حالا کاری به این نظریه و بحث و بسط آن نداشته و نداریم. نکته ما اصل کلام آن است. اینکه چرا ما انسانها تصور میکنیم هر چیزی که بیشتر باشد، بهتر است؟ چرا فکر میکنیم هرچقدر بیشتر پول و پیشرفت و توسعه و رفاه داشته باشیم، بهتر است؟ این ایده، موجب در هم شکستگی روانی انسانها میشود. چرا که هر چقدر بیشتر کار میکنند، این تلاش برای آنها رضایتبخش و راضیکننده نخواهد بود. مدام در حال مقایسه خود با بزرگتر از خود هستند؛ به همین دلیل هیچ گاه به فراغت بال واقعی دست نمییابند.
روانشناسان معتقدند که در عصر شلوغ امروزی، باید از روش محدودیت استفاده کنیم. اینکه تصور نکنیم در طول روز، میتوانیم هر چقدر بیشتر کار انجام بدهیم. بلکه باید بدانیم زمان، انرژی و توان ما محدود است؛ پس باید تعداد محدودی کار انجام بدهیم؛ ولی کارهایی مهم و اساسی. به همین نسبت در مصرف نیز باید چنین ایدهای را پیش رو داشته باشیم. اینکه قرار نیست بیشتر و بیشتر داشته باشیم؛ بلکه باید محدودیت ایجاد کنیم؛ تعدادی محدودتر، ولی بهتر داشته باشیم. در این صورت میتوانیم به فراغت برسیم.
وقتی باور داشته باشیم که کوچک زیباست، در آن صورت این توهم ذهنی در ما شکسته خواهد شد که باید بیشتر و بیشتر داشته باشیم. این نگاه، نگاهی انسانی به مصرف و تولید و توسعه است. قرار نیست خودمان را ویران کنیم تا بهتر زندگی کنیم. روزی روزگاری، پادشاه مقدونیه موفق شد که رومیها را، که ابرقدرت آن روزها محسوب میشدند، شکست بدهد. این پیروزی را به او تبریک گفتند. در پاسخ گفت که با یک پیروزی دیگر از این نوع، کارمان تمام است. چرا چنین حرفی را مطرح کرد؟ چون یکسوم سربازانش را در این پیروزی از دست داد. پیشبینی او درست از آب در آمد و در مبارزه بعدی، شکست سختی خورد. در زندگی نیز، ما باید به یاد داشته باشیم که توسعه و رفاه فردی و خانوادگی را به چه قیمتی به دست میآوریم! شاید با یک پیشرفت دیگر از این نوع، کارمان ساخته بشود.
ایمان بیاوریم که کوچکتر، زیباتر است.