پاکستان و رویای تسلط بر شبه قاره

ریشه های تروریسم در پاکستان به واسطه تنوع «موزائیک اقوام» بسیار متنوع و مختلف است ، اما مهمترین آنها را می توان انجام ترورهایی با ریشه های مذهبی ، قومی و قبیله ای دانست.
کد خبر: ۱۱۱۷۹۶

پاکستان برای بهبود وضعیت موجود یا دست کم تثبیت آن به صورت اصولی سیاست تشنج زدایی با هند، گسترش روابط با ایران و برقراری پیوندهای استراتژیک با غرب را در دستور کار خود قرار داده است. دگرگونی های عظیم و عمیق ناشی از تجربه اتحاد شوروی ، آسیای مرکزی را به کانون رقابت های پیچیده ای تبدیل کرده که یادآور «بازی بزرگ» در قرن نوزدهم است. بازی بزرگ به رقابت های استعماری روسیه و انگلیس در غرب ومرکز آسیا تلقی شده بود.
یکی از فعال ترین بازیگران در این عرصه پاکستان بوده است. پاکستان قبل از استقلال جمهوری های آسیای میانه در چارچوب رقابت سنتی با هندوستان ، علایق ویژه ای را در افغانستان و این منطقه در نظر داشت که با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی وارد مرحله جدیدی شد.
در برهه کنونی و با گذر از آن زمان ، پاکستان با اتکا بر فرصت ها و پتانسیل های ژئوپلیتیکی خود به سمت بر هم زدن توازن و تعادل قدرت منطقه ای پیش می رود. شاید بتوان گفت پس از حوادث 11 سپتامبر، سران اسلام آباد که همواره در رویای خود، نفوذ و تسلط بر شبه قاره را داشتند فاصله زیادی تا تعبیر آن در دنیای خارج را احساس نمی کنند.

خطای استراتژیک


تاثیر منطقه ای ظهور طالبان علاوه بر نگاه بین المللی این گروه به جنوب آسیا، بر آسیای مرکزی و خلیج فارس هم اثر گذاشت . واشنگتن که خود یکی از متهمان تولید فضای مناسب برای زایش طالبان بود، بیش از دیگر کشورها از بروز پدیده طالبان نگران شد. این کشور حتی زمانی که ردپایی از جنگجویان عرب در سودان پیدا شد رسما یک کارخانه داروسازی به ظن این که سودان در آن سلاحهای بیولوژیکی و کشتار جمعی تولید می کند، بمباران کرد. پاکستان که در آن زمان حامی اصلی طالبان شمرده می شد در استراتژی منطقه ای امریکا «رژیم مظنون» قلمداد شد و فشار بر آن افزایش یافت. پاکستانی ها برای کاهش نگرانی ایران ، هند و امریکا به طور رسمی حمایت از طالبان را تکذیب کردند، اما این تکذیب هیچ کس را قانع نکرد. زیرا پاکستان نخستین کشوری بود که رژیم طالبان را به رسمیت شناخت. عربستان سعودی و امارات که پس از پاکستان این رژیم را به رسمیت شناخته بود بعدها سکوت پیشه کردند تا این شناسایی نابهنگام به فراموشی سپرده شود، اما پاکستان مدام می کوشید کشورهای منطقه و جهان را به «قبول واقعیت طالبان» متقاعد کند. تدبیر پاکستان کارگر نیفتاد و سیاست خارجی آن دست کم در رابطه با ایران ، روسیه ، هند و امریکا در سراشیبی بی اعتمادی افتاد. در حالی که پاکستان از گرفتاری طالبان در مرزهای غربی خلاص نشده بود - و شاید به منظور نمایش قدرت منطقه ای خود - ارتش این کشور به منطقه «کارگیل» در شمال شرقی پاکستان وارد شد. عبور از مرزهای کشمیر و ورود به کارگیل ، جنگ اعلان نشده با هند بود که البته سریعا پاسخ خود را دریافت کرد. در پی ورود نظامیان پاکستان به کارگیل در اواخر بهار 1997، ارتش هند از زمین و هوا به این منطقه حمله و ارتش پاکستان را وادار به عقب نشینی کرد. جنگ کارگیل در هنگامه ای رخ داد که هنوز پاکستان از زیر فشار منطقه ای و جهانی بر سر پرونده طالبان بیرون نیامده بود.
شکل گیری این تحولات همراه با فشار بین المللی بازیگران اقتصادی بر اسلام آباد و احساس سرخوردگی در ارتش به انتقال قدرت به ارتشبد پرویز مشرف منجر شد. مشرف ناگزیر بود در ابتدای امر به یکسری تحولات وسیع دیپلماتیک همراه با تضمین های عینی خصوصا نسبت به همسایگان اقدام کند. هنوز دیپلماسی اعتمادسازی بین المللی مشرف در نیمه راه بود که حوادث 11سپتامبر رخ داد. همین امر سران اسلام آباد را متوجه خطای استراتژیک ناشی از حمایت از گروه طالبان کرد. پس از 11سپتامبر، مقامات پاکستان به این نتیجه رسیدند که حمایت از گروه طالبان منافع ملی ، غرور بین المللی و حتی امنیت ملی پاکستان را به خطر خواهد انداخت. به همین دلیل پاکستان حتی خیلی زودتر از دیگر کشورهای منطقه به ائتلاف جهانی مبارزه با طالبان پیوست و همراه با امریکا در خط مقدم مبارزه قرار گرفت.
پاکستان با این آینده نگری به چند هدف مهم رسید: رابطه شکننده با ایران ترمیم شد، تشنج زدایی با هند به جریان افتاد، اعتماد امریکا تامین شد و کمکهای این کشور به پاکستان آغاز شد ؛ مثلا در یک مورد واشنگتن بدهی 37میلیارد دلاری اسلام آباد را نادیده گرفت. مهمتر از همه این که حساسیت ها از روی اسلام آباد برداشته شد. دیگر در مجامع امنیتی و حقوق بشر کسی درباره کودتا در پاکستان سخنی نگفت و جایگاه ژنرال مشرف به رسمیت شناخته شد. همچنین گزارش های نهادهای حقوق بشر با یک ادبیات نرم همراه شد. مجموعه این تحولات باعث تحرکات بیشتر در مسیر رو به رشد اقتصاد پاکستان شد.

روابط شکننده


لاینحل باقی ماندن مساله کشمیر پس از استقلال از پاکستان و اعمال حاکمیت بر این منطقه ، اصلی ترین عامل شکل گیری تنش با چاشنی تخاصم در روابط با هند بوده است که در این مدت حداقل 4نبرد نظامی تمام عیار بین دو کشور رخ داده است. به اعتقاد ناظران سیاسی ، اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه جامو کشمیر به حدی است که می تواند سرآغاز یک جنگ جهانی باشد. همین امر نیز مولفه اصلی در شکنندگی روابط دو کشور بوده است. چالشهای نظامی دو کشور که با توان دستیابی تازه دو کشور به سطح پیشرفته ای از فناوری هسته ای نیز همواره از نقاط تنازع در روابط دو کشور بوده است. با این حال از روند هارمونی تحولات جاری خصوصا پس از جنگ سرد چنین به نظر می رسد که هند مصمم است تا در کنار امریکا به عنوان یک ملازم مدعی رهبری جهان قرار گیرد.
رهبران هند بر این باورند که وقتی متحد دیرین آنها (اتحاد جماهیر شوروی) مضمحل شده ، دیگر دلیلی بر اجرای سیاست های گذشته وجود ندارد. تئوریسین های سیاست خارجی دهلی نو تلاش دارند تا بنیان های جدیدی برای اجرای این راهبرد، طراحی و زمینه مشارکت استراتژیک با کاخ سفید را فراهم سازند. وقوع حوادث 11سپتامبر فرصت جدیدی را فراهم ساخت تا مقامات هندی برای دستیابی به اهداف خود در قبال کشمیر و بهره گیری از موقعیت ژئوپلیتیک جدید در منطقه هرچه بیشتر خود را به عنوان متمم سیاست خارجی واشنگتن حداقل در پیکار با تروریسم معرفی کنند، اما در این میان پیش دستی پاکستان به عنوان خط مقدم و شریک امریکا در تعقیب تروریسم طالبانی در منطقه تا حدودی هند را در موضع انفعال قرار داد. سیاست هند بر این اصل کلی استوار بود تا از طریق همکاری با ایالات متحده بویژه همکاری نظامی در افغانستان ، به پاکستان و چین ضربه اساسی وارد کند ؛ ولی درست مشرف در یک زیرکی خاص دیپلماتیک در سابقه همکاری با امریکا، گوی سبقت را از رقیب دیرینه اش ربود و تا جایی پیش رفت که طالبان و القاعده را گروهی که خود به همراه حمایت های مالی عربستان سعودی و امارات از متهمان اصلی زایش آن بود رها کند.
البته امروز و با گذشت بیش از 5سال از آن زمان تحولات بعدی این نکته را به اثبات رساند که امریکا با اتخاذ دکترین های امنیتی بعدی اش نشان داد که ارزش استراتژیک بیشتری برای هند نسبت به پاکستان قایل است.

تنگناهای موجود


پاکستان هنوز در طبقه بندی جهانی در زمره کشورهای فقیر و توسعه نیافته قرار دارد. اما از سال 2001 که اجرای سیاست های اقتصادی جدید این کشور آغاز شد گزارش نهادهای بین المللی نظیر صندوق جهانی پول ، بانک جهانی و ... مدام از پیشرفت شاخص های توسعه اقتصادی دراین کشور خبر می دهد. براساس آخرین گزارش بانک توسعه بین المللی ، حجم تولید ناخالص داخلی پاکستان در سال 2005، 359 میلیارد دلار بوده است که با توجه به جمعیت 163.4 میلیون نفری این کشور سرانه هر پاکستانی براساس شاخص قدرت خرید 2221دلار است. سهم بخشهای خدمات ، صنعت و کشاورزی در تولید ناخالص داخلی پاکستان به ترتیب 53.4، 24.1و 22.5درصد است. سیاست های دولت بر اثر مسابقه های تسلیحاتی ناخواسته مثل چالش هسته ای هند و پاکستان قسمت اعظمی از بودجه دولت را به راهی سوق می دهد که زیاد بر اساس خواسته مردم پاکستان نیست ؛ به طوری که این کاهش بودجه سال 2005به رقم کم سابقه 17میلیارد دلار رسیده است.
جدا از تنگناهای اقتصادی دولت مشرف با چالش های عمده ای نظیر موضوع تروریسم گریبانگیر بوده است. ریشه های تروریسم در پاکستان به واسطه تنوع «موزائیک اقوام» بسیار متنوع و مختلف است. اما مهمترین آنها را می توان انجام ترورهایی با ریشه ای مذهبی و قومی قبیله ای دانست. ریشه این ترورهای قومی به اختلاف میان اقوام مثل شیعیان و وهابیون افراطی یا سندی ها، پنجابی ها و پشتون ها برمی گردد. کشت ، تولید و قاچاق وسیع مواد مخدر از دیگر زمینه های تهدیدکننده برای اسلام آباد است.
ایالت های سرحد و بلوچستان یکی از مهمترین مراکز تولید و توزیع مواد مخدر در جهان است. منطقه موسوم به «هلال طلایی» در منطقه مرزی پاکستان و افغانستان در مجاورت مرزهای ایران با شرایط ویژه و مناسبات قبیله ای اکنون یک چالش اجتماعی است که در سطوح بالاتر برای دولت پاکستان دارای تبعات منفی دفاعی امنیتی است.
میزان سود حاصل از تجارت مواد مخدر، بافت سیاسی اجتماعی محلی و حتی ساختار قدرت مرکزی را تحت الشعاع قرار می دهد و حتی برخی آمارهای غیررسمی نشانگر آن است که بیش از 30درصد درآمدهای ارزی پاکستان از این راه تامین می شود.
مهاجرت ، محدودیت شدید در تامین انرژی مورد نیاز، وابستگی نظام اقتصادی به متغیرهای خارجی (صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی و...) حجم نامتوازن بودجه نظامی نسبت به بودجه کشور، بدهی های خارجی ، کاهش ذخایر ارزی ، محدودیت های سرزمینی ، فقدان عمق استراتژیک مناسب برای این کشور و شاید مهمتر از همه تک دالان بودن ارتباط این کشور از طریق بندر کراچی با دنیای خارج تنگناهای عمده این کشور به شمار می روند. از این رو پاکستان برای بهبود وضعیت موجود یا دست کم تثبیت آن به صورت اصولی سیاست تشنج زدایی با هند، گسترش روابط با ایران و برقراری پیوندهای استراتژیک باغرب را در دستور کارسیاست خارجی خود قرار داده است ، اما در کنار این سیاست رسمی ، دولت مشرف خود را از اهرم های فشاری که پاکستان به صورت سنتی برای امتیازگیری در روابط خود با کشورهای منطقه از آن بهره می گیرد، محروم نکرده است.
امروز کشمیری ها مهار شده اند و کسی دیگر به کارگیل حمله نمی کند، اما استقلال طلبان کشمیری هنوز بر داعیه های خود اصرار می ورزند و دهلی نو را به چالش می کشند. فشارهای گاه و بی گاه پاکستان نیز کماکان به قوت خود باقی است . به نظر می رسد پاکستان به سختی می کوشد به رقیبان منطقه ای و قدرتهای فرامنطقه ای این امر را بقبولاند که اینها تنها ابزارهای طبیعی اعمال حاکمیت این کشور هستند و دیگران نیز بدون پذیرش رسمی این استدلال را به صورت اعلان نشده ای پذیرفته اند. تمام سیاست مشرف پس از به قدرت رسیدن ، تطبیق رفتارهای اسلام آباد با اراده کانون های قدرت منطقه ای و جهانی است.

جهتگیری های سیاسی


بدون شک جهت گیری های سیاسی و امنیتی چین تاثیرات عمیقی بر نحوه شکل گیری ژئوپلیتیک جهانی در قرن بیست و یکم خواهد گذاشت. چین بویژه در دوران جنگ سرد همواره به عنوان یک متحد سنتی و استراتژیک پاکستان مطرح بوده است ؛ چراکه چین در جهت اجرای سیاست های بازدارنده خود در منطقه و جلوگیری از برتری نظامی هند (به عنوان متحد استراتژیک اتحاد جماهیر شوروی سابق در منطقه) به تقویت این کشور در بعد فناوری هسته ای همت گذاشت. اما تحولات پس از فروپاشی شوروی و اعمال سیاست های یک جانبه گرایانه ایالات متحده موجب تحولات بعضا عمیقی در مناسبات استراتژیک کشورهای همسایه در منطقه شد ؛ چراکه امریکا همواره دغدغه خاطر خود را در بخش آسیای شرقی و نحوه مواجهه با چین می داند.
برعکس افکار عمومی ، عامل اصلی تهدیدکننده هند، چین است و نه پاکستان و نگرانی درباره چین همچنان ذهن سیاستگذاران خارجی هند را مشغول ساخته است. حوادث منجر به جنگ مرزی سال 1962 و حمایت شدید چین از شورشیان ناراضی هند در دهه های 70 و 80 هنوز بر روابط این دو کشور سایه افکنده و فراموش نشده است. همچنین اخیرا مقامات دهلی نو نگرانی خود را از علاقه مندی چین برای ارائه تسلیحات و موشک های هسته ای به پاکستان ابراز کرده اند. خودداری چین از حل و فصل اختلافات مرزی در هیمالیا و همچنین ادعای گسترش طلبانه آن در بخش شرقی مرزهای مورد اختلاف به عنوان عوامل چالش ساز بالقوه بین مقامات دو کشور باقی مانده است.

آینده ای نامطمئن


دو رویداد جدید بر ژئوپلیتیک پاکستان و راهبری های سیاسی این کشور حداقل در مقطع کنونی تاثیر زیادی گذاشته است. رویداد اول ، اقدام مرموز همراه با بلندپروازی ژئواستراتژیکی هند، رقیب اصلی و دیرینه پاکستان ، در برقراری روابط استراتژیک دوجانبه با چین و امریکا است.
این ابتکار عمل دهلی نو با هدف افزایش نقش هند به عنوان قدرت مرکزی و محوری اقیانوس هند صورت گرفته است ، نگرانی های امنیتی اسلام آباد درباره استراتژی پیچیده دیرینه اش را افزوده است.
اتفاق دوم ، حملات تروریستی است که در 7و 21جولای لندن را تکان داد که بلافاصله بعد از این حملات ، اسکاتلندیارد چند پاکستانی تبار را مسوول بمبگذاری ها اعلام کرد. از این رو به نظر می رسد آینده ژئوپلیتیک پاکستان نامطمئن است.
اولین رویکرد تاثیرگذار مهم به تغییر روابط مشرف با واشنگتن مربوط می شود. متغیرهای اصلی در این میان تحولات داخلی و فعالیت های اسلام گرایانه مرتبط با القاعده و طالبان در «وزیرستان» و همکاری دفاعی هسته ای جدید امریکا و هند است که اسلام آباد را به شدت نگران کرده است. برخورداری دهلی نو از مولفه های کلاسیک قدرت نظامی به عنوان یک قدرت منطقه ای نوظهور همراه با مانور قدرت و ابتکار عمل دیپلماسی دهلی نو در توسعه وتعمیق روابط با پکن و واشنگتن و بروکسل ، قدرت پاکستان در شبه قاره را تحت تاثیر قرار می دهد و رقابت تسلیحاتی جدیدی در عرصه های مختلف می گشاید که زیاد با خواست اسلام آباد همخوانی ندارد. با این همه پاکستان زمینه تبدیل شدن به یک بازیگر کارا در صفحه شطرنج تحولات آسیای میانه را دارد. ازبکستان و تاجیکستان دسترسی به دریای آزاد ندارند. در نتیجه دسترسی پاکستان به اقیانوس هند می تواند به مانند گذرگاهی برای عبور ذخایر جدید انرژی آسیای میانه عمل کند. پکن با توافق جدید هسته ای دهلی نو و واشنگتن چراغ سبز اسلام آباد را برای استفاده از پایگاه های موجود در دریای عمان به منظور کنترل قدرت هند دریافت کرده است. از این رو از سرگیری همکاری های استراتژیک چین و پاکستان در بخشهای انرژی و نظامی امری اجتناب ناپذیر است. اما همچنان که در ابتدا اشاره شد افزایش فعالیت های تروریستی اخیر مثل وقوع نافرجام 11سپتامبر انگلیسی در فرودگاه های بریتانیا که با حضور مستقیم محافل تندروی پاکستانی صورت می گیرد و همچنین ناآرامی های نژادی و سیاسی داخلی این کشور همچنان پاشنه آشیل پاکستان به شمار می رود. در این میان رقابت شدید پکن و واشنگتن در شبه قاره می تواند آبستن تحولات خطرناکی برای اسلام آباد باشد. محور تقویت شده امریکا هند می تواند از نقش ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک پاکستان به عنوان متحد تعیین کننده واشنگتن در منطقه حداقل در پیکار با تروریسم بکاهد. اگر بازهای کاخ سفید به این نتیجه برسند که تعهد مشرف به جنگ با تروریسم راضی کننده نیست ، این شرایط تشدید نیز می شود. در این وضعیت احتمال مداخله مستقیم امریکا در وزیرستان که اکنون زمزمه های آن شنیده می شود قوت بیشتری خواهد گرفت. وقوع چنین اقدامی نه تنها می تواند شرایط را به قبل از 11 سپتامبر برگرداند بلکه می تواند موضوع جایگزینی مشرف را که ماه گذشته جان بولتون در محافل نومحافظه کار اعلام کرد با جدیت بیشتری مطرح کند.

حربه مهار


جدا از قدرت رو به افزایش چین و عدم قطعیت پیش بینی درباره اهداف استراتژیک بلندمدت این کشور، هند و امریکا منافع مادی و استراتژیک دیگری مانند مبارزه با تروریسم ، کاهش دزدی دریایی و تضمین دسترسی به راههای دریایی منتهی به منابع غنی خلیج فارس دارند. ایالات متحده با درک این شرایط (بویژه مهار چین) تمایل خود را مبنی بر عدم تعقیب برنامه های هسته ای و موشک های بالستیک هند بیان داشته است تا مانع ظهور چین به عنوان یک رقیب در آسیا شود. این موضوع برای هندی ها هم قابل قبول خواهد بود و از طرفی موجبات افزایش سطح همکاری های دو کشور در منطقه را فراهم سازد. از سوی دیگر تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رابطه هند و شوروی بر دو رکن اساسی «مهار چین» و «کاهش نفوذ غرب در منطقه» استوار شده بود. شوروی از جایگاه هند به عنوان رهبر جنبش عدم تعهد بهره می جست و هند نیز از کمکهای اقتصادی و نظامی شوروی برای پیگیری اهداف منطقه ای خود بویژه مهار پاکستان استفاده می کرد. این رابطه زمانی نزدیک و تقویت می شد که هر دو کشور وجود پیوند و همکاری های نزدیک بین چین و پاکستان را به عنوان تهدیدی برای خود تلقی می کردند. با فروپاشی اتحاد شوروی و ضعف اقتصاد روسیه علایق ژئوپلیتیک این کشورها نیز دستخوش تغییرات اساسی شد. اکنون رویای چین و روسیه در تقابل با ظهور امریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی به پیوندی استراتژیک تبدیل شده است و روسیه و چین درصدد تعمیق پیوندهای خود و پاکستان برآمده اند.




ارسلان مرشدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها