ادعای عجیب برای قتل کاسب سرشناس

مرد میانسال که با ادعای پیشنهاد بی‌شرمانه، رفیق قدیمی خود را که از کاسبان سرشناس بازار بود به قتل رسانده، در دادگاه به تشریح جنایت پرداخت.
کد خبر: ۱۲۳۷۰۵۶

به گزارش خبرنگار جام‌جم، یازدهم تیر سال گذشته، فرزندان حبیب، مفقود شدن پدرشان را به ماموران پلیس اطلاع دادند و رسیدگی به پرونده در دستور کار قضایی قرار گرفت. در اولین اقدام، ماموران تلفن تماس حبیب را رد یابی کرده و دریافتند آخرین بار با دوستش به نام رحمان تماس داشته است.
بررسی‌ها حاکی از آن بود که رحمان ۶۰ ساله، یار غار حبیب است.برای همین او اولین کسی بود که مورد بازجویی قرار گرفت.زمانی که از او در مورد موضوع آخرین پیامک هایش با حبیب سوال شد، دچار تناقض‌گویی شد و همین ظن ماموران را زیاد کرد. رحمان بعد از گذشت دو روز بالاخره لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت و گفت: با خوراندن داروی خواب، حبیب را گیج و منگ کردم. وقتی مطمئن شدم او دیگر توان حرکت ندارد، یک بالش روی دهانش گذاشتم و خفه‌اش کردم.
جسد حبیب در منزل متهم کشف شد و با شکایت اولیای دم یعنی دختر و پسر حبیب پرونده راهی دادگاه کیفری یک استان تهران شد و صبح دیروز در شعبه دهم مورد رسیدگی قرار گرفت.
متهم در دفاع از خود گفت: سال‌ها بود با حبیب دوست بودم.این اواخر مشکل مالی پیدا کرده بودم و حبیب این را می‌دانست.چند بار به من پیشنهاد روابط غیراخلاقی داد و من احساس تحقیر شدن کردم. هر چند حرف او در حد شوخی بود و شاید اگر به او می‌گفتم که ناراحت شده‌ام او از من عذرخواهی می‌کرد، اما حالت جنون پیدا کرده بودم.برای همین روز حادثه از او خواستم به من سری بزند و ساعتی کنار هم باشیم. بعد در سه نوبت در آبمیوه‌اش داروی خواب ریختم و بعد از شش ساعت بیهوشی، او را با بالش خفه کردم و یک شب کنار جسدش بودم.
قاضی: در مورد آخرین پیامک‌ها به مقتول توضیح بده.
متهم: وقتی حبیب بیهوش بود، گوشی‌اش را برداشتم و با آن به خودم پیامک زدم. می‌خواستم بعد از دستگیری وانمود کنم کنار او نبوده ام و رد گم کنم.
دادگاه ختم جلسه را اعلام کرده و رای پرونده به‌زودی اعلام می‌شود.
بعد از جلسه دادگاه دختر رحمان در حالی که سیل اشک امانش نمی‌داد، سمت دختر حبیب رفت و اظهار همدردی کرد اما در جواب شنید؛ من و تو زمانی همدرد می‌شویم که پدرت قصاص شود و درد بی پدر شدن را بفهمی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها