jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۷۱۵۰۲   ۳۰ مهر ۱۳۹۷  |  ۰۸:۰۰

عشق منبع انرژی برای زن و شوهرهاست

شورِ شیرین

پدیده عشق و عاطفه در وجود انسان و در روابط زن و مرد هدیه‌ای است لطیف از سوی خداوند به آدمی.

آفریدگار حکیم از سر لطف و رحمت و حکمت، این هدیه ارجمند را در نهاد آدمی قرار داده تا انگیزه زیستن در این جهان را در وجود او برانگیزاند و جان وی را شادابی دهد و شور و شعورش را کمال بخشد.

زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا

چه گرمیم، چه گرمیم، از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا!

کیمیاگری عشق

میل جنسی و کامیابی عشقی، نیروی عظیمی است که جان آدمی را گرما میبخشد، بلکه آن را میگدازد. حرارتی که این منبع جوشان تولید میکند، استعدادهای نهفته درون آدمی را بر میانگیزد و نیروهای افسرده و خاموش درونی را گرم و فعال میکند. مانند گرمای خورشید که یخ طبیعت را ذوب میکند و دانههای نهفته در زمین را میشکوفاند و گیاهان را میرویاند.

کیمیاگری، کار عشق است، تبدیل مس سرد وجود آدمی به طلای ناب و درخشان، هنر عشق است. این سخن حکیمانه و عاملانه استاد شهید مطهری را بنگریم: عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ میکند و حتی از کودن، تیزهوش میسازد. پسر و دختری که هیچکدام آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمیاندیشیدند مگر در آنچه مستقیما به شخص خودشان ارتباط داشت، همین که به هم دل بستند و کانون خانواده تشکیل دادند خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقهمند میبینند. شعاع خواستههایشان وسیعتر میشود و هنگامی که صاحب فرزند شدند، به کلی روحشان عوض میشود.

آن پسرک تنبل و سنگین اکنون چالاک و پرتحرک شده است و آن دختری که به زور هم از رختخواب بر نمیخاست، اکنون تا صدای کودک را میشنود، همچون برق میجهد. کدام نیروست که لَختی و رخوت را برد و چنین کرد؟ آن جز عشق و محبت نیست. عشق است که از بخیل بخشنده و از کم طاقت و ناکشیبا متحمل و شکیبا میسازد.

یک مادر را که تا دیروز دختری لوس و زودرنج و کمطاقت بود، با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بیخوابی صبور میسازد:

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد

از سمک تا به سماکش کشش لیلی برد

منبعی بیانتها

عشق قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته را باز میکند، عشق منبعی بی انتها از انرژی است، زندگی خانوادگی، برای نشاط نیازمند انرژی و حرارتی نیرومند است.

کانونی که باید دهها سال با گرمی و شادابی برپا بماند، باید پشتوانه گرمایشی پرمایهای داشته باشد. وجود کورهای حرارت خیز برای حیات زوجیت، با آن همه فرازها و فرودها و حادثهها، ضرورتی حتمی است تا بتوان با آن یخ زدگیها را زدود و چروکیدگیها را گشود و افسردگیها را چاره نمود. بهترین منبع تولید این نیرو، آغوش همسر است. آری ازدواج کامیابانه، جان همسران را سرشار از انرژی مثبت و گرمی حیات بخش میکند. بستر گرم، گرمای دلپذیر در شریان اندامهای حیات خانوادگی جاری میکند. این نعمتی است بی بدیل که آفریدگار حکیم از سر لطف و حکمت به بندگانش عطا فرموده است:

عشق جوشد بحر را مانند دیگ

عشق ساید کوه را مانند ریگ

تدبیر عشق

زندگی این جهانی بیتردید با گرفتاری و ناخوشایندی نیز توام است، نوشهایش نیش هم دارد، به وقت شادی باید این را هم در نظر داشت که روزگار اندوه و سختی هم از راه میرسد. اگر آسایش داریم قطعا دشواری نیز ممکن است در خانه مان را به صدا دربیاورد: «ان مع العسر یسرا؛ با سختی، آسانی معنا مییابد» این، حکمتی است که خداوند حکیم به مصلحت آفریده است.

اما برای آنکه رنجها جانکاه نشود و توان آدمی را نفرساید و انسان را از ادامه حیات باز ندارد، همان خداوند حکیم، با مهر و رحمت، امکاناتی را در اختیار انسان نهاده است تا خویش را دریابد و از تلخیها بکاهد و نیشهای زهرناک زندگی را بکشد و از سنگینی اندوهها کم کند و راه دشواریها را هموار سازد.

بهرههای عاطفی و زناشویی همسران، از سازندهترین کاهندههای رنجهای ایشان است. شادکامیهای عاطفی، از مؤثرترین ابزارهای سبک کردن
اندوه‌‌هاست.

لذتهای هم آغوشی همسران، از تواناترین تبدیلکنندههای دشواریها به آسایشهاست. آری، آدمی را در برابر انبوه ناگواریها بی پناه رها نکردهاند؛ آغوش همسر، پناهگاه است؛ پناهگاهی امن، گرم، نیروبخش، امید بخش، لذت بخش و آرامشآفرین.

بالابرنده عزت نفس

از بهرههای کلان عشقورزی سالم و موفق، بالارفتن سطح عزت نفس است. وقتی همسران، ارتباط کامیابانه داشته باشند، احساس سرافرازی کرده و خود را باور میکنند. توانایی خود را از بن جان درک میکنند. زن و مرد در یک تجربه موفق عاشقانه چنان سرشار از احساس توانمندی میشوند که گویا قله بلندی را فتح کردهاند. به واقع نیز کار ارجمندی کردهاند. این یک احساس خجسته است. یکی از شیوههای من برای تشویق جوانان به ازدواج این است که حقایقی را با جملههای مزاحگونه به ایشان میگویم تا شهامت و شجاعت اقدام به ازدواج در آنها برانگیخته شود. مثلا به پسرانی که سنشان بالا رفته و ازدواجشان را به بهانههایی تاخیر میاندازند میگویم تا ازدواج نکنی مردانگیات را به رسمیت نمیشناسم! و به دخترانی که به دلایل نادرست ازدواج را نمیپذیرند میگویم تا عروس نشوی خانمی ات را بهرسمیت نمیشناسم.

این سخنان اگرچه به ظاهر شوخی است اما کاملا جدی است. دختر و پسر تا ازدواج نکنند، خودشان نیز خانمی و آقایی خود را باور ندارند.

یک تجربه

الیاس، جوانی مومن و با ادب است اما از همان لحظه ورود سرش پایین بود، او را بسیار خجالتی یافتم، وقتی همکلام شدیم جز محبت همسرش چیزی نمیگفت، اما همین جملات را نمیتوانست در چشمهای همسرش بنگرد و با صدای بلند بگوید، همین روحیه و نگاه به زندگی او، زندگی مشترکش را در شرایط نامناسبی قرار داده بود.

به الیاس گفتم: جوان! رسول خدا(ص) که از همه ما مؤدبتر و بااخلاق تر بود، پیشتاز ابراز علاقه به همسرشان بوده اند و سیره نبوی ما پر است از الگوهایی برای ابراز عشق به همسر و فرزندان!

با همان سر رو به پایین گفت: «شاید به این دلیل است که حضرت رسول خجالتی نبودند، اما من واقعا چنین رویی ندارم و نمیتوانم خیلی از مسائل را که در ذهنم و قلبم هست به همسرم نشان بدهم....»

این که میان و من و الیاس چه گذشت، بماند، اما آنچه مشکل الیاسهاست فقط یک مشکل خانوادگی شخصی یا بیماری روانی نیست؛ من آن را بیشتر یک بیماری فرهنگی و اجتماعی میدانم. در تمام این سالها کم نیستند همسرانی که سالها زیر یک سقف خوابیده و بیدار شدهاند و با هم زندگی میکنند اما اگر از آنها بپرسیم آخرین باری که به هم عشق تعارف کردند، آخرین باری که به هم گفتند «دوستت دارم» را بهخاطر نمیآورند، با این که یکدیگر را دوست دارند. این ناتوانی، متاسفانه ریشهای طولانی در فرهنگ خانوادگی ما دارد؛ فرهنگ نادرستی که به مردها آموخته تأمین غذای جسم همسر، واجب تر از روح اوست و ابراز عشق و نوازش را بر آنها واجب نکرده است.

این فرهنگ از آن طرف هم وجود دارد، به زنان ضرورت فراگیری اصول کدبانوگری را تاکید کرده اما آیین دلبری را نه! این فرهنگ باید تغییر کند، اگرچه گاهی در نسل جوانتر و نزدیکتر هم شاهد هستیم از طرف دیگر بوم افتادهاند و نوعی بیپروایی جانشین آن فرهنگ و سنت شده که آن نیز راهی نادرست است.

استاد علیاکبر مظاهری

استاد حوزه و دانشگاه / مشاور خانواده

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر