سلبریتیهایی که برخی از آنها حتی توانایی خواندن اسم یک نویسنده از روی نوشته را ندارند، حالا شدهاند پیشوایان فکری و فرهنگی جامعهای که خودش بهتر از سلبریتیها میتواند صلاح خود را تشخیص دهد. با این حال حاکمیت سلبریتیها بر جریانهای رسانهای تا آنجا پیش رفته که یک چهره مشهور فیلمهای دسته چندم سینمایی تبدیل به چهرهای میشود که قرار است در حوزه اطلاعات عمومی و موضوعات فرهنگی مخاطبان را هدایت کند یا آنها را علاقهمند به دنبال کردن یک مقوله فرهنگی کند.
سلبریتیزدگی که همه از آن شاکی هستند توسط همین «همه» بازتولید و بازتولید و بازتولید میشود و حتی زمینه را برای گستردن سایه و چتر سلبریتیها بر سر افکار عمومی فراهم میکنند. بارها دیدهایم سلبریتیها در اظهار نظر و موضعگیری نسبت به یک اتفاق دچار اشتباه شدهاند اما مخاطبان نه تنها اعتماد خود را به آنها از دست ندادهاند بلکه بیشتر به سوی آنها جذب شدهاند. علت این موضوع شاید به این خاطر باشد که افکار عمومی نمیداند چه میخواهد و فقط همین که یک نفر حرفی میزند تسلایی برای آنها است و با آن آرام میشود. البته شاید این دلیل قانعکنندهای نباشد اما به هر صورت مخاطبان و افکار عمومی کاری به پسِ پشت موضوعات ندارند و اغلب در پوسته ماندهاند. مرجعیت سلبریتیها بر افکار عمومی به این خاطر است که آنها در لحظه حرف میزنند در حالی که رهبران فکری جوامع معمولا اجازه میدهند غبار برخاسته در حواشی یک موضوع فرو بنشیند تا دچار اشتباههایی که سلبریتیها میشوند، نشوند!
جدا از چالش بزرگی که رسانههای رسمی در روزگار شبکههای اجتماعی دارند، موضوع دیگری نیز وجود دارد که آن نیز به مخاطب باز میگردد. مخاطبی که در بسیاری از زمینهها یک سر و گردن از سلبریتی بالاتر است اما به دلیل این که از جایگاه یک سلبریتی برخوردار نیست او را دنبال میکند و در بسیاری از موارد پشیمان میشود!
حسام آبنوس
روزنامه نگار