حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی ماشین توقف کرد ابوعلی گفت: «اینجامعروف به محله عراقیاست. از اینجا به حرم نزدیکتریم و کلا یه مرحله بازرسی داره.»
از ماشین پیاده شدیم و به طرفی که ابوعلی نشانمان داده بود، رفتیم. از جلوی قبرستانی رد شدیم و به ورودی در حرم رسیدیم. بعد از بازرسی وارد یک صحن کوچک شدیم که سنگ مرمرهای سفید کف آن را پوشانده بود. چند ستونی هم در وسط این حیاط قرار داشت. در گوشهای هم یک در بزرگ با ساعتی بالای سرش بود که وارد صحن اصلی حرم حضرت میشد.
وارد چارچوب در شدیم. گنبد طلایی در قاب عجیب دلبری میکرد. گنبد طلایی عمهجان بینظیر سادات را که ببینی، زانوهایت دیگر توانِ کشیدنِ بدنات را ندارد و در چنین حالی خاک بهترین همنشینت است. دوست داشتم در طلایی گنبد غرق شوم و هیچ غریق نجاتی به دادم نرسد. گنبدِ مرادی که سالهای سال آرزوی زیارتش را به دل میکشیدم، حالا در چشمانام نقش بسته بود. گنبدی طلایی که در آسمان ابری خودنمایی میکرد.
سیدمجتبی مومنی
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....