حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مرد قاتل گفت: مرا فوش داد. جهاندارشاه گفت: اعدامش کنید تا کسی نگوید در عهد جهاندارشاه بخاطر فوش آدم میکشند.
فرزندان مقتول گفتند: ایول.
مرد قاتل گفت: من بدهی دارم که باید بپردازم. مرا سه روز مهلت دهید.
جهاندارشاه گفت: کارت به کارت کن.
مرد قاتل گفت: شماره کارتش را ندارم.
جهاندارشاه گفت: از او بپرس.
مرد قاتل گفت: وسایل ارتباطی مدرن هنوز اختراع نشدهاند.
جهاندارشاه گفت: ضامن معرفی کن. چه کسی ضمانتت را میکند؟
مرد قاتل به اطرافیان شاه نگاه کرد و در میان آنان مردی را دید که قیافهاش بسیار شبیه اشخاص اسکل بود. به او اشاره کرد و گفت: این مرد.
جهاندار شاه از آن مرد که مسؤول روابط عمومی دربار بود و اسپندارخان نام داشت، پرسید: ضمانت او را میکنی؟ اسپندارخان گفت: میکنم.
جهاندارشاه گفت: اگر بازنگشت تو را اعدام میکنیم. اسپندارخان گفت: باشه. جهاندارشاه به مرد قاتل گفت: تو را مهلت دادیم. برو بدهیات را بپرداز و سه روز بعد بازگرد.
سهروز بعد، چند لحظه مانده به غروب، مرد قاتل، خسته و مانده بازگشت و خود را به مسؤول اجرای حکم معرفی کرد. جهاندارشاه رو به مرد قاتل کرد و گفت: میتوانستی برنگردی. چرا برگشتی؟
مرد قاتل گفت: ترسیدم بگویند وفای به عهد مرده است.
جهاندارشاه گفت: به به، چه حکمتآمیز. سپس از اسپندارخان پرسید: تو او را نمیشناختی. چرا ضمانتش را کردی؟
اسپندارخان گفت: ترسیدم بگویند مهربانی و اعتماد مرده است. جهاندارشاه گفت: اوففف، چه پندآموز و خاموش شد.
مرد قاتل گفت: جا دارد شما نیز بترسید بگویند عفو و بخشش مرده است و مرا ببخشید. جهاندارشاه گفت: شرمنده. شاکی خصوصی داری. اعدامش کنید و اعدامش کردند.
و به این ترتیب، دیگر کسی نگفت وفای به عهد، مهربانی و اعتماد و چارچوبهای حقوقی مردهاند و در عهد جهاندارشاه سوم بخاطر فوش آدم میکشند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....