حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مشتریان محصولات را برای هدف خاصی تهیه میکنند که گاهی این هدف با کاری که محصول میکند یکسان نیست و انجام شدن این کارها برای مشتری چیزی است که باعث خشنودیاش میشود. وقتی تمرکز یک سازمان بر انجام این کارهاست در قدم اول باید بتواند بهطور دقیق مشخص کند این کارها چیست و چطور میتواند آنها را انجام دهد. در قدم اول تلاش کسبوکار باید این باشد کارهایی را که مشتری میخواهد انجام شود بیابد و به او کمک کند تمام این کارها را به انجام برساند. شاید مشهورترین مثال این تئوری پروژه میلکشیکهای مکدونالد باشد. هدف این پروژه فروش بیشتر میلکشیک به مشتری بود اما تلاشها برای تغییر طعم و سایز اثری روی مشتری نداشت. پس از پیادهسازی روش «کارهایی که باید انجام شود» تیم محصول با رصد مشتریان متوجه شد بیشتر مشتریان میلکشیک را قبل از ساعت ۹ میخرند و با خود میبرند. پس از مصاحبه با کاربران معلوم شد افراد در مسیر طولانی و خستهکننده به سمت محل کار میخواهند چیزی برای خوردن در حال رانندگی داشته باشند که زود تمام نشود و به اندازه کافی شیرین باشد. بنابراین تیم تمرکزش را روی ایجاد چنین محصولی متمرکز کرد و توانست فروش محصول را چند برابر کند.
مسیر توسعه محصولات مختلف پر از ایدههایی است که توسعه آنها به تیم محصول کمک میکند تا راهحلهای معنیداری ایجاد کنند. ساعتهای زیادی انرژی و منابع ممکن است برای رسیدن به این راهحلها صرف شود اما در نهایت مشتری آنها را نخواهد. «کارهایی که باید انجام شود» کمک میکند که تیم «بایدهای مسیر» را بشناسد و با کمک محصول هدف نهایی مورد نظر مشتری را محقق سازد.
برای انجام این فرآیند باید چه کارهایی انجام داد؟
از مشتریان نپرسید چه میخواهند. به آنها نگاه کنید، با آنها راه بروید و زندگی کنید تا بفهمید چه میخواهند.
به کارها از زاویهدید مشتری نگاه کنید. چیزی که در شرکت شما بهنظر عالی میرسد ممکن است برای مشتری مطلوب نباشد.
بزرگ فکر کنید. بهطوریکه همه کارهایی را که مشتری میخواهد انجام دهد بیابید. نه اینکه فقط روی قسمت خاصی از آن تمرکز کنید.
بازار پیرامون یک کار یا ویژگی عملکردی در محصول را پیدا کنید. نه اینکه به دنبال ایجاد فروشهای مقطعی باشید.
نگین یشمی
جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....