان بلاغت و زیبایی وحی شده است که اگر کسی توانایی شنیدن صدای قرآن را داشته باشد، بی شک تجربه استغراق در چشمه زلال محبت و لطف مریم و عیسی علیهما السلام برای او قابل استحصال است.
وی افزود: پایان کلام من بازگشت به سخن آغازین است، آنجا که عیسی گفت: والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.
به گزارش ایسنا سیدمحمد خاتمی، رییس مرکز بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها عصر پنجشنبه برای انجام یک سری دیدارهای فرهنگی و دینی با مقامات واتیکان و ایتالیا، وارد رم شده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان (ایسنا) در رم، سیدمحمد خاتمی عصر روز پنجشنبه بلافاصله پس از ورود به رم در همایش «گفتوگوی بینفرهنگی؛ چالشی برای صلح» که از سوی دانشگاه پاپی گریگوریانوی واتیکان برگزار میشود، حضور یافت.
رییس مرکز گفتوگوی تمدنها روز جمعه پس از سخنرانی در دانشگاه پاپی گریگوریانا، با پاپ "بندیکت شانزدهم" رهبر کاتولیکهای جهان و چند تن از مقامات بلندپایه واتیکان و سپس با «رومانو پرودی» و «ماسیمو دالما» نخستوزیر و وزیر امور خارجه ایتالیا ملاقات میکند.
در همایش یادشده سناتور "جولیو آندرهئوتی" سیاستمدار کهنهکار ایتالیایی و شماری از مقامات واتیکان و استادان دانشگاهی نیز شرکت دارند.
دانشگاه پاپی گریگوریانو که برگزارکننده این همایش است وابسته به کلیسای کاتولیک بوده و مقر آن در شهر رم است.
تاریخ تأسیس این دانشگاه به سال 1551 میلادی برمیگردد که در آن زمان برای تدریس فلسفه و تئولوژی ایجاد شد و متعاقبا9 در رشتههای ریاضیات، فیزیک و نجوم نیز شهرت یافت.
در سال 1581 پاپ گریگوریوی سیزدهم با توجه به استقبال فراوان از این دانشگاه، ساختمان بزرگی را برای استقرار آن اختصاص داد و بدین ترتیب این دانشگاه نام پاپ گریگوریو را به خود گرفت.
تاریخ میلادی کنونی که به "تاریخ گریگوریان" نیز مشهور است و هم اکنون مورد استفاده قرار میگیرد، بنابه درخواست پاپ گریگوریوی سیزدم و توسط "کریستوفورو کلاویو" یکی از استادان این دانشگاه تنظیم شده است.