زیتون سرخ

قسمت هفدهم: آرامش در جوار معصومیت 3 ساله

وقتی ابوعلی گفت خرابه شام همین‌جاست، داشتم به خرابه شام فکر می‌کردم که سوال یکی از بچه‌ها رشته افکارم را پاره کرد؛ «ابوعلی مگر راس‌الحسین در شهر حلب نیست؛ یکی از دوستام گفته بود مقام راس‌الحسین توی حلبِه» ابوعلی لبخند زد و گفت: «توی حلب یک مقام راس‌الحسین هست که محلی‌ها بهش می‌گن‌ «مَشهدُ النُّقطه».
کد خبر: ۱۱۵۱۷۵۲

ماجرای رأسالحسین حلب را هم اینطور نقل کردن که وقتی کاروان اسرا به شهر حلب [که گویا همه ساکنانش مسیحی بودند] رسید؛ مردها و زنان در دو کلیسا یا به قولی دیر ساکن شدن. سر حضرت اباعبدا... را به دیری که مردها اونجا بودن، بردن.» و در لحظه که گویا چیزی یادش آمده باشد گفت: «شماها تئاتر خورشید کاروان رو دیدین؟ همون که مرحوم انوشیروان ارجمند نقش راهب مسیحی رو توش بازی میکرد؟»

تقریبا همه بچهها تائید کردند. گفت: «ماجرای راهب و دیر دقیقا در حلب اتفاق افتاده و محل قرار گرفتن سر امام حسین(ع) در همون نقطه و در همون دیرِه که این روزها دیگر تبدیل به مسجد و زیارتگاه شده.» بعد بلند شد و گفت: «باید زودتر برای زیارت حرم حضرت رقیه (س)برویم، نزدیک اذان است.»

از مسجد اموی خارج شدیم، در انتهای کوچه به سمت راست پیچیدیم و به تابلوی کوچکی رسیدیم که راهنمای مزار صلاحالدین ایوبی بود. صلاحالدین بنیانگذار دولت ایوبیان مصر و شام بود، او را از فرمانروایان بزرگ اسلامی میدانند که در جنگ دوم صلیبی باعث پیروزی مسلمانان شد و بیتالمقدس را از آنها پس گرفت. وقتی به انتهای کوچه رسیدیم یک گنبد شیری رنگ دیدیم، هوا گرگ و میش بود، نزدیک به غروب و اذان مغرب رنگ گنبد حس خوشایند و آرامشی داشت. از یک در چوبی بزرگ وارد شدیم. قبل از ورودی در باید کفشها را درمیآوردیم. بعد از یک راهروی کوچک بازرسی بدنی و تحویل اسلحه و پاوربانک و... بود و خوشبختانه میشد با موبایل داخل شویم.

بعد از گذشتن از یک حیاط کوچک با سنگفرش سفید به کفشداری و در ورودی حرم رسیدیم. ضریح دخترکی که سالها روضهاش را شنیده بودیم، الان جلوی رویمان بود. احساس آرامش عجیبی داشتم. اصلا حال و هوایم مثل زیارت عمه سادات نبود. نه تلاطم و بغض و بهت داشتم و نه هیچ حس دیگر. آرامشی کمنظیر مثل وقتی که روبهروی ایوان طلای نجف و غرق گنبد طلایی باشی.

سیدمجتبی مومنی

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها