حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ماجرای رأسالحسین حلب را هم اینطور نقل کردن که وقتی کاروان اسرا به شهر حلب [که گویا همه ساکنانش مسیحی بودند] رسید؛ مردها و زنان در دو کلیسا یا به قولی دیر ساکن شدن. سر حضرت اباعبدا... را به دیری که مردها اونجا بودن، بردن.» و در لحظه که گویا چیزی یادش آمده باشد گفت: «شماها تئاتر خورشید کاروان رو دیدین؟ همون که مرحوم انوشیروان ارجمند نقش راهب مسیحی رو توش بازی میکرد؟»
تقریبا همه بچهها تائید کردند. گفت: «ماجرای راهب و دیر دقیقا در حلب اتفاق افتاده و محل قرار گرفتن سر امام حسین(ع) در همون نقطه و در همون دیرِه که این روزها دیگر تبدیل به مسجد و زیارتگاه شده.» بعد بلند شد و گفت: «باید زودتر برای زیارت حرم حضرت رقیه (س)برویم، نزدیک اذان است.»
از مسجد اموی خارج شدیم، در انتهای کوچه به سمت راست پیچیدیم و به تابلوی کوچکی رسیدیم که راهنمای مزار صلاحالدین ایوبی بود. صلاحالدین بنیانگذار دولت ایوبیان مصر و شام بود، او را از فرمانروایان بزرگ اسلامی میدانند که در جنگ دوم صلیبی باعث پیروزی مسلمانان شد و بیتالمقدس را از آنها پس گرفت. وقتی به انتهای کوچه رسیدیم یک گنبد شیری رنگ دیدیم، هوا گرگ و میش بود، نزدیک به غروب و اذان مغرب رنگ گنبد حس خوشایند و آرامشی داشت. از یک در چوبی بزرگ وارد شدیم. قبل از ورودی در باید کفشها را درمیآوردیم. بعد از یک راهروی کوچک بازرسی بدنی و تحویل اسلحه و پاوربانک و... بود و خوشبختانه میشد با موبایل داخل شویم.
بعد از گذشتن از یک حیاط کوچک با سنگفرش سفید به کفشداری و در ورودی حرم رسیدیم. ضریح دخترکی که سالها روضهاش را شنیده بودیم، الان جلوی رویمان بود. احساس آرامش عجیبی داشتم. اصلا حال و هوایم مثل زیارت عمه سادات نبود. نه تلاطم و بغض و بهت داشتم و نه هیچ حس دیگر. آرامشی کمنظیر مثل وقتی که روبهروی ایوان طلای نجف و غرق گنبد طلایی باشی.
سیدمجتبی مومنی
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....