پس از آنکه از پاریس بیرون رفتند و در یکی از مناطق اطراف اردو زدند، ناپلئون در فرصتی که کسی حواسش نبود، سایر مسؤولان را رها کرد و خود با لباس مبدل از اردوگاه بیرون رفت تا بهتنهایی به مناطق اطراف سرکشی و نیز تفریح و تفرج کند.
در راه به پیرمردی رسید که دو سبد میوه بر دوش گذاشته بود و به سمت روستای مونفلان میرفت. از او پرسید: ای پیرمرد، از کدام روستایی؟ پیرمرد گفت: روستای مونفلان. ناپلئون پرسید: عملکرد مسؤولان روستا چگونه است؟ پیرمرد گفت: بسیار بد. حقیقتا ضایع. مسؤولان روستا اشخاص بیکفایتی هستند که نهتنها به فکر مردم نیستند، بلکه آنها را اذیت میکنند و اساسا تنها دنبال ارتقای شغلی و اشغال مناصب مهمترند. وی افزود: کلا در دوره ناپلئون همهچیز ضایع است.
ناپلئون گفت: نظرت درباره ناپلئون چیست؟ پیرمرد گفت: ناپلئونِ بیلیاقت اگر آدم بود، اوضاع ما اینطور نبود. خدا باعث و بانیاش را خفه کند. در این هنگام ناپلئون خشمگین شد و گفت: میدانی من کیام؟ پیرمرد گفت: نه. ناپلئون گفت: من ناپلئونم!
پیرمرد نخست با دقت به چهره ناپلئون نگاه کرد و وقتی مطمئن شد که کسی که روبهرویش ایستاده است ناپلئون است، در جای خود ترسید، اما از آنجا که پیرمرد باتجربهای بود، بهسرعت خودش را جمع و جور کرد و گفت: تو خودت میدانی من کیام؟ ناپلئون گفت: نه. پیرمرد گفت: من دیوانه مونفلانم. همه مرا میشناسند. آدم دیوانهای هستم و حرف مفت زیاد میزنم. روزی دوبار دیوانه میشوم. مثلا الان دقایقی است که دیوانه شدهام. ناپلئون که از مدیریت بحران و حاضرجوابی پیرمرد خوشش آمده بود، خشم خود را کنترل کرد و با دست دو بار به شانه او زد و گفت: ای پیرمرد، هیچی، ولش کن. انتقادات خوبی داشتی، به انتقادات من هم سر بزن و سوار بر اسب شد و رفت.
پیرمرد نیز پس از آنکه خاموش شد، شلوارش را در جوی آبی که از کنار جاده میگذشت شست و سبدهای میوهاش را برداشت و به مسیر خود ادامه داد.
امید مهدینژاد
روزنامهنگار
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد