روز سوم یک تکه پنیر لیقوان اعلای کیلویی 70 هزار تومانی پیدا کردند، اما وقتی خواستند آن را تقسیم کنند و بخورند، بر سر تقسیم عادلانه آن دچار اختلاف شدند. گربهای که در آن حوالی زندگی میکرد و شاهد اختلاف آنها بود اعلام آمادگی کرد تا میان آنها داوری کند. سپس یک ترازوی کفهای آورد و پنیر را دو تکه کرد و هر تکهاش را در یک کفه ترازو گذاشت.
کفه سمت راست سنگینتر از کفه سمت چپ شد و پایین آمد. گربه یک تکه از پنیر داخل کفه سمت راست کند و خورد. کفه سمت راست سبک شد و بالا رفت. گربه اینبار یک تکه از پنیر داخل کفه سمت چپ کند و خورد. کفه سمت چپ سبک شد و بالا رفت.
گربه باردیگر یک تکه از پنیر داخل کفه سمت راست کند و خورد. باردیگر کفه سمت راست سبک شد و بالا رفت. گربه خواست باردیگر یک تکه از پنیر داخل کفه سمت چپ بخورد، که یکی از موشها گفت: ای گربه، آیا میخواهی این عمل را تکرار کنی و دست آخر یک تکه کوچک بماند و آن را هم به عنوان دستمزد داوریات بخوری؟ گربه گفت: بلی. موش گفت: میشود همین دو تکه را که الان نصف اولش شده، بدهی ببریم و خودمان یک خاکی توی سرمان بریزیم؟ گربه گفت: نه. موش رو به موش دیگر کرد و گفت: یارانههایمان را هم همینطوری قطع کردند.
گربه گفت: ای موش نادان، آیا نمیدانی زدن حرف سیاسی در این مکان مانع کسب است؟ موش گفت: نه. گربه گفت: بخورمت؟ موش گفت: تو اگر قوه موش گرفتن و معده موش خوردن داشتی به حیلهگری پنیردزدی نیفتاده بودی...
هنوز جمله موش تمام نشده بود که گربه جستی زد و او را گرفت و خورد و داستان را ناتمام گذاشت.
(لازم به ذکر است از سرنوشت موش دیگر تا این لحظه اطلاعی به دست نیامده است.)
امید مهدینژاد
طنزنویس
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....