حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنها نیز با دیدن او شادمان میشدند و با او به گفتوگو میپرداختند و چون او را شخصی ساده، فرهنگی و غیراقتصادی میپنداشتند با او شوخیهای جالبی میکردند. مثلا همواره یک اسکناس دهدلاری و یک اسکناس
گلد سرتیفیکیشن هزاردلاری، یا یک سکه دهسنتی و یک سکه طلای فریدام اسپرینگ را به او نشان میدادند و از او میپرسیدند کدام را میخواهی و او همواره اسکناس دهدلاری و سکه دهسنتی را انتخاب میکرد و آنها هارهار میخندیدند و دهدلاری یا دهسنتی را به او میدادند.
روزی یک استاد دانشگاه که برای بررسی میدانی اوضاع بورس به خیابان والاستریت رفته بود، این صحنه را مشاهده کرد و دید تام میان یک اسکناس هزاردلاری و یک اسکناس دهدلاری با رضایت اسکناس دهدلاری را انتخاب کرد. پس تام را در گوشه خلوتی صدا کرد و به او گفت: «آیا تو نمیدانی هزار از ده بیشتر است؟» تام گفت: «میدانم». استاد گفت: «پس چرا اسکناس دهدلاری را برداشتی؟» تام گفت: «آیا تو نمیدانی یک درآمد مادامالعمر، از یک درآمد موردی بهتر است؟»
استاد گفت: «میدانم.»
تام گفت: «کافی است یکبار اسکناس هزاردلاری یا سکه طلا را انتخاب کنم تا از فردایش بازی تمام شود. من ده سال است که روزی 50 الی صد دلار از والاستریت درآمد دارم.» استاد که سخت تحت تاثیر قرار گرفته بود، گفت: «استاد تویی، هنر این فعالیت سازنده است. ما در این دانشگاهها چه یاد بچههای مردم میدهیم؟»
تام گفت: «نمرهام چند؟ 20 یا 5/19؟» استاد گفت: «25 تمام» و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....