گل حسرت مثل زعفران است هم از لحاظ گیاهشناسی هم از قیافه جهت ظاهری. اگر اهل کوهنوردی باشید حتما لابهلای سنگ و صخرهها آن را دیدهاید. در پاییز گل میدهد و در بهار و اوایل تابستان برگ. یعنی وقتی برگ دارد، گل ندارد و وقتی هم گل دارد بی برگ است. حسرتش برای همین است. شاید داشتن برگ و گل برای همهمان عادی باشد بس که دیدهایم، ولی وقتی فکرش را کنید حسرت هم دارد. مثل همه فرصتهایی که داشتهایم و داریم، ولی از دستشان دادهایم و میدهیم. یکی پس از دیگری. مدام آه و ناله سر میدهیم و حسرت میخوریم؛ ولی نمیخواهیم از این موقعیتی که داریم استفاده کنیم و با آن به افقهای پیش رو پل بزنیم. حالا یک قدم برویم جلوتر. یک روزی هست به نام یوم الحسره. آنجا دیگر ته خط فرصتسوزی است. پشیمانی در آن روز بیفایده است. قبل از این که برسیم به آن روز حواسمان باشد فرصتهای زندگی یکییکی از دست میرود و مرگ نزدیک است. خیلی نزدیک.
کلُّ مُعَاجَلٍ یسْأَلُ الْإِنْظَارَ وَ کلُّ مُؤَجَّلٍ یتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِیفِ
آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند کوتاهی میورزند.[1]
1. [حکمت ۲۸۵ نهج البلاغه]