حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خجالت نکش، یک کمدی روستایی خوب است و بخوبی از ظرفیتهای فضای روستا بهره میبرد. سینمای ایران در سالهای دور، فیلمهای خوبی در روستا میساخت که با اقبال عمومی هم مواجه میشد؛ فیلمهای مجید محسنی، از نمونههای قابل اشاره در این زمینه است. چرا سینمای ایران در این سالها خیلی شهری شده و تقریبا اصلا سراغ این فضای مستعد برای فیلمهای مختلف از جمله کمدی نمیرود؟
یکی از دلایل این مساله، جمعیت بالای شهرهای ماست. مخاطبان شهری ما خیلی زیادترند. درنتیجه فکر میکنیم باید به اینها پاسخگو باشیم و برایشان فیلم بسازیم. درصورتی که اشتباه است. فکر میکنم با رفتن تلویزیون به دورترین نقاط روستاها و گسترش وسایل ارتباط جمعی در آنجا، اتفاقا وقت آن است که بتوانیم به موضوعات روستایی بپردازیم و این جای خالی را در سینما پر کنیم. نکته دیگر این که خیلی از کسانی که فیلم میسازند، بزرگ شده زندگیهای شهری هستند و چندان با فضای روستایی آشنایی ندارند. برای همین آنها درگیر مسائل شهری هستند و کمتر متوجه مسائل روستایی میشوند. من پدر و مادر روستایی دارم و خودم هم چند سال خارج از تهران زندگی کردم و شخصا هم به این فضاها علاقه دارم. ضمن این که همسرم، خانم جورابلو که طرح فیلم خجالت نکش را پیشنهاد کرد هم احاطه خوبی بر این فضاها دارد. به همین دلیل ما به پرداخت قصه در فضای روستایی توجه کردیم.
فیلم ایده بامزهای دارد و تا جایی هم خیلی خوب پیش میرود و تماشاگر را میخنداند، اما در ادامه وارد مسیرهای دیگری میشود که چندان سنخیتی ندارد با آنچه قبلا دیدهایم. به عنوان مثال بچههای قنبر و صنم، بامزه و جذاب نیستند و باعث خوشایند و خنده تماشاگر نمیشوند یا صحنههایی در فیلم میبینیم که فانتزی است، در حالی که تا قبل آن فیلم روند رئال بامزهای داشت.
فیلم همین است، اما میتوانست خیلی چیزهای دیگر هم باشد و میتوانست هر اتفاق دیگری هم در آن بیفتد. هر تغییر مسیری در فیلم اتفاق افتاد، آگاهانه بوده است و من این اتفاقاتی را که در آن رخ میدهد، ترجیح دادم. این بد نیست، شما ممکن است بگویید میتوانست کمدی فیلم یکدستتر باشد! اما من نمیخواستم، کمدی فیلم یکدستتر باشد. مگر یکدست بودن فیلم همیشه خوب است؟ اگر یک فیلم کمدی از اول تا انتها فقط ما را بخنداند، خوب است؟! مثلا اواخر لیلی با من است، شما دیگر نمیخندید و وارد یک تراژدی میشوید. در خجالت نکش هم همین اتفاق میافتد. یک جایی دیگر لازم نیست، تماشاگر خیلی بخندد و نیاز است به موضوعات دیگری توجه شود. خجالت نکش با این که فیلمی کمدی است، اما قبل از این که کمدی باشد، یک فیلم قصه مند است. هرجا که کمدی ندارد، قصه دارد. بیننده میخواهد بداند بعدش چه اتفاقی میافتد. این برای من مهم تر از کمدی است. این که بچهها شخصیت کمدی ندارند، مهم نیست! مگر قرار است داشته باشند؟ مگر همه باید به بچهها بخندند؟ ما فضایی تعریف کردیم که آدمهای قصه در موقعیتهای مختلفی قرار میگیرند. ممکن است تماشاگران به رفتار این آدمها بخندند یا نخندند. لزوم حضور بچهها به لحاظ قصه این است که وقتی آنها وارد میشوند، مسیر قصه تغییر میکند. چون بس بود و ما بیشتر از آن نمیتوانستیم، آن را ادامه دهیم. باید اتفاق دیگری میافتد که قصه را پیش ببرد. این تغییر مسیر حتی ممکن است لحن را هم تغییر دهد. من این تغییر مسیر و لحن را ایراد نمیدانم.
احمد مهرانفر و شبنم مقدمی بازیهای خوبی در این فیلم دارند. درباره انتخاب مهرانفر فکر نمیکنید ریسک کردید؟ چون او پیش از این در پایتخت و شاهگوش، نقش افراد شمالی با پس زمینه روستایی را بازی کرده بود.
چرا باید ریسک باشد؟ آیا باید برای انتخاب بازیگرانم یک پارامتر دیگر هم میگذاشتم که پیش از این، اصلا فیلم روستایی بازی نکرده باشد؟ مگر ما چند نفر بازیگر داریم که حالا بخواهیم برای آنها محدودیت هم بگذاریم؟ ما برای انتخاب بازیگر، بسیار سختی کشیدیم.
انتخابهای اولتان همین بازیگران بودند؟
نه، بازیگران دیگری هم بودند. احمد مهرانفر یکی از پنج شش بازیگری بود که برای این نقش درنظر گرفته بودیم. مهرانفر را باتوجه به توانایی بازیگریاش انتخاب کردم. مضاف براین که او هرگز نقشی شبیه این فیلم را نداشته است؛ نقش یک پیرمرد که تفاوت 30 سالهای با سن واقعی خودش دارد. فقط آدمهای توانایی میتوانند این کار را انجام دهند؛ از جمله پرویز فنیزاده که در 39 سالگی نقش مشقاسم «دایی جان ناپلئون» را بازی کرد. معتقدم احمد مهرانفر هم بخوبی از پس نقش خود در خجالت نکش برآمده است.
فیلم در دومین هفته از اکران، بیش از 600 میلیون تومان فروخته است، اما فکر نمیکنید خجالت نکش باید با اقبال بهتری حتی در همین اوایل اکران روبهرو میشد؟
فروش فیلم ما میتوانست بهتر از این باشد، اما به دلیل آشفتگی اکران، هیچ یک از فیلمها شرایط خوبی ندارند. این رفتار ناعادلانهای که در اکران میبینیم، مقداری به فیلمها آسیب میزند. امیدوارم مسئولان فکری به حال این وضعیت کنند، چون شرایط مساوی و عادلانهای بر اکران فیلمها حاکم نیست. امیدوارم سازماندهی اکران عادلانه تر از اینها باشد.
در سالهای اخیر، به نام سینمای کمدی، فیلمهایی ساخته و اکران میشود که از انواع و اقسام دیالوگها و اشارات اروتیک و سیاسی برای فروش بیشتر استفاده میکنند. فکر نمیکنید این نوع از فیلمها سلیقه مردم را به سمت دیگری هدایت کند و آنها دیگر چندان روی خوشی به کمدیهای استاندارد و سالمی چون خجالت نکش نشان ندهند؟
سینما بازار عرضه و تقاضاست، شما فیلم میسازید و دراختیار مردم قرار میدهید. تعداد فیلمهایی که عرضه میشود هم زیاد است، بویژه تعداد فیلمهای کمدی هم در این بازار کم نیست. مهم این است که مردم انتخاب کنند. وقتی فیلمی اکران میشود، مردم بلیت میخرند و آن را در سینما میبینند. بسیاری نمیدانند در این فیلمها چه اتفاقی میافتد و قصه چه مسیری را طی میکند. همینها وقتی از سینما بیرون میآیند، نظر میدهند. فکر میکنم مردم خیلی معیار دقیقی برای انتخاب فیلمها ندارند. ممکن است معیارهای کلی داشته باشند. مثلا به خانوادهاش میگوید برویم فیلم کمدی ببینیم یا مثلا برویم فیلم فلان بازیگر را ببینیم. گاهی برای آنها بیشتر بازیگر مهم است تا قصه. البته تا حدودی طبیعی هم است، این فضای سینما و جامعه در همه دنیاست و نمیتوان خیلی هم آن را تغییر داد. من تلاش کردهام یک فیلم کمدی باشخصیت اخلاقی بسازم. در این مسیر از تمام امکاناتی که داشتم بهره بردم.
این که برخی فیلمنامهنویسان سرانجام به کارگردانی رو میآورند، چیز عجیب و دور از انتظاری نیست؛ از بیلی وایلدر و گیلرمو آریاگا تا نمونههای وطنی هم همین کار را کردهاند. میخواهم دلیل شما را برای این کار بدانم.
یک موقع شغل سینماست، یک موقع شغل کارگردانی است، یک موقع شغل فیلمنامهنویسی است، اینها با هم فرق میکند. یک موقع شغل یکی فقط فیلمنامهنویسی است و میگوید من فقط میخواهم فیلمنامه بنویسم. اما فیلمنامهنویسانی هم هستند که روحیه کارگردانی دارند. خود من سالها پیش فیلم کوتاه ساختم و برای تلویزیون سریال کارگردانی کردم. با این که عمر زیادی را صرف فیلمنامهنویسی کردم، اما علاقه اصلی من فیلمسازی به معنای خلق یک اثر هنری است. فکر میکنم اثر هنری در سینما یک فیلم است، فیلمنامه یک نقشه برای فیلم شدن است. من ترجیح میدهم بروم فیلم بسازم، از قدیمش هم همین ترجیح را داشتم. منتهی موقعیت زندگیام طوری شد که نتوانستیم دنبال این علاقه بروم. اما الان توانستم شرایط را فراهم کنم که به این سمت حرکت کنم. البته باز هم فیلمنامه خواهم نوشت.
شما رئیس کانون فیلمنامهنویسان هم هستید. الان آیا به لحاظ دستمزدها و امنیت شغلی، فیلمنامهنویسان وضعیت خوبی در سینمای ایران دارند یا نه؟
فیلمنامهنویسان وضعیت متزلزلی در سینمای ایران دارند. یعنی شما صنفی به نام صنف فیلمنامهنویسان دارید که قرار است به امنیت شغلی فکر کنیم. اما فقط ما نیستیم که باید به این مساله فکر کند، بلکه گروههای دیگر در سینما مثل تهیهکنندهها و کارگردانها هم باید به این مساله توجه کنند. کلیت سینما هم باید به این مساله فکر کند. دقت شود که هر کسی سرش را نیندازد پایین و وارد این صنف شود، هر کسی با داشتن یک فیلمنامه نیاید، بگوید من فیلمنامهنویسم. متاسفانه این در درست ساخته نشده و هرکسی میتواند از لای این در، داخل میشود. کسانی که فیلمنامهنویس نیستند و فیلمنامههای خوبی ندارند، براساس فیلمنامههایشان فیلم ساخته میشود. متاسفانه این رابطه و فعالیت غیرصنفی به امنیت شغلی فیلمنامهنویسان حرفهای آسیب میزند. این یکی از مشکلات ماست که مجموعه سینما باید فکری اساسی درباره آن کند تا فیلمنامهنویسی سروشکل خوب و مناسبی به خودش بگیرد و از بیسروسامانی درآید.
علی رستگار
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....