متهم با مرد مجروح (شاکی) روبه رو شد و وقتی پی برد که راز پنهانش فاش شده است ، به جرم خود اعتراف کرد.
متهم گفت: چند سال پیش برادرم بر اثر یک درگیری خیابانی با یک راننده کامیون و چند مرد دیگر بشدت مجروح و پس از انتقال به بیمارستان فوت کرد.
از آن روز به بعد من که شاهد حادثه بودم ، از رانندگان کامیون کینه به دل گرفتم و مدام گمان می بردم اگر در مقابل آنها مقاومت نکنم ، مرا روزی خواهند کشت.
متهم ادامه داد: مدام دچار کابوس های وحشتناکی می شدم و هر لحظه جانم را در خطر می دیدم. در خواب و بیداری حس می کردم که از سوی یک راننده کامیون کشته و به آتش کشیده شده ام. بنابراین برای نجات جانم ، چوب و چماق حمل می کردم تا از خود دفاع کنم.
چندی پیش هم چند راننده کامیون را که در بزرگراه پشت سر خودرویم حرکت می کردند، به گمان آن که می خواهند جانم را بگیرند، خودروی آنها را متوقف می کردم و با چوب و چماق به جانشان می افتادم.
ابراز پشیمانی
متهم افزود: عصبانیت و فشارهای روحی و روانی مدام خوشی زندگی را از من و خانواده ام گرفته بودو هر لحظه جان خودم را در معرض خطر می دیدم و انگار سایه مرگ هر لحظه نمی خواست از من دور شود و به دنبال گرفتن انتقام از رانندگان کامیون بودم. می دانم که کارهایم اشتباه بوده است ، اما باور کنید من یک بیمارم و از شاکیان طلب بخشش دارم.
بنابراین گزارش ، مرد متهم پس از مذاکره با یکی از شاکیان ، موفق به جلب رضایت او شد و متعهد شد که دیگر رانندگان را هم شناسایی و رضایت آنها را جلب کند.