حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به قول خودش، وقتی پا به این منطقه گذاشت، هیچ رفت و آمدی، به جز رفت و آمد محدود اهالی آن به چشم نمیخورد. وطندوست البته جزو ایرانیان مقیم کربلا بود که توسط صدام و در زمان اختلافات مرزی با ایران اخراج شد و همه چیزش را از دست داد. او حتی مدتها در کویت و لبنان هم کار میکرد و جزو تاجران سرشناس این مناطق بود.
اما چرا کویر؟ او ابتدای ورود به ایران، شروع به کار در ناصرخسرو کرد. مغازهای هم خرید و کسب و کارش هم رونق گرفت، اما چون روحیه خودش را تولید و صنعت میدید، نه نشستن پشت میز در یک مغازه، رفت و شروع به راهاندازی کسب و کار کرد.
در این مورد میگوید: «در سال 62 بهجز خانههای محدود ساکنان روستا و مختصر رفتوآمد روزانه اهالی، نشان دیگری از تحرک و تلاش در آن مشاهده نمیشد. آفتاب چنان داغ و باد چنان سوزان بود که حتی ساکنان محل را هم بهخروج از منزل بیمیل و رغبت ساخته بود. هیچ بنایی بهجز همان منازل روستایی که در گرمای تقریباً 50 درجه از دور بهاشباح متحرک میماند، در سراسر خوشاب برازجان بهچشم نمیخورد. در حیرت بودم که چرا به این منطقه با چنین آبوهوایی، خوشاب میگویند. جالبتر اینکه اسم روستای همجوار آن نیز خوشمکان بود. لحظهای ایستادم و منطقه را برانداز کردم. از هر جهت موافق میل من بود. هیچ چیز جز بیابان و گرمای طاقتفرسا نبود. دیده برهم نهاده و تجسم کردم که اگر در این منطقه چندین کارخانه تولیدی احداث شود، جنبوجوش و سکوت وحشتناک این بیابان را خواهد شکست. چه رونقی خواهد گرفت، چقدر جوان مشغول بهکار مفید خواهند شد. چه تأثیر شگرفی بر اقتصاد، رونق و آبادانی این منطقه خواهد گذاشت. چه زیبا و نشاطانگیز صدای کار دستگاههای تولیدی، جایگزین زوزه دلهرهآور باد داغ خواهد شد. خدای را سپاس گفتم که بهترین فرصت برای خدمت به تأخیر افتاده به هموطنانم را بهمن عطا کرده است. با خدای خود عهد بستم که از هیچ کوششی برای تبدیل این منطقه به یک قطب صنعتی بزرگ فروگذار
نکنم.»
و چنین بود که یکی از قطبهای صنعت و تولید کشور، در این منطقه و البته بوشهر سر و سامان یافت؛ تا ثابت شود که این آدمها هستند که به جغرافیا اعتبار میبخشند و نه برعکس؛ و اینکه حتی در دل کویر و بیابان هم میتوان ثروت آفرید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....