زن گفت: مادهببر کوهستان؟ همان ببر وحشی درنده؟ راهب گفت: بلی. فردای آن روز زن تکهگوشت بزرگی کباب کرد و آن را برداشت و دم در غاری که ببر کوهستان در آن زندگی میکرد، برد و آنجا نشست. اما ببر از غار بیرون نیامد. روز بعد نیز زن این کار را تکرار کرد. در آن روز ببر از غار بیرون آمد و نگاهی به اطراف کرد و به درون غار برگشت. زن این کار را روزها و روزها تکرار کرد تا آنکه پس از دو هفته ببر به زن نزدیک شد و چون بوی غذا را احساس کرده بود آن را به دندان گرفت و به درون غار برد.
زن این کار را روزها و روزها و روزها تکرار کرد تا آنکه پس از دو ماه ببر هرروز به انتظار زن مینشست و زن برای او غذا میبرد و دستی به سر و گوشش میکشید و نوازشش میکرد. زن و ببر پس از سه ماه بهخوبی با یکدیگر دوست شدند، بهطوری که با هم درددل کرده و غیبت شوهرانشان را میکردند و فایلهای خصوصی یکدیگر را به هم نشان میدادند. تا آنکه زن یک روز با ملایمت تمام یک تار سبیل از سبیلهای مادهببر را کند و در کیفش گذاشت. زن فردای آن روز به همراه سبیل مادهببر به نزد راهب کوهستان رفت و سبیل را تحویل او داد. راهب کوهستان نگاهی به سبیل و نگاهی به زن کرد و ناگهان سبیل را در شومینه انداخت. زن گفت: وا. من برای آن سبیل 200 کیلو گوشت هزینه کرده و سه ماه زحمت کشیده بودم. راهب کوهستان گفت: تو هزینه و صبر و حوصله و محبت کردی و مادهببر کوهستان، آن حیوان وحشی درنده را رام ساختی، آنوقت دوزار وقت و هزینه نمیکنی که شوهر خود را آدم کنی؟ وی سپس به زن که در فکر فرورفته بود، افزود: در وجود تو نیرویی هست که میتواند شعلههای خشم را خاموش کند. به خانه برو و محبت خود را نثار شوهرت کن و همچنین به او بگو یک روز در میان استحمام کند تا بوی بد ندهد و زن را راهی خانه کرد. سپس سبیل مادهببر را که بهطرز هنرمندانهای در زیر تشکش قایم کرده و بهجای آن یک تار موی خودش را در شومینه انداخته بود، در دیوار گذاشت و به قیمت 800 میلیون یوان به یک کلکسیونر المانهای جانوری فروخت و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد