یادداشت اول

همه ما دانش‌آموزیم

ساعت 8:30 به مدرسه می‌رسم. پله‌های طبقه دوم را بالا می‌روم. راهرو را تا آخر می‌روم و قبل از ورود به کلاس سوم ج بسم‌ا... می‌گویم. با لبخند، بلند سلام می‌کنم. بچه‌های کلاس که قبل از آمدنم هرکدام مشغول کاری بودند؛ حالا همگی با هم سلام می‌کنند و هرکسی سعی می‌کند سرجای خودش بنشیند. آفتاب خودش را روی پرده‌های کلاس پهن کرده است. پشت میزم می‌نشینم و فکر می‌کنم امروز حتما همه‌شان برای پرسش کلاسی حاضرند.
کد خبر: ۱۱۴۰۲۲۷

کتاب فارسی سوم راهنمایی را در میآورم و نگاهم را میاندازم روی بچهها. یکی سرش را گرفته توی کتابش که یعنی مشغول درس خواندن است. آن یکی خودش را سرگرم کیفش کرده. بعضیها زیرچشمی نگاهم میکنند.

«امروز که درس خوندین دیگه ...؟!» دوست ندارم جواب سوالم چیزی جز بله باشد. صدای
پچ پچ زیاد میشود.

اجازه؟ آخه امروز یه امتحان دیگه هم داشتیم ...!

و بین این حرفها، صدای تائید بچهها بلند میشود. کتاب را میبندم و به اسمهایشان که توی دفتر نمره ردیف شده، نگاه میکنم. هرکدام دارند توجیهی برای خودشان میبافند. خیره میشوم به حیاط مدرسه، به درختها. این سومین جلسه است. هر بار را به بهانهای گذراندهاند و قول دادهاند که جلسه بعدی درس را خوانده باشند و حالا... هر معلمی با داشتن چنین دانشآموزانی دلسرد میشود.

خوب که فکر میکنم میبینم من هم مثل آنها هستم. در انجام کارهایی کاهلی میکنم که میدانم خدا آن را دوست دارد. میدانم که خواسته او هیچگاه برایم ضرری به دنبال نداشته است. همانطور که تکالیفی که من برای دانشآموزانم تعیین میکنم برای آنها رشدآور است. اما باز آسودگیام را به رضایتش ترجیح دادهام. خدایا من قدرت ترک معصیت را ندارم. مگر آنکه به عشقت بیدارم کنی.

یک لحظه خودم را میگذارم جای خدا. بچهها توی کلاس من حداکثر سه بار میتوانند از این قبیل بی انضباطیها به خرج دهند و برای دفعه چهارم حتما تنبیهی در انتظارشان است. اما خیلی از ما به امید بخشش بیحد و حصر او سالهای عمرمان را به تکرار گناه و انجام ندادن تکالیفمان میگذرانیم.

زهرا کاردانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها