بیننده زمانی که میخواهد یک سریال را دنبال کند مایل است با یک داستان گیرا و پرکشش روبهرو شود که بتواند با شخصیتهای آن اثر همراه شود و در موقعیتها و چالشهای انسانی با آن شخصیتها همذاتپنداری کند و در نهایت مشتاق است تا از نظری کیفی و بصری، شاهد تصاویری زیبا ودلنشین باشد.
متاسفانه ما در ساخت سریالهایمان در هر سه قسمت شاهد مشکلات فراوانی هستیم، مثلا در بخش داستان، به دلایل مختلفی که اغلب پشت فیلمنامهها وجود دارد، بخشی از داستان در فیلمنامهها مغفول و ناگفته میماند و نویسنده نمیتواند داستانی سر و شکلدار که دارای منطق روایی باشد را
ارائه دهد.
از لحاظ شخصیتپردازی، مخاطب همیشه با شخصیتهای تختی روبهرو است و تعریف از نقش این است که یا خوب و روشن است یا بد و تاریک، در صورتی که در عالم واقعیت انسان پر از پیچیدگی است و درونش مملو از خوبیها و بدیهایی است که باید در موقعیتهایی خاص این ابعاد شخصیتی نمایان شود. اگر شخصیت تخت، منفعل و فاقد هویت باشد مخاطب نمیتواند با او احساس نزدیکی و همراهی کند.
گاهی اوقات دیدهایم شخصیت قهرمانی نوشته و ساخته میشود که خیلی زود تبدیل به ضدقهرمان میشود زیرا به زور میخواهیم بگوییم که آدم خوبی است در حالی که جذابیت همراه شدن با نقش این است که بتوانیم تمام ابعاد انسانی را در او ببینیم.
به لحاظ کیفی، کیفیت طرحهای ما بیشتر مواقع قربانی مسائل حاشیهای مثل نبودن پول، مکان فیلمبرداری و مسائل تولیدی میشود و در اکثر مواقع ساخت سریالها درگیر عجله و شتاب می گردد و انگار فقط تمام شدن فیلمبرداری برای تهیهکننده مساله حائز اهمیت میشود و نه کیفیت آن.
مخاطبی که نتواند محصول مطلوب خود را در تلویزیون خود و رسانه خود ببیند، سراغ رسانههای دیگر میرود و همین مخاطب به دلیل برخورد با فرهنگی که شناختی از آن ندارد درگیر تضاد و تعارض با خود،خانواده،جامعه و فرهنگ خودش میشود و باعث میشود همین رسانهای که شاید صرفا هدفش سرگرمی است مشکلاتی را در بطن خانوادهها ایجاد کند همانطور که در این سالها شاهد این مشکلات بودهایم. پس بنا بر این تولیدکنندگان آثار باید در ابعاد مختلف تلاش کنند اثری استاندارد بسازند تا دچار تبعات بعدی نشویم.
سودابه بیضایی
بازیگر
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)