من و خنده مادرم

قدیمی‌ترین خاطره‌ام از مادر شاید این باشد که دو سال ونیم یا سه سال داشتم که خواهر کوچک‌ترم، افسر به دنیا آمد. مادرم بعد از زایمان به خانه آمده بود و من به طرفش دویدم. ننه‌ای داشتیم که مرا گرفت، چون تصور کرده بود می‌خواهم از روی حسادت به بچه ضربه بزنم، در حالی که دلم برای مادرم تنگ شده بود و به همین دلیل به طرفش دویدم. خنده مادرم را در آن روز هیچ‌وقت از یاد نمی‌برم و فکر می‌کنم این قدیمی‌ترین خاطره من از مادرم است.
کد خبر: ۱۱۸۶۸۲۳


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها