گفت‌وگو با روزبه حصاری، بازیگر سریال سلام آقای مدیر

کاش امیرعلی‌ها تکرار شوند!

روزبه حصاری از آن دست بازیگران جوان، صبور و خوش‌آتیه است که ترجیح می‌دهد به جای این‌که چوب خط کارنامه بازیگری‌اش را پر کند، با تامل نقش‌هایش را انتخاب کند نه این‌که صرفا هر کاری را بپذیرد. به همین دلیل او سال‌ها در تئاتر خاک صحنه خورد و بعد وارد عرصه تصویر شد. اولین بازی او در تلویزیون با نقش‌آفرینی در سریال یادآوری به کارگردانی حجت قاسم‌زاده اصل رقم خورد. حصاری در این سریال نقش جوانی به نام علی اعلایی را بازی می‌کرد، جوان محجوبی که ناخواسته درگیر ماجرای قتل شده و به زندان افتاده بود. تا این‌که خانواده شاکی تن به قصاص می‌دهند و او هم پای چوبه دار می‌رود، اما در سردخانه زنده می‌شود و به این دنیا برمی‌گردد. این هنرمند به خوبی این نقش پر چالش را در این سریال بازی کرد. سال قبل هم مخاطبان شاهد بازی این بازیگر در سریال تلویزیونی تاریکی شب روشنایی روز بودند که نقش روزهای جوانی شخصیت محوری قصه به نام بهنام طریقت را بازی می‌کرد که دوران میانسالی این نقش به عهده فرهاد قائمیان بود. نقش او در تاریخ معاصر می‌گذشت و باید با حال و هوای آدم‌های آن دوران بازی می‌کرد. حصاری این روزها سریال سلام آقای مدیر را روی آنتن شبکه دو دارد که نقش امیرعلی صدرا را بازی کرده است. صدرا مدیر دبیرستان است و باید مرتب با بچه‌های مدرسه سر و کله بزند و با چالش‌های آنها کنار بیاید. البته نقش او در این سریال هم جزو شخصیت‌های ساده نبود، چرا که صدرا به‌تازگی همسرش را از دست داده و هنوز غم او را فراموش نکرده است. البته صدرا شاعر و نویسنده است و نگاه معنوی به اطرافش دارد. علاوه‌بر آن وی به‌تازگی قبول کرده که در فصل سوم سریال تلویزیونی بچه‌مهندس هم بازی ‌کند که در این سریال هم نقش محوری دارد و نقش جواد جوادی را در جوانی بازی می‌کند که حالا باید منتظر نشست و دید که این هنرمند در این سریال چه کار می‌کند. بازی حصاری در سریال سلام آقای مدیر بهانه‌ای شد برای این‌که از او دعوت کنیم تا در یکی از روزهای گرم تابستان مهمان روزنامه جام‌جم باشد و با او درباره این سریال گپ و گفت داشته باشیم.
کد خبر: ۱۲۲۱۲۶۰

شما در سریال سلام آقای مدیر، لباس یک مدیر جوان را به تن کردید که باید یک دبیرستان را اداره کند و با شاگردان مدرسه سر و کله بزند. وقتی این نقش پیشنهاد شد، واکنش‌تان چگونه بود، آیا تداعی‌کننده سال‌های دبیرستان‌تان بود و ما‌به‌ازایی از شخصیت صدرا را در معلمان آن دوران برای خودتان ترسیم کرده بودید یا نه؟
من به دنبال این شخصیت در تمام معلم‌هایم، دوستان و مدیرانی که می‌شناختم، گشتم و آخر سر به یکی از معلم‌هایم رسیدم. امیرعلی صدرا کاراکتری است که همه ما در دوران تحصیل‌مان آرزو می‌کردیم، مدیرمان باشد! حتما کسانی در دوره محصل بودنمان بودند که اینقدر دغدغه‌مند باشند. البته شرایط روحی و آموزشی در مقطعی که من دبیرستانی بودم، طور دیگر بود و خیلی فضای نرم، لطیف و دوستانه بین بچه‌ها معلم‌ها و مدیران نبود، اما من از خانواده فرهنگی هستم و پدر و مادرم فرهنگی هستند.
بنابراین به شکل‌های مختلف با این فضا آشنا هستم. این‌که چه رفتارهایی معلمان با بچه‌ها دارند و برعکس و ... به همین دلیل من برای نقش به همه این موارد توجه کردم و این‌که می‌خواستم تصویری از یک مدیر دبیرستان برای مخاطب شکل بدهم که همه دوست دارند چنین مدیر دغدغه‌مندی را. شما می‌بینید که امیرعلی با تمام فشارهایی که در زندگی شخصی‌اش دارد، اما در مواجهه با شاگردان، اولیا و همکارانش در مدرسه، خویشتنداری، آرامش و حسن خلق خاصی دارد و ابعاد انسانی امیرعلی هم در کنار ابعاد کاری‌اش دیده می‌شود. ای‌کاش افرادی مثل امیرعلی صدراها در حوزه مدیریت تکرار شوند یا این‌که چند درصد از مدیران این طور باشند که ‌ای‌کاش کمی از این سطح دغدغه‌مندی‌های امیرعلی صدرا را با وجود فشارهای اقتصادی و ... داشته باشند.
اشاره کردید پدر و مادرتان فرهنگی هستند. آیا برای ایفای نقش امیرعلی از آنها هم الگو گرفتید؟
بله، بسیار زیاد. جالب است برایتان بگویم که قصه زندگی پدرم شباهتی با زندگی امیرعلی صدرا سریال سلام آقای مدیر دارد. پدرم در دوران خدمت در حالی که بیست و اندی سال داشت به عنوان مدیر یک دبیرستان انتخاب شد و حکم مدیریت او را دادند. در همان مقطع هم معاونی در مدرسه بود که سن و سالی داشته و سال‌ها بود که در مدرسه کار می‌کرد و از قرار خوش‌اخلاق هم نبود و نسبت به پدرم گارد داشت که چرا او با این سن و سال به عنوان مدیر انتخاب شد. تا این‌که به مرور زمان حسن خلقی که پدرم نشان داد باعث شد که با پدرم تعامل داشته باشد. قصه سریال سلام آقای مدیر هم تا حدودی به قصه پدرم نزدیک است، زیرا امیرعلی صدرا فرد جوانی است که به عنوان مدیر دبیرستان انتخاب می‌شود و از قرار آقای محسنی ناظم مدرسه (داریوش فرهنگ) که سن و سالی هم دارد و خیلی هم خوش‌اخلاق نیست با حضور صدرا مخالف است.
چه جالب! آیا این اتفاقی بود یا این‌که خودتان چنین سوژه‌ای را به علیرضا توانا نویسنده و کارگردان سریال سلام آقای مدیر دادید و او این قصه را سریال کرد؟
نه، کاملا اتفاقی بود. اصلا من چنین سوژه‌ای به آقای توانا نداده بودم و او شش تا هفت سال روی این سوژه کار کرده بود. اتفاقا وقتی برایش تعریف کردم، خیلی هم تعجب کرد! آقای توانا در این سریال سعی کرده که به مسائل بچه‌ها در دبیرستان بپردازد و درباره قصه هم با هم خیلی حرف زدیم و من به او گفتم که در دوران مدرسه من بچه بسیار درسخوانی بودم که معلم، ناظم و مدیر هیچ وقت با من چالشی نداشتند یا تشری نزدند، اما همیشه ناراحت می‌شدم از این‌که برخورد شلاقی با همکلاسی‌ام می‌شد که با هم دوست بودیم و تنها مشکلش این بود که درسش خوب نبود.
مسلما هر فردی در حوزه‌ای استعداد دارد، اما برخوردهای چکشی مدیران مدرسه باعث سرکوب شدن برخی استعدادها می‌شد. البته الان فضا تا حدودی تغییر کرده است. ولی در دوره من که دهه شصتی هستم این طور نبود و در سی‌و‌اندی سالی که از خدا عمر گرفتم شاهد عقده‌های فروخورده هستم. دوستی دارم که خارج از ایران زندگی می‌کند و در المپیاد شیمی برگزیده شده بود. او در دوران دبیرستان سنتور می‌زد. گاهی که با هم صحبت می‌کنیم، می‌گوید که‌ ای‌کاش همان موسیقی را ادامه می‌داد. این ای‌کاش‌ها لحظه‌ای و عبوری هستند، اما در جای خودشان مهم‌اند! واقعا نمی‌دانم از چه واژه‌ای استفاده کنم، اما بحث آموزش و پرورش خیلی حیاتی است.
اما من انتقادی نسبت به شخصیت امیرعلی دارم. این شخصیت وقتی در خانه و کنار مادرش است به دلیل از دست دادن همسرش خیلی غمگین و افسرده هست، حتی پسردایی‌اش متین (ایوب آقاخانی) مرتب به او کمک می‌کند تا حالش را بهتر کند. اما وقتی امیرعلی وارد مدرسه می‌شود، کاملا شخصیتش تغییر می‌کند و در رفتار با همکاران و بچه‌های مدرسه حسن خلق و منطق خاصی می‌بینیم. این همه تضاد رفتاری در یک شخصیت قابل قبول نیست. نظر خودتان چیست؟
من با شما موافقم، اما این تضاد رفتاری را به‌عنوان حسن فیلمنامه نگاه می‌کنم. کافی است نگاهی به زندگی اطرافیان و دیگران در جامعه داشته باشید تا شاهد تضادهای روحی افراد باشید. درباره شما قضاوت نمی‌کنم. درباره خودم، دوستانم و ... می‌گویم. نگاه کنید همکاری تلفنش زنگ می‌خورد، ناگهان جنس ادبیاتش فرق می‌کند. دایره واژگانش طور دیگری می‌شود. بعد از تمام شدن تلفن چنددقیقه سکوت می‌کند و دوباره همان فرد قبلی می‌شود. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که پر از رفتارهای متناقض است.
با این صحبت شما موافق هستم که شاهد رفتارهای متناقض در جامعه هستیم، اما نمی‌شود یک فرد کاملا در خانه افسرده باشد و بعد در اجتماع کاملا منطقی و سرحال!
به عقیده من خانه یک محل است که انسان‌ها خیلی عریان‌تر و رهاتر در مواجهه با همسر یا پدر و مادر هستند که با آنها زندگی می‌کنند. در جامعه ما وظایفی داریم که برایمان حصارهایی شکل می‌دهد. نمی‌دانم می‌خواهید این جمله را بگذارید یا نه، اما در خانه پیژامه پوشیدن همان‌قدر راحت‌تر است که بروز عواطف هم رهاتر است. بنابراین در اجتماع شما این طور نیستید.
بله ما در خانه رها هستیم، اما باز هم موافق نیستم که امیرعلی صدرا خودش به لحاظ روحی نیاز به کمک دیگران دارد و از پس مشکلات شخصی بر نمی‌آید و مادرش و پسر دایی اش کمک به او می‌کنند، حال چطور می‌تواند در مدرسه حلال مشکلات دانش‌آموزانی باشند که در سن عصیانگری قرار دارند. به همین دلیل می‌گویم تضادهای رفتارهای امیرعلی برای مخاطبان قابل‌باور نیست. البته این مساله ارتباطی به بازی شما ندارد، بلکه من درباره شخصیت‌پردازی امیرعلی می‌گویم!
تا قسمت دهم قصه با شما موافقم که نباید دایی او را به عنوان مدیر دبیرستان انتخاب می‌کرد. باز هم جمله‌ای می‌گویم که نمی‌دانم می‌خواهید بگذارید یا نه. اما در دهه 60 وقتی یک نفر معتاد می‌شد، می‌گفتند که زنش بدهید تا درست شود؛ زیرا معتقد بودند که باید در مسیر زندگی و مشکلاتش بیفتد تا ترک کند. حال تصمیم دایی هم تا حدودی این طور به نظر می‌رسد که از این جنس تصمیم باشد که امیرعلی را مدیر دبیرستان کرده تا غمش را فراموش کند، اما به‌مرور قصه متوجه شدید که اتفاقا دایی ذکاوت به خرج داده و امیرعلی را به عنوان مدیر دبیرستان انتخاب کرده است، زیرا با توجه به حسن خلقی که از امیرعلی سراغ داشت، می‌دانست که او بهترین گزینه برای مدیریت دبیرستان است و می‌تواند عصیانگری بچه‌ها را نه‌تنها مهار کند، بلکه مسیر زندگی آنها را درست تغییر بدهد.
قبول دارید ریتم قصه سریال سلام آقای مدیر کند است و مخاطب را درگیر نمی‌کند؟ با توجه به این‌که شما خیلی گزیده انتخاب می‌کنید کارهای تلویزیونی‌تان و بیشتر در تئاتر بازی می‌کنید، برای من شخصا عجیب بود که بازی در این سریال را قبول کردید. آیا هنگام خواندن فیلمنامه متوجه این مساله نشده بودید؟
موافق نیستم که ریتم قصه سریال ما کند است، بلکه می‌گویم ریتم کار تند نیست!
خب این چه تفاوتی با جمله من دارد؟
الان درباره تفاوتش می‌گویم. شما وقتی سینمای ژاپن را ببینید، متوجه می‌شوید که سینمای خیلی کندی دارند.
مگر ما در ژاپن زندگی می‌کنیم. شرایط زندگی ما در ایران با ژاپن فرق دارد!
بله. اگر اجازه بدهید برایتان می‌گویم. شما فیلم‌های کوروساوا را ببینید. او یک فیلم هفت‌ساعته می‌ساخت. این در حالی بود که جامعه ژاپن خیلی هم سریع هستند و و‌قت‌شناس، منضبط و به‌شدت اصولگرا. ولی او برخلاف زندگی مردمش فیلم می‌ساخت.
سریال سلام آقای مدیر کندتر از زندگی مردم ما نیست. برایتان مثالی می‌زنم. من با شما ساعت6عصر قرار دارم، اما با تاخیر ساعت7می‌رسم. در مواجهه با شما در این تاخیر من مقصر هستم، اما مشکل این بوده که قبل از قرار با شما جایی بودم که صحبت ما طولانی‌تر شد و وقتی می‌خواهم بلند شوم به من می‌گویند فلانی حالا ده دقیقه دیگر بنشینی اتفاقی نمی‌افتد! بعد از این زمان یکی دیگر می‌گوید حالا به خاطر ما پنج دقیقه صبر کن کارمان لنگ تو هست! خب این مساله در کل جامعه تسری دارد. اتفاقا ما در جامعه تندی زندگی نمی‌کنیم که همه سر وقت کارشان انجام شود و منضبط باشند. کوروساوا با ساخت فیلمش قطب مخالف جامعه‌اش را نشان می‌داد. در مجموع باز هم معتقدم که ریتم کار ما کندتر از زندگی روزانه‌مان نیست.
ولی ویژگی درام این است که مخاطب را درگیر کند، اگر این طور نبود که می‌توانستیم هر کدام دوربین در خانه‌هایمان بگذاریم که همان زندگی خودمان را نشان بدهیم! در سریال سلام آقای مدیر این اتفاق افتاده و خیلی مخاطب را درگیر نمی‌کند.
به من اجازه بدهید که در موضع مدافع یا منتقد فیلمنامه قرار نگیرم، چون حوزه من نیست. حال چرا این کار را پذیرفتم، دلیلش این است که در مسیر کاری‌ام حتی در تئاتر هم پیش آمده کارهایی قبول کردم که بعد پشیمان شدم و با خودم گفتم ‌ای‌کاش قبول نمی‌کردم، اما وقتی به عقل و منطق آن زمانی که بازی کرده بودم، مراجعه می‌کنم، می‌بینم اشتباه نکردم. آنچه همیشه برای من اهمیت داشته این بوده که نانی که از بازیگری درمی‌آورم برایم حلال باشد، یعنی با قلبم شخصیتی را که انتخاب کرده‌ام را بازی می‌کنم. به همین دلیل تمام قد از نقش‌هایم دفاع می‌کنم.
دلیل این‌که چرا نقش امیرعلی صدرا را پذیرفتم این بوده که خشم امیرعلی را در مواجهه با مشکلات دوست دارم، چون خشم درستی است. با وجود این‌که خشم دارد، اما مودب است و از کلمات درست استفاده می‌کند. من این چالش را در زندگی روزمره‌ام هم دارم. برخی کارگردانان به من می‌گویند که چرا اینقدر مودبی؟ چرا وقتی سر صحنه می‌آیی؟ کت می‌پوشی؟ چرا اینقدر مودب حرف می‌زنی؟! خب من باید حتما فحش بدهم؟! خب شیوه زیست من و خانواده‌ام این‌طور است.
یعنی امیرعلی شبیه شخصیت واقعی خودتان هست؟
نه، شبیه من نیست. اما سطح خشونت امیرعلی را دوست دارم. به عنوان شهروند این همه خشونت در جامعه برایم جای تعجب دارد! این همه گوش‌های بسته و دهان‌های باز و این همه متکلم وحده بودن جای تعجب دارد. ما شنونده خوبی نیستیم. ادبیات ما به کجا می‌رود؟ در فضای مجازی شاهد چه ادبیات‌هایی هستیم که ده یا 15سال پیش این طور نبودیم؟ کی ما می‌گفتیم داش گلم، خفن و ... واقعا ما کی این طور حرف می‌زدیم؟ به همین دلیل می‌گویم امیرعلی صدرا در خشمش هم درست حرف می‌زند. کلامش درست است نه این‌که فاخر باشد. او می‌خواهد در مدرسه درست حرف زدن را به بچه‌ها یاد بدهد نه این‌که فاخر حرف بزنند و این دغدغه امیرعلی برای من شخصا جذاب بود. آدم‌هایی از جنس امیرعلی در حال حاضر در جامعه کم هستند، به همین دلیل شما فکر می‌کنید که عجیب و غریب است!
در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
این روزها مشغول بازی در فصل سوم سریال تلویزیونی بچه‌مهندس هستم که نقش جوانی «جواد جوادی» را در این سریال بازی می‌کنم

همبازی بودن کنار فرهنگ، خوب و سخت

به گفته روزبه حصاری، همبازی بودن کنار داریوش فرهنگ هم خوب بوده و هم سخت! چون او به عقبه بازیگران خیلی اهمیت می‌دهد و همیشه پشت چشم‌هایش می‌گذارد، به همین دلیل احترام خاصی برای فرهنگ قائل است و همبازی بودن با او را خیلی دوست داشتم.
وی ادامه داد: از این لحاظ برایم سخت بود که او بازیگر فیلم بهرام بیضایی بوده و همین کار را سخت می‌کرد. من همیشه به بازیگران پیشکسوت می‌گویم که شما بزرگ‌ترین خیانت را به واسطه درست کاری‌تان به ما کردید، چون ما را با کارهای خوب‌تان عاشق ادبیات، سینما، تئاتر و ... کردید و حالا اگر کاری را در سطحی دیگر می‌بینیم غصه‌دار می‌شویم.
حصاری در پاسخ به این سؤال که چرا مثل تئاتر در تلویزیون نقش‌های منفی بازی نمی‌کنید، توضیح داد: تک‌الگوی من دنیل دی لوئیس هست. به هر حال باید قبول کنید که من نمی‌توانم نقش را از جایی بیاورم. مثلا در خانه یا بقچه‌ام نیست! بلکه باید نقشی به من محول شود تا آن را بازی کنم. در تلویزیون که گزیده بازی می‌کنم، اما در تئاتر سعی می‌کنم یکی در میان نقش مثبت یا منفی بازی کنم. البته ما نقش مثبت یا منفی نداریم، بلکه نقش‌ها خاکستری هستند که گاهی کفه مثبت سنگین‌تر است و گاهی کفه منفی! بعد از سریال یادآوری نقش‌های زیادی شبیه علی اعلایی به من پیشنهاد شد، اما من قبول نکردم. ابدا هم به این اعتقاد ندارم که باید فقط نقش‌های مثبت انتخاب کنم یا این‌که فقط نقش‌های منفی را بپذیرم. می‌خواهم تعادل در کارهایم داشته باشم. اتفاقا در یک فیلم نیمه‌بلند نقش متفاوتی بازی کردم که یکی از عوامل فیلم به من گفت که اصلا فکر نمی‌کرد بتوانم چنین نقشی را بازی کنم! نباید این فکر کردن‌ها را داشته باشیم، چرا که همین باعث می‌شود که بازیگر مرتب نقش‌های تکراری بازی کند و بی‌انگیزه شود.

فاطمه عودباشی

رسانه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها