مروری بر کتاب «چشم‌های سبز هی‌هوهاما»

انتقــــــــام گربــــــــــــه‌ای

برخورد آدم‌ها با حیوانات مثل همه کارهایشان متفاوت است. عده‌ای آن‌قدر مهربان هستند که هر حیوانی را به خانه خود راه می‌دهند و حتی اجازه می‌دهند با آنها هم‌خانه شود، درست مثل قصه خونه مادربزرگه که هر حیوانی در خانه‌اش را زد دست رد به سینه‌اش نزد و همه را دور هم در خانه‌اش جا داد. اما عده‌ای درست مقابل این رفتار را انجام می‌دهند، آنقدر از وجود حیوانات بدشان می‌آید که می‌خواهند تنها این انسان باشد که روی کره خاکی قدم بردارد و باقی موجودات از روی آن محو شود.
کد خبر: ۱۲۱۶۲۹۱

رمان «چشم‌های سبز هی‌هوهاما» داستانی است که از نفرت به گربه‌ها شروع می‌شود. نوجوان قصه ما که اسمش کیوان است، کافی است چشمش به یک گربه بیفتد، آن وقت دیگر معلوم نیست چه بلایی به سرش خواهد آورد. البته ریشه این نفرت به خاطر این است که مرغ‌عشق‌های نازنینش قربانی دست درازی‌های یک گربه شده است.
کیوان با پدر خود ـ که فراش مدرسه است ـ زندگی می‌کند و مادر و خواهرش پیش خانوم‌جون هستند. البته جدا زندگی کردن آنها به دلیل این است که مادرش دیگر حاضر نیست در اتاق محقر مدرسه زندگی کند. کیوان که غرور نوجوانی‌اش حسابی گل کرده حتی حاضر نیست با مادر خودش صحبت کند.
داستان از جایی اوج می‌گیرد که گربه‌ها در یک خرابه‌ای کیوان را به دام می‌اندازند. کیوان از این ازدحام گربه‌ها می‌ترسد، اما قصه طور دیگری رقم می‌خورد.
او که به طرزی معجزه‌آسا حرف‌های گربه‌ها را متوجه می‌شود؛ می‌فهمد که قرار است انتقامی سخت از او گرفته شود. اما برایش باورنکردنی است. اما دیری نمی‌گذرد که آن انتقام عجیب و غریب برای کیوان اتفاق می‌افتد. حالا او می‌ماند و این مشکل که ظاهرا قابل حل شدن نیست.
داشتم دیوانه می‌شدم. باید به کسی می‌گفتم، ولی به کی، مامان؟ بابا؟ ویدا؟ خانوم‌جون؟ به کی؟ طول و عرض حیاط را رفتم، آمدم، رفتم، آمدم.
بابا که ابدا. مگر تا حالا برام کاری کرده بود که این‌دفعه بکند؟! مامان، خیلی کارها بلد بود. باید بهش زنگ بزنم. شاید برگردد خانه و راه چاره‌ای پیدا کند. یکهو صداش پیچید تو گوشم.
«آخه مرد، اگه شریک خوب بود که خدا شریک می‌گرفت. گول شریکت و خوردی. مغازه و خونه زندگیمون و به باد دادی بعدم آوردیمون این‌جا.. اتاق سرایداری مدرسه هم شد خونه؟! .....گفتی زود درستش می‌کنی، کو؟ دو سال بیشتره. وا... یه نفر بیاد اینجا از خجالت آب می‌شم... بچه‌ها بزرگ شده‌ن. دیگه صبرم سراومد. هر وقت یه جا گرفتی، حتی شده یه سوراخ موش، بیا دنبالم! »
نه! این‌جوری‌ها مامان برنمی‌گشت.
خانوم‌جون چی؟ نه، می‌فهمید از غصه دق می‌کرد. ویدا را هم بی‌خیال، شهر را پر می‌کرد. پس چه کار باید بکنم. چه کار؟
برای هزارمین بار دست کشیدم زیر آخرین مهره کمرم. سر جاش بود هنوز. (بخشی از کتاب. ص37)
کیوان که با عالم و آدم قهر است و نمی‌تواند مشکل جدیدش را برای کسی بازگو کند مجبور می‌شود آن را طوری پنهان کند، اما ترس این‌که هر چه زودتر آشکار می‌شود او را رها نمی‌کند. تا این‌که مجبور می‌شود قضیه را به خواهرش ویدا بگوید، اما آیا این دو می‌توانند از پس این مشکل بربیایند؟
مبنای رمان خانم جعفری تخیل است و البته در بعضی بخش‌ها ترسناک هم می‌شود، اما وقتی به پایان قصه می‌رسید، می‌بینید که اهداف بلند اجتماعی و فرهنگی را دنبال می‌کرده است.
این‌که کیوان با گربه‌ها دشمنی دارد شاید به ظاهر تنها بدی او باشد، اما خب در طول داستان می‌بینیم که او رفتارهای درستی ندارد و حتی پرخاشگرانه به هر موضوع زندگی‌اش نگاه می‌کند. مثل حرف نزدن با مادرش که خیلی هم او را دوست دارد.
بلایی که گربه‌ها بر سر او می‌آورند در واقع مانند نهیبی می‌ماند که کیوان بیشتر با زندگی‌اش کنار بیاید و به جای فرار از مسائل به حل آنها بپردازد. البته این یک خصیصه بارز در دوره نوجوانی است. هر چند نقدی که شاید مخاطب به آن وارد کند این است که تخیلی بودن داستان از تاثیر‌گذاری آن کاسته است.
یکی از خوبی‌های داستان راه‌حل‌هایی است پیش پای کیوان گذاشته می‌شود تا مشکل حل شود. هیجان این‌که او واقعا از پس این کارهایی که همیشه از دستشان فراری بوده و شاید اصلا توجهی به آنها نداشته است، داستان را پر کشش و جذاب می‌کند.
متن کتاب مناسب برای سنین نوجوانی است و به دور از هرگونه تکلف است. تخیلی و معماگونه بودن داستان هر نوجوانی به خصوص پسران را می‌تواند به خود جلب بکند.
کتاب چشم‌های سبز هی‌هوهاما اثر ریحانه جعفری را نشر شهرستان ادب منتشر کرده است.

طاهره احمدنژاد

روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها