مقطع حساس‌کنونی

حکایت موش و گربه و پنیر و حرف سیاسی

دو موش تصمیم گرفتند برای همکاری، هم‌افزایی و تشریک مساعی با هم زندگی کنند و به طور مشترک به کار و فعالیت و تامین مایحتاج زندگی بپردازند. روز اول هرچه پیدا کردند با هم تقسیم کردند و خوردند. روز دوم چیزی پیدا نکردند و نخوردند.
کد خبر: ۱۲۳۴۳۸۶

روز سوم یک تکه پنیر لیقوان اعلای کیلویی 70 هزار تومانی پیدا کردند، اما وقتی خواستند آن را تقسیم کنند و بخورند، بر سر تقسیم عادلانه آن دچار اختلاف شدند. گربه‌ای که در آن حوالی زندگی می‌کرد و شاهد اختلاف آنها بود اعلام آمادگی کرد تا میان آنها داوری کند. سپس یک ترازوی کفه‌ای آورد و پنیر را دو تکه کرد و هر تکه‌اش را در یک کفه ترازو گذاشت.
کفه‌ سمت راست سنگین‌تر از کفه سمت چپ شد و پایین آمد. گربه یک تکه از پنیر داخل کفه سمت راست کند و خورد. کفه سمت راست سبک شد و بالا رفت. گربه این‌بار یک تکه از پنیر داخل کفه سمت چپ کند و خورد. کفه سمت چپ سبک شد و بالا رفت.
گربه باردیگر یک تکه از پنیر داخل کفه سمت راست کند و خورد. باردیگر کفه سمت راست سبک شد و بالا رفت. گربه خواست باردیگر یک تکه از پنیر داخل کفه سمت چپ بخورد، که یکی از موش‌ها گفت: ای گربه، آیا می‌خواهی این عمل را تکرار کنی و دست آخر یک تکه کوچک بماند و آن را هم به عنوان دستمزد داوری‌ات بخوری؟ گربه گفت: بلی. موش گفت: می‌شود همین دو تکه را که الان نصف اولش شده، بدهی ببریم و خودمان یک خاکی توی سرمان بریزیم؟ گربه گفت: نه. موش رو به موش دیگر کرد و گفت: یارانه‌های‌مان را هم همین‌طوری قطع کردند.
گربه گفت: ای موش نادان، آیا نمی‌دانی زدن حرف سیاسی در این مکان مانع کسب است؟ موش گفت: نه. گربه گفت: بخورمت؟ موش گفت: تو اگر قوه موش گرفتن و معده موش خوردن داشتی به حیله‌گری پنیردزدی نیفتاده بودی...
هنوز جمله موش تمام نشده بود که گربه جستی زد و او را گرفت و خورد و داستان را ناتمام گذاشت.
(لازم به ذکر است از سرنوشت موش دیگر تا این لحظه اطلاعی به دست نیامده است.)

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها