مقطع حساس‌کنونی

حکایت سگ و بازی با دم شیر

سگی نزد شیر رفت و گفت: سلام.
کد خبر: ۱۱۵۶۰۷۴

شیر که مشغول استراحت بود، یک چشمش را باز کرد و گفت: سلام.

سگ گفت: بیا با هم کشتی بگیریم.

شیر چشم دیگرش را هم باز کرد و به اطراف نگاه کرد تا ببیند کجا دوربین مخفی نصب کردهاند. اما چیزی نیافت. پس به سگ گفت: برو بچه.

سگ گفت: نمیآیی؟

شیر بار دیگر گفت: بهت میگم برو بچه.

سگ گفت: پس به نزد بقیه سگها خواهم رفت و به آنها خواهم گفت شیر از کشتی گرفتن با من ترسید.

شیر گفت: بهتر از این است که من به نزد بقیه شیرها بروم و آنها بگویند خاک بر سرت با سگ کشتی گرفتی؟

سگ گفت: اقلا اجازه بده با دمت بازی کنم.

شیر گفت: بچه جان، یک موز بردار و برو.

سگ که خود را در رسیدن به کلیه اهداف استراتژیکش ناکام یافته بود، در اکانت شخصیاش در توییتر یک فحش انگلیسی توییت کرد و گریخت.

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها