حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پس از بحث و تبادل نظر، به روستا بازگشتند تا به ادامه فعالیتهای خود بپردازند. شخص روستایی پس از آنکه وارد طویلهاش شد، به خرش سلام کرد و احوال او را جویا شد. پسرعمویش چون سلام کردن پسرعمویش به خر را دید، گفت: «وا، به خر سلام میکنی؟ خر از کجا میفهمد به او سلام کردهای؟»
شخص روستایی گفت: «اولا او خر است و ما فکر میکنیم نمیفهمد، اما من که آدمم.»
خر رو به پسرعموی شخص روستایی کرد و گفت: «آیا میخواهی خودت را شخصی فهمیده جلوه دهی؟ فکر میکنی تنها خودت هستی که از قوه درک و فهم برخورداری؟ چرا مرا نفهم خطاب میکنی؟»
پسرعموی شخص روستایی گفت: «یا حضرت فیل، اینجا چه خبر است؟ این خر دارد حرف میزند؟»
گاو که در گوشهای دیگر از طویله مشغول نشخوار کردن بود، لقمهای را که در دهان داشت قورت داد و گفت: «ول کن بابا، اینها کار هرروزشان است.»
پسرعموی شخص روستایی که دهانش باز مانده بود، گفت: «یا تمامی مقدسات.» طویله که تا این لحظه ساکت بود، گفت: «آقا، میذارین یه نیم ساعت بخوابیم؟»
در این لحظه پسرعموی شخص روستایی فهمید که زود قضاوت کرده است و از همین تریبون اعلام کرد زود قضاوت کردن کار خوبی نیست و از آنجا که دیر قضاوت کردن هم کار جالبی نیست، انسان همواره باید بموقع قضاوت کند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....